close
تبلیغات در اینترنت
کوتاه از زندگانی امام رضا

کوتاه از زندگانی امام رضا

کوتاه از زندگانی امام رضا

کوتاه از زندگانی امام رضا

کوتاه از زندگانی امام رضا

کوتاه از زندگانی امام رضا
کوتاه از زندگانی امام رضا
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
ارشادات خاص

ارشادات امام رضا (علیه السلام) بويژه از آن بابت كه به صورت گسترده، بيپرده و بيتقيه، حتي در مواردي از موضع شرايط بالاي سياسي صورت ميگرفت و امام ميتوانست به صورت كامل و كافي بحث و اظهارنظر داشته باشد بسيار مؤثر و كارساز بود. چه بسيار افرادي كه در ساية ارشادات او راه خود را مييافتند و برنامة زندگي خود را تغيير مي دادند و چه بسيار ديگر از آنان كه در اعتقادات خود راسختر شده و مبلغاني ارزنده و پرتلاش براي دنياي اسلام شدند. ارشادات امام بسياري از مسيحيان، يهوديان، دهريون و حتي ستاره پرستان را بينش داد و آنها را به قبول اسلام وادار كرد.


تعداد بازديد : 81
جمعه 31 شهريور 1391 ساعت: 11:26
نویسنده:
نظرات()
ارشاد مردم

در مورد امام رضا (علیه السلام) آمده است، به مناسبت شرايط و موقعيتي كه داشت حتي امر به معروف و نهي از منكر را از مأمون كه فردي مغرور و زمامدار جامعة اسلامي و صاحب قدرت بود دريغ نميكرد.

.

.

.

.

.

.

.

حال ما چه گونه ایم؟


تعداد بازديد : 77
جمعه 31 شهريور 1391 ساعت: 11:22
نویسنده:
نظرات()
خلق نيکوي حضرت

هنوز كاروان به شهر نيشابور نرسيده بود كه از دوردست ، كوه هاى بينالود آشكار شد. از دره هايى كه باران هاى بهارى در آن ها راه هاى پر پيچ و خم ترسيم كرده بود، عبور كردند. سيلاب به سوى جنوب شرقى ره مى سپرد. كاروان به نيشابور رسيد؛ به شهر مردان نيرومند ؛ شهرى كه درفش هاى سياه ضد ستم اموى در آن جا برافراشته شده بود. مردم چشم انتظار فرزند محمد(ص) بودند. آن كه دل ها به ياد او مى تپيد و نسل ها منتظر عدالت و انسانيت او بودند. 

خورشيد از فراز بينالود طلوع مى كرد، همچون سكه اى سرخ. تو گويى به شوق ديدن كاروانيان ، شتاب بيشترى براى طلوع داشت. راويان حديث، دوات در دست پيشقراول بودند؛ هزاران چشم ، انتظار مى كشيدند. شهر چنين استقبال مردمى به خود نديده بود. كسى راز آن را نمى دانست و درباره آن تفسيرى جز سخنان كهنسالان وجود نداشت؛ سخنان كسانى كه در شب هاى زمستان بر گرد آتشدان حلقه مى زدند و از على (ع) و صفين، حسين (ع) و كربلا، زيد و كوفه، و يحيى در كوهستان مى گفتند. 

كاروان به شهرى وارد شد كه دست سرنوشت آن را سر راه مروـپايتخت دولت جديدـقرار داده بود. كاروان در ميدان شهر بار افكند. امام مهربانانه به مردم نگريست. جمعيت اطراف شترش حلقه زدند. هر كسى او را به منزل خويش مى خواند. امام در ميان آنان مردى را ديد كه سيمايى مهربان داشت و فروتن بود. به منزل او در محله فروى در بخش غربى شهر رفت. درختان گردو و بادام بر حياط سايه افكنده بودند. نهال هايى مهياى كاشتن در گوشه حياط به انتظار ايستاده بودند. مرد حجازى نهال بادامى را برداشت و آن را كاشت. در پاى آن وضو گرفت و با فروتنى نجوا كرد: «خداوندگارا! به آن بركت ده!» 

پس از سفرى چنين دشوار، چيزى بهتر از شست و شو در آبى نه چندان داغ نبود. نيشابوريان به مردى مى نگريستند كه در زمين همانند نداشت ؛ نه رفتارش و نه نگاه گرما بخشش كه به خورشيد بهارى مى مانست. رفتارش داراى فرهنگى بود كه مردم تا آن زمان نديده بودند؛ دليرى و ادبش. امام به حمام عمومى رسيد. مردى كه « آفريدگار از او پليدى را دور كرده بود»، وارد حمام شد. از آب گرم، مه بر مى خواست. امام نزديك حوض كوچك نشست. تازه آب گرم بر خويش ريخته بود كه صدايى خشن گفت: « با تو هستم!» 

امام با مهربانى به او نگريست. مرد خشن فرياد زد:« بر من آب بريز!» 

امام برخاست تا بر او آب ريزد. موى سر مرد خشن زير آب هاى زلال مى درخشيد. مردى در آن نزديكى ، امام را شناخت و بانگ برآورد: « چه كار مى كنى مرد؟ فرزند پيامبر(ص) را به كار مى گيرى ؟!» 

مرد خشن بر خود لرزيد. شرمگينانه به امام نگريست. 

ـ اى فرزند رسول گرامى ! آيا به خاطر دستورى كه به تو دادم، نافرمانى خداوند را كرده ام؟ 

فرزند محمّد(ص) كه تبلور خلق نيكوى نياى خود بود، لبخند زد. 

ـ اين كار براى من ثواب دارد. نخواستم در كارى كه پاداش دارد، از دستورت سرپيچى كنم.

امام به هنگام ترك حمام، از سه يا چهار پله بالا آمد. دو سوم حمام ها را زير زمين مى ساختند تا گرم باشد و يك سوم ديگر بر فراز زمين بود تا نور و روشنايى به آنها راه يابد. در پشت بام حمام، امام رو به كعبه كرد و نماز گزارد. تاريخ اين لحظات را در زندگى مردى ثبت كرد كه دست سرنوشت او را واداشت تا بيابان ها را براى رسيدن به مرو در نوردد. 


تعداد بازديد : 73
دوشنبه 13 شهريور 1391 ساعت: 11:46
نویسنده:
نظرات()
اخلاق و رفتار امام رضا علیه السلام
اخلاق و رفتار امام رضا علیه السلام

امامان پاک ما در میان مردم و با مردم می‏زیستند،و عملا به مردم درس زندگی و پاکی و فضیلت می‏آموختند،آنان الگو و سرمشق دیگران بودند،و با آنکه مقام رفیع امامت آنان را از مردم ممتاز می‏ساخت،و برگزیده‏ی خدا و حجت او در زمین بودند در عین حال در جامعه حریمی نمی‏گرفتند،و خود را از مردم جدا نمی‏کردند،و به روش جباران انحصار و اختصاصی برای خود قائل نمی‏شدند،و هرگز مردم را به بردگی و پستی نمی‏کشاندند و تحقیر نمی‏کردند...

«ابراهیم بن عباس‏»می‏گوید:«هیچگاه ندیدم که امام رضا علیه السلام در سخن بر کسی جفا ورزد،و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند،هرگز نیازمندی را که می‏توانست نیازش را بر آورده سازد رد نمی‏کرد،در حضور دیگری پایش را دراز نمی‏فرمود، هرگز ندیدم به کسی از خدمتکاران و غلامانشان بدگوئی کند،خنده‏ی او قهقهه نبود بلکه تبسم بود،چون سفره‏ی غذا به میان می‏آمد همه‏ی افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سفره‏ی خویش می‏نشاند و آنان همراه با امام غذا می‏خوردند.شبها کم می‏خوابید و بیشتر بیدار بود،و بسیاری از شبها تا صبح بیدار می‏ماند و به عبادت می‏گذراند،بسیار روزه می‏داشت و روزه‏ی سه روز در هر ماه را ترک نمی‏کرد  ،کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت، وبیشتر در شبهای تاریک مخفیانه به فقرا کمک می‏کرد.

«محمد بن ابی عباد»می‏گوید:فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود لباس او-در خانه-درشت و خشن بود،اما هنگامیکه در مجالس عمومی شرکت می‏کرد (لباسهای خوب و متعارف می‏پوشید) و خود را می‏آراست.

شبی امام میهمان داشت،در میان صحبت چراغ نقصی پیدا کرد،میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند،امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود:ما گروهی هستیم که میهمانان خود را بکار نمی‏گیریم.

یکبار شخصی که امام را نمی‏شناخت در حمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد،امام علیه السلام پذیرفت و مشغول شد،دیگران امام را بدان شخص معرفی کردند،و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت ولی امام بی توجه به عذر خواهی او همچنان او را کیسه می‏کشید و او را دلداری می‏داد که طوری نشده است.

شخصی به امام عرض کرد:به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت‏برتری و شرافت پدران به شما نمی‏رسد.

امام فرمود:تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگارآنان را بزرگوار ساخت.

مردی از اهالی بلخ می‏گوید:در سفر خراسان با امام رضا علیه السلام همراه بودم،روزی سفره گسترده بودند و امام همه‏ی خدمتگزاران و غلامان حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند.

من به امام عرض کردم:فدایتان شوم.بهتر است اینان بر سفره‏یی جداگانه بنشینند.فرمود: ساکت‏باش،پروردگار همه یکی است،پدر و مادر همه یکی است،و پاداش هم باعمال است.

«یاسر»خادم امام می‏گوید:امام رضا علیه السلام به ما فرموده بود اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود.بهمین جهت‏بسیار اتفاق می‏افتاد که امام ما را صدا می‏کرد،و در پاسخ او می‏گفتند به غذا خوردن مشغولند،و آن گرامی می‏فرمود بگذارید غذایشان تمام شود.

یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت:من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم،از حج‏باز گشته‏ام و خرجی راه تمام کرده‏ام،اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را بوطنم برسانم،و در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد،زیرا من‏در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‏ام.

امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت،و دویست دینار آورد و از بالای در دست‏خویش را فراز آورد،و آن شخص را خواند و فرمود:این دویست دینار را بگیر و توشه‏ی راه کن،و به آن تبرک بجوی،و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه بدهی...

آن شخص دینارها را گرفت و رفت،امام از آن اطاق به جای اول بازگشت،از ایشان پرسیدند چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟

فرمود:تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم...

امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمائی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‏کردند، و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه‏یی مبذول می‏داشتند،و در مسیر زندگی اشتباهاتشان را گوشزد می‏فرمودند تا هم آنان از بیراهه به راه آیند،و هم دیگران و آیندگان بیاموزند.

«سلیمان جعفری‏»از یاران امام رضا علیه السلام می‏گوید:برای برخی کارها خدمت امام بودم، چون کارم انجام شد خواستم مرخص شوم،امام فرمود:امشب نزد ما بمان.

همراه امام به خانه‏ی او رفتم،هنگام غروب بود،غلامان حضرت مشغول بنائی بودند امام در میان آنها غریبه‏یی دید،پرسید:این کیست؟عرض کردند:به ما کمک می‏کند و به او چیزی خواهیم داد.

فرمود:مزدش را تعیین کرده‏اید؟

گفتند:نه!هر چه بدهیم می‏پذیرد.

امام بر آشفت و خشمگین شد.من به حضرت عرض کردم:فدایتان شوم خود را ناراحت نکنید. ..

فرمود:من بارها به اینها گفته‏ام که هیچکس را برای کاری نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرار داد ببندید.کسی که بدون قرار داد و تعیین مزد کاری انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‏کند مزدش را کم داده‏یی،ولی اگر قرار داد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‏یی،و در اینصورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی هر چند کم و ناچیز باشد می‏فهمد که بیشتر پرداخته‏یی و سپاسگزار خواهد بود.

«احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی‏»که از بزرگان اصحاب امام رضا علیه السلام محسوب می‏شود نقل می‏کند.من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم،و ساعتی نزد امام نشستیم،چون خواستیم باز گردیم امام به من فرمود:ای احمد!تو بنشین.همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم،و سؤالاتی داشتم بعرض رساندم و امام پاسخ می‏فرمودند،تا پاسی از شب گذشت،خواستم مرخص شوم،فرمود:می‏روی یا نزد ما می‏مانی؟

عرض کردم:هر چه شما بفرمائید،اگر بفرمائید بمان می‏مانم و اگر بفرمائید برو می‏روم.

فرمود:بمان،و اینهم رختخواب (و به لحافی اشاره فرمود) .آنگاه امام برخاست و به اطاق خود رفت.من از شوق به سجده افتادم و گفتم:سپاس خدای را که حجت‏خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش شرفیاب شدیم تا این حد به من محبت فرمود.

هنوز در سجده بودم که متوجه شدم امام به اطاق من باز گشته است،برخاستم.حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود:

ای احمد!امیر مؤمنان علیه السلام به عیادت‏«صعصعة بن صوحان‏» (که از یاران ویژه‏ی آن حضرت بود) رفت،و چون خواست‏برخیزد فرمود:«ای صعصعه!از اینکه به عیادت تو آمده‏ام به برادران خود افتخار مکن-عیادت من باعث نشود که خود را از آنان برتر بدانی-از خدا بترس و پرهیزگار باش،برای خدا تواضع و فروتنی کن خدا ترا رفعت می‏بخشد» امام علیه السلام با این عمل و سخن خویش هشدار داده است که هیچ عاملی جای خود سازی و تربیت نفس و عمل صالح را نمی‏گیرد،و به هیچ امتیازی نباید مغرور شد،حتی نزدیکی به امام و عنایت و لطف آن بزرگوار نیز نباید وسیله‏ی فخر و مباهات و احساس برتری بر دیگران گردد. 


تعداد بازديد : 79
دوشنبه 06 شهريور 1391 ساعت: 23:1
نویسنده:
نظرات()
زندگی سیاسی امام رضا علیه السلام
زندگی سیاسی امام رضا علیه السلام

 

نويسنده: رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای

باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه علیه السلام به درستی شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت بار آنان حتی بر شیعیان شان نیز پوشیده مانده است. علیرغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قدیم و جدید درباره ی زندگی ائمه علیه السلام امروز هم چنان غباری از ابهام و اجمال، بخش عظیمی از زندگی این بزرگواران را فراگرفته و حیات سیاسی برجسته ترین چهره های خاندان نبوت که دو قرن و نیم از حساس ترین دوران های تاریخ اسلام را در بر می گیرد با غرض ورزی یا بی اعتنایی و با کج فهمی بسیاری از پژوهندگان و نویسندگان روبه رو شده است؛ این است که ما از یک تاریخچه ی مدوّن و مصبوط درباره - ی زندگی پر حادثه و پر ماجرای آن پیشوایان، تهی دستیم.

زندگی امام هشتم علیه السلام که قریب بیست سال از این دوره ی تعیین کننده و مهم را فراگرفته از جمله - ی برجسته ترین بخش های آن است که به جاست درباره ی آن تأمل و تحقیق لازم به کار رود. 

ائمه( علیه السلام) و مبارزه ی حاد سیاسی

مهم ترین چیزی که در زندگی ائمه(علیه السلام) به طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته عنصر«مبارزه ی حاد سیاسی» است. از آغاز نیمه ی دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به طور آشکار با پیرایه های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه ی پادشاهی بدل گشت، ائمه ی اهل بیت علیه السلام مبارزه ی سیاسی خود را به شیوه ای متناسب با اوضاع و شرایط، شدت بخشیدند. این مبارزه بزرگترین هدفش تشکیل نظامی اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه ی امامت بود، بی شک تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحی و رفع تحریف ها و کج فهمی ها از معارف اسلامی و احکام دینی نیز هدف مهمی برای جهاد اهل بیت علیه السلام به حساب می آمد. اما طبق قرآن حتمی، جهاد اهل بیت علیه السلام به این هدف ها محدود نمی شد و بزرگ ترین هدف آن، چیزی جز تشکیل حکومت علوی و تأسیس نظام عادلانه اسلامی نبود. بیشترین دشواری های زندگی مرارت بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان به خاطر داشتن این هدف بود و ائمه علیه السلام از دوران امام سجاد علیه السلام و بعد از حادثه - ی عاشورا به زمینه سازی دراز مدت برای این مقصود پرداختند. در تمام دوران صد و چهل ساله ی میان حادثه ی عاشورا و ولایت عهدی امام هشتم علیه السلام جریان وابسته به امامان اهل بیت یعنی شیعیان، همیشه بزرگ ترین و خطرناک ترین دشمن دستگاه های خلافت به حساب می آمد. در این مدت بارها زمینه های آماده ای پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن را نهضت علوی نام داد به پیروزی های بزرگی نزدیک گردید، اما در هر بار موانعی بر سر راه پیروزی های بزرگی نزدیک گردید، اما در هر بار موانعی بر سر راه پیروزی نهایی پدید می آمد و غالبا بزرگ ترین ضربه از ناحیه ی تهاجم بر محور و مرکز اصلی این نهضت، یعنی شخص امام در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن آن حضرت وارد می- گشت و هنگامی که نوبت به امام بعد می رسید اختناق و فشار و سختگیری به حدی بود که برای آماده کردن زمینه به زمان طولانی دیگری نیاز بود.

صالحین-بهشتی.gif (184×57)

 


تعداد بازديد : 97
پنجشنبه 02 شهريور 1391 ساعت: 22:11
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
تكيه بر وحدت

تکیه بر وحدت

از خدمات مهم امام به دنياي اسلام و خاصة مسلمين ايجاد اتحاد و وحدت بود. چه بسيار بودند عوامل تفرقه كه درجامعه ايجاد شده و زمامداران به آن دامن زده بودند. مسألة پيدايش مذاهب و استقلال آنها كه در عصر منصور پايهگذاري شده بود نوعي استخوانگذاري جديد لاي زخمهاي ايجاد شده توسط بنياميه و فرقه هاي ديگر بود. در زمان امام رضا (ع) اين فرصت بوجود آمد كه در اين وادي حركتي از خود نشان دهد. شهادت نشد او در ساية بحثها، در كنار هم نشستنها و مناظرهها به گروههاي مخالف نشان داد مسئلة شيعه آنچنان نيست كه آنان تصور دارند و هم نشان داد كه نتيجة اختلافات و فرقه جوييها موجب بروز چه عوارضي براي جامعة اسلامي است و راهي را براي انس و وحدت به رويشان گشود.

 


تعداد بازديد : 102
چهارشنبه 01 شهريور 1391 ساعت: 8:7
نویسنده:
نظرات()
نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام
مأمون اصرار داشت که حضرت رضا علیه السلام ولایت عهدى را بپذیرد. حضرت نمى‏پذیرفت. آخر، مسأله اجبار را مطرح کرد که حضرت پذیرفت ولى طورى پذیرفت که خودش عین نپذیرفتن بود و بیشتر سبب رسوایى مأمون شد.
خلفا سالها بود که نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. پیغمبر نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواند، اینها هم نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. اما روش نماز خواندن به تدریج فرق کرده بود، سیره فرق کرده بود. (مثال خوبى است: نماز عید خواندن، کتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه است اما چگونه نماز خواندن، سیره است.) کم کم دربارهاى خلفا مانند دربارهاى ساسانى ایران و قیاصره روم شده بود، دربارهاى خیلى مجلّل. لباس خلیفه و سران سپاه داراى انواع نشانه‏هاى طلا و نقره بود. خلیفه وقتى مى‏خواست به نماز عید بیاید، با جلال و شکوه خاص و با هیمنه سلطنتى مى‏آمد.
خودش سوار بر اسبى که گردنبند طلا یا نقره داشت مى‏شد و شمشیرى زرّین به دست مى‏گرفت، سپاه نیز از پشت سرش مى‏آمد، درست مثل این که مى‏خواهند رژه نظامى بروند. بعد مى‏رفتند به مصلّى‏، دو رکعت نماز مى‏خواندند و برمى‏گشتند.
مأمون به حضرت رضا اصرار داشت که مى‏خواهم نماز عید فطر را شما بخوانید.
امام فرمود: من از اول با تو شرط کردم که فقط اسمى از من باشد و من کارى نکنم.
 نه آقا! من خواهش مى‏کنم. شما از نماز هم ابا مى‏کنید؟! این که یک کار مربوط به مردم نیست که بگویید پاى ظلمى در کار مى‏آید. لااقل همین یک نماز را شما بخوانید.
 در این جا حضرت جمله‏اى مى‏گوید نظیر جمله امام حسین و نظیر جمله على علیه السلام در جریان بیعت بعد از عمر. فرمود: من به یک شرط حاضرم؛ من نماز مى‏خوانم اما با سیره جدّم و پدرم، نه با سیره شما.
 مأمون با آن همه زرنگى که داشت (از نظر خودش) احمق شد. گفت: بسیار خوب، به هر سیره و روشى که مى‏خواهید بخوانید. فکر مى‏کرد غرض این است که کارى را به عهده حضرت رضا گذاشته باشد تا مردم بگویند پس امام رضا عملًا هم قبول کرد.
در روز عید فطر، امام رضا علیه السلام به اطرافیان خود فرمود: لباسهاى عادى بپوشید، پاها را برهنه کنید، دامن عباها و آستینهایتان را بالا بزنید و ذکرهایى را که من مى‏گویم شما هم بگویید. حالتتان حالت خشوع و خضوع باشد. ما داریم به پیشگاه خدا مى‏رویم، توجهتان به خدا باشد. ذکرها را که مى‏گویید، خدا را درنظر بگیرید. امام  عمامه‏اش را به شکلى که پیغمبر مى‏بست بسته است، لباسش را به شکلى که پیغمبر مى‏پوشید پوشیده است، عصا به شکل پیغمبر به دست گرفته، پاهایش را برهنه کرده، با یک حالت خضوع و خشوعى! از همان داخل منزل که بیرون مى‏آمد، با صداى بلند شروع کرد به گفتن «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا».
سالهاست که مردم این ذکرها را درست نشنیده‏اند. کسانى که همراه حضرت بودند، وقتى آن حال الهى حضرت را دیدند که منقلب شده، خودش را در حضور پروردگارش مى‏برد و اشکهاى مبارکش جارى است، با حالت خضوع و خشوع، با معنویت تمام و در حالى که اشکهایشان جارى بود فریاد کردند: «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا». حضرت مى‏گوید و اینها تکرار مى‏کنند، تا آمدند نزدیک درب منزل. صدا بلندتر مى‏شد.                   
مأمون، فرماندهان سپاه و سران قبایل را فرستاده که بروید پشت سر على بن موسى الرضا نماز عید فطر بخوانید. اینها به سیره سالهاى پیش خلفا، خودشان را آرایش و مجهز کرده و لباسهاى فاخر پوشیده‏اند، اسبهاى بسیار عالى سوار شده و شمشیرهاى زرّین به کمر بسته و دم درب ایستاده‏اند که حضرت رضا با همان جلال و هیبت دنیایى و سلطنتى بیرون بیاید. یک مرتبه حضرت با آن حال بیرون آمد. در میان آنها ولوله پیچید و بى‏اختیار خودشان را از روى اسبها پایین انداختند و اسبها را رها کردند.
تاریخ مى‏نویسد: چون مى‏بایست پاها برهنه باشد و آنها چکمه به پا داشتند و چکمه نظامى را به زودى نمى‏توان بیرون آورد، هرکس دنبال چاقو مى‏گشت که زود چکمه را پاره و پاهایش را لخت کند. اینها نیز دنبال حضرت به راه افتادند. کم کم صداى هیمنه «اللَّهُ اکْبَر» شهر مرو را پر کرد. مردم ریختند روى پشت بامها و به تدریج ملحق شدند. در مردم نیز روح معنویت موج مى‏زد.
حضرت مى‏فرمود: «اللَّهُ اکْبَر»، این شهر یک پارچه فریاد مى‏زد: «اللَّهُ اکْبَر». هنوز از دروازه شهر بیرون نرفته بودند که جاسوسها به مأمون خبر دادند که اگر این قضیه ادامه پیدا کند، تو مالک سلطنت نیستى. سربازها ریختند که نه آقا! زحمتتان نمى‏دهیم، خیلى اسباب زحمت شد، خواهش مى‏کنیم برگردید. »
صالحین-بهشتی.gif (184×57)

تعداد بازديد : 63
شنبه 28 مرداد 1391 ساعت: 22:16
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اقامه نماز عيد

در يكى از اعياد اسلامى مانند عيد فطر يا عيد قربان،مامون براى امام پيام فرستاد كه امامت نماز عيد را بپذيرد و نماز را برگزار فرمايد.امام پاسخ داد:تو شرايطى كه ميان من و توست مى دانى،مرا از اقامه ى نماز معذور دار.

مامون گفت:منظورم از اين كار آنست كه مردم مطمئن شوند و نيز فضيلت تو را بشناسند!

فرستاده چند بار ميان مامون و امام رفت و آمد كرد،و چون مامون بسيار اصرار ورزيد امام پاسخ داد:بيشتر دوست دارم مرا از اين كار معاف دارى،ولى اگر نمى پذيرى و ناچار بايد اين كار را انجام دهم،من براى اقامه ى نماز عيد مانند رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان على عليه السلام بيرون خواهم آمد.

مامون پذيرفت و گفت:هر طور مايل هستيد بيرون بياييد،و دستور داد فرماندهان و درباريان و عموم مردم بامداد عيد جلوى خانه ى امام حاضر شوند.

بامداد عيد پيش از طلوع آفتاب كوچه ها و راهها از مردم مشتاق پر شد و حتى زنان و كودكان هم آمده بودند و بيرون آمدن امام را انتظار مى بردند.فرماندهان بهمراه سپاهيان،سوار بر مركبهاى خود جلوى منزل امام ايستاده بودند،آفتاب سر زد،امام غسل كرد و لباس پوشيد و عمامه يى سپيد كه از پنبه بافته شده بود بر سر نهاد،و يك سر عمامه را بر سينه و سر ديگر را از پس پشت بر كتف افكند،خود را معطر ساخت و عصا در دست گرفت،و به همراهان خويش فرمود:آنچه انجام مى دهم انجام دهيد.

آنگاه پاى برهنه در حاليكه شلوار و نيز دامن لباس را تا نيمه ساق پا بالا آورده بود.براه افتاد، پس از چند گام سر به سوى آسمان بلند كرد و تكبير گفت،همراهانش به تكبير او تكبير گفتند...امام به در سراى رسيد و ايستاد.

فرماندهان و سپاهيان چون امام را چنان ديدند از مركبها بر زمين جستند و پاپوشها از پاى در آوردند و پا برهنه بر خاك ايستادند.

امام بر در سراى تكبير گفت و انبوه مردم با او تكبير گفتند،صحنه چنان شور و عظمتى داشت كه گويى آسمان و زمين با او تكبير مى گويند،شهر مرو را سراسر گريه و فرياد فرا گرفت. «فضل بن سهل »چون اوضاع را چنين ديد به مامون خبر برد و گفت:اى امير! اگر«رضا»بدينگونه به مصلاى نماز برسد فتنه و آشوب مى شود و ما همه بر جان خويش بيمناكيم،به او پيام بفرست كه باز گردد.

مامون به امام پيام داد:ما شما را به زحمت انداختيم و دوست نداريم به شما زحمت و رنجى برسد،شما باز گرديد و با مردم همان كسى كه قبلا نماز مى خواند نماز را برگزار نمايد.

امام دستور داد كفش او را بياورند،و پوشيد و سوار شد و به خانه بازگشت. (1) و مردم بر نفاق و عوامفريبى مامون پى بردند و دريافتند آنچه در مورد امام ابراز مى دارد تظاهر است،و هدفى جز رسيدن به اغراض سياسى خود ندارد...

پاورقي

1- ارشاد مفيد ص 214- 213- عيون اخبار ج 2 ص 149- 148


تعداد بازديد : 90
چهارشنبه 25 مرداد 1391 ساعت: 22:46
نویسنده:
نظرات()
آشنائى به تمام لغت ها و زبان ها

مرحوم شيخ صدوق ، شيخ حرّعاملى و ديگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حكايت كنند: 

حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به تمام زبان ها و لغات ، آشنا و مسلّط بود؛ و با مردم با زبان محلّى خودشان صحبت مى نمود. 

و بلكه حضرت در لهجه و تلفّظ كلمات ، از خود مردم فصيح تر سخن مى فرمود، تا جائى كه مورد حيرت و تعجّب همه اقشار و افراد قرار مى گرفت . 

اباصلت گويد: يك از روزها به آن حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! شما چگونه به همه زبان ها و لغت ها آشنا شده اى ؛ و اين چنين ساده ، مكالمه مى نمائى ؟ 

امام عليه السلام فرمود: اى اباصلت ! من حجّت و خليفه خداوند متعال هستم و پروردگار حكيم كسى را كه مى خواهد بر بندگان خود حجّت و راهنما قرار دهد، او را به تمام زبان ها و اصطلاحات آشنا و آگاه مى سازد، كه زبان عموم افراد را بفهمد و با آن ها سخن گويد؛ و بندگان خدا بتوانند به راحتى با امام خويش سخن گويند. 

سپس امام رضا عليه السلام افزود: آيا فرمايش اميرالمؤ منين ، امام علىّعليه السلام را نشنيده اى كه فرمود: بر ما اهل بيت - عصمت و طهارت - فصل الخطاب عنايت شده است . 

و بعد از آن ، اظهار نمود: فصل الخطاب يعنى ؛ معرفت و آشنائى به تمام زبان ها و اصطلاحات مردم ؛ و بلكه عموم خلايق در هر كجا و از هر نژادى كه باشند.


تعداد بازديد : 148
جمعه 20 مرداد 1391 ساعت: 15:47
نویسنده:
نظرات()
مبارزه با اسراف

روزى غلامانش ميوه‏اى را خوردند ولى آن را تمام نخوردند و مقدارى مانده به دور انداختند، امام صلوات الله عليه بر آنها بر آشفت و فرمود: سبحان الله، اگر شما بى نياز هستيد ديگران بدان نيازمندند، بجاى انداختن، به مستمندان انفاق كنيد، «سبحان الله ان كنتم استغنيتم فان اُنا ساً لم يستغنوا اطعموه من يحتاج اليه».


تعداد بازديد : 90
شنبه 14 مرداد 1391 ساعت: 13:56
نویسنده:
نظرات()
عمل خیر
چون سفره طعام را باز مى‏كردند همه خدمتكاران و غلامانش را و حتى دربان را با خود در سر سفره مى‏نشانيد. شبها كم مى‏خوابيد، بيشتر بيدار مى‏ماند، اكثر شبها از اول تا آخر احيا مى‏كرد، بسيار روزه مى‏گرفت، در هر ماه سه روز روزه از وى فوت نمى‏شد. مى‏گفت : اين روزه همه عمر است «ذلك صومُ الدّهر» .
در پنهانى بسيار احسان مى‏كرد و صدقه مى‏داد، اين كار را بيشتر در شبهاى ظلمانى انجام مى‏داد، هر كه گويد: نظير او را در خوبى ديده‏ام، باور نكنيد 

تعداد بازديد : 326
شنبه 14 مرداد 1391 ساعت: 13:41
نویسنده:
نظرات()
جوانان بني هاشم

علي بن احمد بن عبدالله برقي نقل ميكند از پدرش، احمدبن ابي عبدالله، از پدرش از حسين بن موسي بن جعفر (ع ) كه گفت ما ( جوانان بني هاشم) به دور امام رضا (ع) بوديم كه جعفربن عمر علوي برما گذشت و او جامههاي كهنه به تن داشت. ما به يكديگر نگاه كرديم و به ظاهر او خنديديم .حضرت امام رضا (ع) فرمود بزودي او صاحب مال بسيار خواهد شد.پس از گذشت يك ماه او والي مدينه گشت و اوضاعش بهبود يافت و زماني که از مقابل ما مي گذشت خدم و حشم فراوان همراه او بودند. 


تعداد بازديد : 142
یکشنبه 01 مرداد 1391 ساعت: 16:53
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان