close
تبلیغات در اینترنت
مناظرات

مناظرات

مناظرات

مناظرات

مناظرات

مناظرات
مناظرات
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
مكان خدا در عرش

شخصي به نام ابوقره خدمت امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ رسيد و مسائل مختلفي را مورد گفتگو قرار داد، تا اينكه بحث به توحيد منتهي شد و پرسيد:
خدا كجاست؟
امام: «كجا» مكان است، و اين نوع سؤال سؤال، حاضر از غائب است، «مانند اينكه وقتي وارد خانه دوست حوز مي‌شوي و او را در خانه نمي‌بيني، مي‌گوئي دوست من كجاست؟ ولي خداوند متعال غائب نيست، كسي بر او وارد نمي‌شود، در هر مكاني وجود دارد، مدبر جهان، وسازنده و نگهدارنده آسمانها و زمين است.
ابوقره: آيا او بالاي آسمان نيست؟

http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif



تعداد بازديد : 102
یکشنبه 26 شهريور 1391 ساعت: 18:19
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اثبات نبوت پيامبرـ نبوت پيامبر اسلام (ص) 3

يكي از معجزات محمد ـ صلي الله عليه و آله - اين بود كه او يتيمي بود بينوا، چوپان و كارگر، و نوشتن نمي‌دانست، كلاس درس نديده بود، و با اين وصف پس از بعثت قرآني آورد كه در آن داستانهاي پيامبران و اخبار آنها كلمه به كلمه نقل شده، و خبرهاي پيشينيان، و آيندگان تا قيامت در آن درج گرديده است. علاوه بر اين، او اسرار و رازهاي مردم را بازگو مي‌كرد، و به آنچه در خانه‌هاشان بود خبر مي‌داد و معجزات بيشمار ديگر.
ـ : معجزات عيسي و محمد، براي ما ثابت نشده، و از اين لحاظ ما نمي‌توانيم رسالت آنها را تصديق كنيم.
امام: يعني مي‌خواهي بگوئي اينها كه معجزات عيسي و محمد را نقل مي‌كنند دروغگو هستند «ولي آنها كه معجزات موسي را نقل كرده‌اند راستگو»؟
دانشمندان يهودي پاسخي نداشتند.
مناظره امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ با بزرگ زردشتيان:
سپس بزرگ زردشتيان به گفتگوي با امام دعوت شد.
امام، از او پرسيد كه دليل تو به نبوت زردشت چيست؟
گفت: او چيزهائي براي ما آورده كه پيش از او كسي نيا‌ورده بود، ما او را ند‌يد‌ه‌ايم ولي از پدران ما به ما رسيده كه او چيزهائي را براي ما حلال كرده كه ديگران نكرده‌اند، از اين جهت ما پيرو او شديم.

http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif


تعداد بازديد : 109
شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 19:54
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اثبات نبوت پيامبرـ نبوت پيامبر اسلام (ص) 2

آيا همين‌طور در تورات نوشته نشده است؟
دانشمند: چرا همين‌طور است.
امام رو به جاثليق كرد و فرمود: علم تو نسبت به كتاب (شعيا) چگونه است؟
جاثليق: حرف به حرف آن را مي‌دانم.
امام: هر دو دانشمند را مخاطب قرار داده فرمود: اين مطلب كه مي‌خوانم ببينيد از كتاب (شعيا) است يا نه: «من در خواب ديدم صورت كسي را كه سوار بر دراز گوش، و پوششهائي از نور او را فرا گرفته بود، و ديدم كسي را كه سوار بر شتر، و همانند ماه مي‌درخشيد»؟ هردو گفتند كه (شعيا) چنين مطلبي را گفته است.
امام: روبه نصراني كرد: و فرمود آيا اين مطلب در انجيل هست كه عيسي گفته:
«من به سوي پروردگار شما، و خويش مي‌روم و (پارقليطا)[1]خواهد آمد و او همان كسي است كه حقانيت مرا تصديق مي‌كند، همان طور كه من به حقانيت او گواهي دادم، و اوهمان كسي است كه همه چيز را براي شما تفسير مي‌كند و او همان كسي است كه از رسوائيهاي امتهاي گذشته پرده برمي‌دارد و او همان كسي است كه ستون كفر را مي‌شكند»؟
جاثليق: از انجيل چيزي نقل نكردي مگر اينكه ما به آن معترفيم.
امام: آنچه گفتم در انجيل هست؟
جاثليق : آري.
امام: ببينم، انجيل اول را وقتي كه از دست داديد، نزد كه آن را يافتيد؟ و انجيل موجود را چه كسي براي شما آورد؟
جاثليق: ما بيش از يك روز انجيل را گم نكرديم، تا اينكه به وسيلة (يوحنا) و (متي) تازه و نو بدست ما رسيد.
امام: چقدر شناخت تو نسبت به... انجيل و دانشمندان آن ناقص است؟ اگر چنين بود كه تو مي‌گوئي معني نداشت كه شما درباره انجيل دچار آن همه اختلاف شويد... وقتي كه انجيل اول مفقود شد، نصارا نزد دانشمندان جمع شدند و گفتند كه عيسي بن مريم كشته شد، و انجيل مفقود گرديد، و شما دانشمند هستيد، نزد شما چيست؟
(الوقا) و (مرقابوس) با آنها گفتند كه انجيل در سينه ما است، وما آن را در روزهاي شنبه، بخش بخش، براي شما بيان مي‌كنيم، از اين جهت اندوهناك نباشيد، و كنيسها نكنيد، كه ما «به ترتيبي كه گفته شد آن را براي شما مي‌خوانيم» تا تمام آن را جمع كنيم.
پس از اين مذاكرات (الوقا) و (يوحنا) و (مرقابوس) و (متي) نشستند و انجيل فعلي را بوجود آوردند، و اين چهار نفر شاگردهاي شاگردان عيسي بودند، فهميدي؟[2]
جاثليق : اين مطلب را تا كنون نمي‌دانستم و اكنون فهميدم، و پايه شناخت شما نسبت به انجيل برايم معلوم گرديد، و چيزهائي شنيدم كه قلبم به حق بودن آنها گواهي مي‌دهد، و بينشم فزوني يافت.
امام: گواهي اين چهار نفر نزد تو چگونه است؟
جاثليق: گواهي آنها نافذ است، اينان دانشمندان انجيلند، و به هر چه گواهي دهند حق است.
امام: رو به اهل مجلس كرد و فرمود: گواه باشيد بر او، گفتند: گواهيم، سپس به جاثليق فرمود: سوگند به پسر، و مادرش، مي‌داني كه: (متي) گفته: مسيح فرزند داود فرزند ابراهيم فرزند اسحاق فرزند يعقوب فرزند يهودا، فرزند حضرون، است؟ و (مرقابوس) درباره نسب عيسي گفته: او كلمه خدا است كه خداوند او را در كالبد آدمي قرار داده و انسان گرديده. و (الوقا) گفته كه عيسي بن مريم و مادرش دو نفر انسان بودند از گوشت و خون كه روح القدس در آنها داخل شده. سپس تو مي‌گوئي ازگواهي عيسي بر خويش اين است: «به حق به شما مي‌گويم اي گروه حواريين، به آسمان بالا نمي‌رود مگر آنكه از آسمان پائين آمده، مگر سوار شونده برشتر، خاتم پيامبران كه به آسمان مي‌رود و پائين مي‌آيد» چه مي‌گوئي درباره اين سخن؟
جاثليق: اين سخن عيسي است، منكر نيستم.
امام: در مورد گواهي الوقا، و مرقابوس، و متي درباره نسب عيسي چه نظري داري؟
جاثليق: آنها بر عيسي دروغ بسته‌اند.
امام: مردم! هم اكنون اين دانشمند آنها را ستايش نكرد، و گواهي داد كه آنها از دانشمندان انجيل‌اند و گفته آنها حق است؟
جاثليق: اي دانشمند مسلمان، دوست دارم كه مرا در مورد اينان عفو فرمائي؟
امام: بسيار خوب هر چه مي‌خواهي بپرس.
جاثليق: ديگري از شما سئوال كند، نه، سوگند كه در دانشمندان مسلمان مانند تو نيست.
مناظره امام با دانشمند يهودي.

http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif


تعداد بازديد : 80
شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 19:43
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اثبات نبوت پيامبرـ نبوت پيامبر اسلام (ص) 1

 

شنيده‌ايد كه مأمون [1]شيوة مبارزه با رهبران شيعه را تغيير داد. پدر و خاندان جنايتكارش، امامان شيعه و مسلما‌نان آگاه و با تعهد را تحت سخت‌ترين شرائط قرار داده بودند، و با انواع شكنجه‌ها از بين مي‌بردند واكنش طبيعي اين سختگيري‌ها، جامعه اسلامي را آماده انفجار كرده بود.
مأمون كه در ميان خلفاء عباسي مردي دانشمند و سياستمدار بود، تاكتيك مبارزه با انقلابيون را تغيير داد، و تصميم گرفت با دعوت كردن امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ به مركز، و راه دادن او به دستگاه خلافت، امام را در ذهن توده مردم بي‌اعتبار نمايد، و موضع‌گيري امام و پيروان او را در برابر حكومت وقت، تباه سازد. امام كه كاملاً از نقشه خطرناك او آگاه بود، با ابتكار خاصي تمام نقشه‌هاي او را نقش بر آب ساخت، و برخلاف آنچه مأمون پيش بيني مي‌كرد روز به روز بر محبوبيت امام در جامعه، و گرايش توده مسلمانان و غير مسلمانان به او افزوده مي‌شد.
روزي مأمون به نظزش رسيد كه بزرگترين داشمندان مختلف آن عصر را به طوس دعوت كند و مجلسي تشكيل دهد كه آنها با امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ بحث كنند، شايد از اين راه بتواند از شكوه علمي امام بكاهد. شخصي به نام نوفلي مي‌گويد: روزي خدمت امام بودم و با او مشغول صحبت بوديم كه ياسر سرپرست كارهاي امام، وارد اطاق شد و پيام مأمون را خدمت امام عرض كرد كه: دانشمندان مختلف اديان و مكتب‌هاي گوناگون از تمام ملت‌ها پيش من آمده‌اند، اگر صلاح مي‌دانيد با آنها گفتگو كنيد، فردا اينجا تشريف بياوريد وگرنه مزاحم نمي‌شويم، و اگر هم مايل باشيد ما خدمت برسيم؟
امام ـ عليه‌السّلام ـ پاسخ داد كه بگو مقصودت را مي‌دانم، و فردا به خواست خدا خودم خواهم آمد.
نوفلي مي‌گويد: پس از اينكه ياسر بيرون رفت، امام رو به من كرد و گفت:... مي‌داني مقصود مأمون از اين كار چيست؟
گفتم: فدايت شوم، مقصودش آزمايش شما است، ولي كار بي‌اساسي كرده،‌و بدكاري نموده است.
امام: چه كاري؟
نوفلي: اهل كلام و بدعت، برخلاف دانشمندان مسلمان هر چه بفرمائيد، از شما مطالبه دليل مي‌كنند، مثلاً اگر بگوئيد خدا يكي است مي‌گويند يكي بودن او را اثبات كن، و و اگر بگوئيد: محمد فرستادة خدا است، مي‌گويند رسالت او را اثبات نما، پس از اينكه دليل كافي هم براي آنها آورده شود، آنقدر مغالطه مي‌كنند تا انسان نظرية خود را رها كند، و از اين لحاظ اين مجلس براي شما خطرناك است.
امام لبخندي زد و فرمود: مي‌ترسي كه من در پاسخ آنها بمانم؟
نوفلي: نه والله، بيم ندارم، و اميدوارم كه خداوند شما را بر آنها پيروزي دهد.
امام: مي‌داني مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود؟
نوفلي: آري.
امام: آنوقت كه مي‌بينيد پيروان تورات را، با تورات، و پيروان انجيل را با انجيل، و پيروان زبور را، با زبور، و صابئين[2] را با لغت عبراني، و هرابذه[3] را با لغت فارسي، و اهل روم را با زبان رومي و پيروان هر مكتب و هر نظريه را با زبان خودشان محكوم مي‌كنم. وقتي كه همه آنها دست از نظريه خود برداشتند، و تسليم نظريه من شدند، آن وقت مأمون مي‌فهمد كه من بايد رهبري جامعه را به عهده بگيرم نه او، و از كار خود پشيمان مي‌شود. صبح شد و طبق قرار داد، امام در آن مجلس فوق العاده مهم حضور يافت... مأمون رو به (جاثليق) رياست دانشمندان مسيحي كرد و امام را به او معرفي نمود و از او خواست كه با امام مناظره كند و ضمناً انصاف را در بحث از دست ندهد.
جاثليق: من چگونه مي‌توانم با كسي بحث كنم، كه بر اساس كتابي (قرآن) كه منكر آن هستم، و پيامبري كه به او ايمان ندارم، با من مناظره مي‌كند؟
امام: اگر بر اساس گفته‌هاي انجيل خودت، با تو بحث كنم قبول داري؟
جاثليق: آيا مي‌توانم آنچه را انجيل گفته، و قبول نكنم؟ آري مي‌پذيرم، هر چند به زيانم تمام شود.
امام: اكنون هر چه مي‌خواهي بپرس تا جواب دهم؟
جاثليق: شما دربارة نبوت عيسي، و كتاب او چه مي‌گوئيد؟
امام: من آن عيسي را به پيامبري قبول دارم كه به نبوت محمد اعتراف كرده، و به ظهور او مژده داده، و منكر نبوت آن عيسي هستم كه اعتراف به نبوت محمد و كتاب او نكرده و مژده ظهور او را به امتش نداده.
جاثليق: آ‌يا براي پذيرفتن اخبار، و حكم كردن بر طبق آن، دو گواه مورد اطمينان لازم نيست؟
امام: چرا.
جاثليق: شما از كجا مي‌‌گوئيد كه عيسي به نبوت محمد اعتراف كرده و به پيروانش مژده ظهور او را داده؟، بر اساس اعترافي كه همين الان كرديد شما بايد اثبات پيشگوئي عيسي از نبوت محمد، دو گواه غير مسلمان كه مورد تأييد مسيحي‌ها باشد بياوريد شما هم مي‌توانيد عين همين تقاضائي را كه كردم، از ما بنمائيد.
امام: منصفانه سخن گفتي، اگر گواهي شخصي عادل و مورد اطميناني را كه پيش عيسي از ديگران مقدم بود، برنبوت محمد، اثبات كنم ، مي‌پذيري؟
جاثليق: مقصودت از آن شخص عادل كيست؟
امام: يوحنّاي ديلمي.
جاثليق: به‌به نام كسي را بردي كه محبوب‌ترين افراد مسيح بوده.
امام: تو را سوگند مي‌دهم، آيا در انجيل اين هست كه يوحنا گفته: «مسيح ، از آئين محمد عربي مرا خبر داد، و به من مژده داد كه پس از او محمد مي‌آيد، و من هم اين مژده را به حواريون دادم، و آنها به محمد ايمان آوردند»؟
جاثليق: يوحنا به نبوت مردي، به خاندان و وصي او مژده داده ولي روشن نكرده چه موقعي ظهور مي‌كند، و نام آنها را بيان نكرده.
امام: اگر كسي را بياورم كه نام محمد و خاندان و پيروانش را از انجيل بخواند به او ايمان مي‌آوري؟
جاثليق: آري، ايمان محكم.
امام رو به نسطاس رومي كرد، و فرمود: سفر سوم انجيل را چگونه حفظي؟
نسطاس: كاملاًً آن را از بر دارم.
باز امام رو به «رأس الجالوت» كرد، وفرمود: تو نمي‌تواني انجيل را بخواني؟
ـ : چرا مي‌توانم.
امام: سفر سوم را بياور، و گوش كن تا من بخوانم، اگر به جايي رسيدم كه از محمد و خاندان و پيروانش ياد شده بود، شما همگي گواهي دهيد، و گرنه هيچ.
امام در برابر انبوه دانشمندان، سفر سوم انجيل را از بَر مي‌خواند تا رسيد به نام پيامبر، در اينجا كمي مكث كرد، و رو نمود به دانشمند مسيحي و فرمود: اي نصراني تو را به حق مسيح و مادرش سوگند، فهميدي كه من عالم به انجيل هستم؟
جاثليق: آري.
سپس امام نام محمد و خاندان و پيروانش را از انجيل قرائت نمود[4] و بعد جاثليق فرمود: چه پاسخي داري؟، «يا بايد بگوئي آن چه خواندم انجيل نيست، يا بايد بگوئي انجيل دروغ است، اما احتمال اول كه بطلانش ثابت شد، بنابراين يا بايد به نبوت محمد طبق اخبار انجيل اعتراف كني، و يا كشتنت واجب مي‌شود چون خدا و پيامبر و كتاب خود را منكر شده‌اي»؟
جاثليق: آن چه وجودش در انجيل برايم ثابت و روشن شد انكار نمي‌‌‌كنم و به آن اعتراف دارم.
امام حاضران مجلس را بر اعتراف او گواه گرفت، سپس به او گفت هر چه مي‌خواهي بپرس.
جاثليق: حواريين عيسي، و اولين دانشمندان انجيل چند نفر بودند؟
امام: حواريين عيسي، دوازده نفر بودند و از همه بهتر و داناتر ـ الوقاـ بود.
و اما دانشمندان نصاري سه نفر بودند:
يوحناي اكبر كه در ـ1ج[5] ـ بود، و يوحنا در ـ قرقيسا[6] ـ و يوحناي ديلمي در ـ زجار[7]ـ و نزد همين يوحنا از پيامبر اسلام و خاندان و پيروانش ياد شده بود، و او همان كسي است به امت عيسي، و بني‌اسرئيل مژده ظهور پيامبر اسلام را داده است.
سپس به او فرمود: به خدا سوگند ما به آن عيسي كه ايمان به محمد آورد ايمان داريم، و تنها عيبي كه عيساي شما داشت اين است كه او مردي ضعيف و ناتوان بود و روزه كم مي‌گرفت، و نماز كم مي‌خواند.
جاثليق با ناراحتي گفت: علم خود را تباه كردي، و ناتواني خود را از نظر علمي آشكار نمودي، پيش از اين سخن، من فكر مي‌كردم كه شما داناترين مسلمان هستي.
امام: براي چه؟
جاثليق: چون عيسي را مردي ناتوان و كم نماز و روزه معرفي نمودي، درصورتيكه او هيچ روزي را افطار نكرد، و هيچ شبي را نخوابيد، همه روزها روزه، و همه شبها مشغول عبادت بود؟
امام: بنابراين او «كه خود خدا است» براي كه ، آن همه روزه مي‌گرفت و نماز مي‌خواند؟
جاثليق: در پاسخ فروماند.
امام: اكنون من، سئوالي از تو مي‌كنم؟
جاثليق: بفرمائيد، اگر بتوانم پاسخ مي‌دهم؟
امام: چرا نمي‌پذيري كه عيسي، مرده‌ها را بفرمان خداوند عزوجل زنده مي‌كرد؟
جاثليق: چون كسي كه مرده‌ها را زنده نموده، و كور و پيس را شفا داده، او خود (پروردگار) است، و سزاوار پرستش.
امام: پيامبران ديگري هم مانند ـ يسع ـ و ـ حزقيل ـ كار‌هاي عيسي را انجام داده‌اند پس چرا كسي آنها را به عنوان خدائي نپرستيد؟ و همچنين پيامبر، كارهائي مانند عيسي انجام داد ولي ما قائل به خدائي او نشديم... اگر بنا باشد كه هر كس مرده را زنده كرد و يا كور و پيس را شفا داد، خدا باشي، سپس همة اينها را خدا حساب كن؟[8]
جاثليق: سخن شما صحيح است، و جز ـ الله ـ خداي ديگري وجود ندارد. در اينجا امام رو به بزرگترين دانشمندان يهودي كرد، و فرمود: توجه كن، تو را به آيات ده‌گانه‌ايكه بر موسي نازل شد سوگند، آيا خبر ظهور محمد و امتش را در تورات با اين عبارت، يافته‌اي:
«هنگامي كه آخرين امت، پيروان شتر سوار بيابند، خدا را با جديت تسبيح مي‌گويند، تسبيحي جديد در كنيسه‌هاي نو ظهور، در آن وقت بني‌اسرائيل بايد به آنها پناهنده شوند، و به حكومت آن‌ها تن در دهند تا آرامش يابند، زيرا در دست آنان شمشيرهائي است كه در نقاط مختلف زمين ازتمام ملتهاي كافر انتقام ـ مظلومين ـ را مي‌گيردند»
http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif


تعداد بازديد : 81
شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 9:31
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اثبات نبوت پيامبر اسلام با کتب آسماني

مناظره حضرت با رأس الجالوت:
امام رضا عليه السلام رو به رأس الجالوت، بزرگ يهوديان، کرد و فرمود: «تو مي‌پرسي يا من بپرسم؟»
گفت:« من مي‌پرسم؛ ولي بايد از تورات و انجيل يا زبور داود و صحف ابراهيم و موسي با من صحبت کنيد. شما نبوت حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم را چگونه اثبات مي کنيد؟»
فرمود: « موسي بن عمران و عيسي بن مريم و داود به نبوت او شهادت داده اند.»

راس الجالوت گفت: « کجا؟»
امام فرمود:« مگر حضرت موسي به بني اسرائيل وصيّت نکرد که به زودي پيغمبري از برادران شما خواهد آمد؛ او را تصديق کنيد؟»
گفت:« بله؛ اين سخن موسي است.»
امام فرمود: « آيا از برادران بني اسرائيل پيغمبري جز محمد آمده است؟»
گفت: « نه »
امام فرمود:« مگر در تورات نيامده که نور از کوه طور و کوه ساعير و کوه فاران ظهور کرد؟»
گفت:« بله؛ اما تفسيرش چيست؟»

امام فرمود:« ظهور نور در طور سينا همان وحي خداوند است بر موسي عليه السلام و روشني کوه ساعير همان وحي است به حضرت عيسي عليه السلام؛ و مقصود از نوري که از کوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم است. زيرا فاران نام يکي از کوه هاي اطراف مکه است که رسول خدا از آنجا مبعوث شده است.»

سپس حضرت رضا عليه السلام نمونه‌هايي از مژده‌هاي پيامبران را که در تورات آمده ذکر کرد و از قول « شعياي پيغمبر » و « حيقوق پيغمبر » نشانه‌هاي حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم را بيان فرمود و از کتاب زبور داود، قسمتي را براي راس الجالوت خواند که تنها درباره‌ي حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم صدق مي‌کرد.


تعداد بازديد : 75
شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 9:25
نویسنده:
نظرات()
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان