close
تبلیغات در اینترنت
اشعار برای امام رضا

اشعار برای امام رضا

اشعار برای امام رضا

اشعار برای امام رضا

اشعار برای امام رضا

اشعار برای امام رضا
اشعار برای امام رضا
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
السلام عليک يا اباالحسن


السلام عليک يا اباالحسن! يا علي بن موسي! ايها الرضا! يابن رسول الله! يابن اميرالمؤمنين! يا حجة الله علي خلقه! يا سيدنا و مولانا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الي الله و قدمناک بين يدي حاجاتنا، يا وجيها عندالله اشفع لنا عندالله.
 
ليله‏ي ميلاد مسعود ولي حق رضاست‏
پاره‏ي جسم نبي چشم و چراغ مرتضاست‏
 
عالم آل محمد، زاده‏ي پاک بتول 
رهبر ملک قدر فرماندهي جيش قضاست‏
 
نجمه زاده آفتابي را به هنگام سحر
کافتاب بامدادان ذره‏ي او را گداست‏
 
کنت نور الله شنيدي؟ اين فروغ سرمدي است‏
نحن وجه الله خواندي؟ اين جمال کبرياست‏
 
از کجا جوئي دوا؟ خاکش بود داروي درد
وز که مي‏خواهي شفا؟ درگاه او دار الشفاست‏
 
طوف قبرش کن که در محشر مقام زائرش 
فوق زوار حسين بن علي در کربلاست‏
 
بشنو از موساي کاظم اين روايت را که گفت 
زائر قبر رضا در عرش زوار خداست [1] .

[1]نخل ميثم، ديوان حاج غلامرضا سازگار (ميثم)، ص317.


تعداد بازديد : 101
چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 9:31
نویسنده:
نظرات()
دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

 

کنار سقاخونت، با زائرات بشینم

سقاخونت آقاجون، به یاد مشک سقاست

اونجا فقط برای شادی قلب زهراست

یه کفتر غریبم، تو صحن سقاخونه

بیا بده با دستت، لقمه و آب و دونه

قبله قلب عاشق، جز تو آقا نمیشه

می خوام آقا بدونی ، دوسِت دارم همیشه

شبای بارگاهت ، صفای عالمینه

صحن و سرات برا من، کربلای حسینه

دلم می خواد آقا جون، ضریحتُ ببوسم

لباس نوکریتُ، تو حرمت بپوشم

از کوچیکی تا حالا، عاشق و مبتلاتم

بذار همه بدونن، تا جون دارم گداتم

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

کنار سقاخونت، با زائرات بشینم

گدای بی پناهم، جز تو کسی ندارم

رونده عالمینم، تویی همه قرارم

دل تو حرم همیشه، مست یه اسم نابه

ذکر آقام ابالفضل، دعای مستجابه

آروم نمیشه این دل، توی حرم ای آقا

تا روضه ای نخونم، از دوتا دست سقا

کفتر دل کنارت، هی می ره بالا بالا

پر می کشه تا یثرب، کنار قبر زهرا

دست گدائی من به سوی تو درازه

پیش تموم مردم، به گدائیش می نازه

بعد نماز همیشه، اسم تو رو میآرم

وای اگه روزی آقا، اسم تو رو نیارم

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

کنار سقاخونت، با زائرات بشینم


تعداد بازديد : 97
سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 12:34
نویسنده:
نظرات()
بر سر کوی رضا

یارب از سرچشمه ی رحمت لبی تر کن مرا

بی  نیاز از چشمه ی  جوشان کوثر کن مرا


ساغرم  را   از   شراب   معرفت    لبریز   کن

مست و سرخوش وارد صحرای محشر کن مرا


رفت عمر و مانده ام از خامی خود شرمسار

آرزوی    سوختن     دارم   کبوتر   کن   مرا


نیست تاج و تخت شاهان جهانم آرزو

با   گدایان  در  خود  آشناتر  کن  مرا


قصه ی منصور و دار و بوریا افسانه شد

بر   سر دار  فنا  منصور  دیگر  کن  مرا


از دل من شوق فقر و تنگدستی را مگیر

از قناعت رشک درویش و توانگر کن مرا

 

می کشم  در  بزم  مستان  تو  آزار    خمار

زان می نابی که می دانی به ساغر کن مرا


زین مس پست وجود خود به تنگ آمد دلم

آشنا   بازار  عشق  کیمیاگر    کن   مرا


تا  برد بر طالع  من  رشک  رضوان  بهشت

خاک کوی زاده ی موسی بن جعفر کن مرا


تا شود از خرمن فیض نصیبم دانه ای

در  طواف  آستان  او  کبوتر  کن  مرا


از تمنای دو عالم کن سهی را بی نیاز

بر سر کوی رضا از خاک بستر کن مرا

( صاحبکار )


تعداد بازديد : 367
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 20:5
نویسنده:
نظرات()
زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟

زائری   بارانی ام    ،  آقا  به  دادم  می رسی؟

بی پناهم خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی؟

گر  چه   آهو   نیستم   اما   پر   از    دلتنگی ام

ضامن   چشمان   آهوها  ، به   دادم  می رسی؟

از   کبوترها   که   می پرسم  نشانم    می دهند

گنبد و   گلدسته هایت  را ،  به  دادم می رسی؟

ماهی     افتاده   بر   خاکم    لبالب     تشنگی

پهنه    آبی ترین    دریا  ،  به   دادم   می رسی؟

ماه    نورانی   شب های    سیاه    عمر    من

ماه من  ، ای  ماه  من ،   آیا به دادم می رسی؟

من   دخیل  التماسم  را به   چشمت   بسته ام

هشتمین    دردانه    زهرا   ، به دادم  می رسی؟

باز    هم   مشهد ،   مسافرها  ، هیاهوی   حرم

یک   نفر    فریاد   زد  :     آقا به دادم می رسی؟


تعداد بازديد : 77
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 19:57
نویسنده:
نظرات()
دست من و دامان تو

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو

 

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

 

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم

 

آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

 

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام

 

یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

 

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد

 

هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

 

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم

 

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

 

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام

 

من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

 

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین

 

جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو

 

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام

 

اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو 

على انسانى


تعداد بازديد : 91
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 10:15
نویسنده:
نظرات()
شعر قيصر امين‌پور درباره امام رضا(ع)
«قيصر امين‌پور»، شاعر بزرگ عصر انقلاب، درباره حضرت رضا(ع)، هشتمين امام شيعيان جهان، غزلي را سروده است.

متن شعر زيباي مرحوم قيصر امين پور در وصف امام رضا(ع) به اين شرح است.

چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند

از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

تعداد بازديد : 479
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 10:7
نویسنده:
نظرات()
دو بیتی های زیبا از محمدمهدی عبدالهی

سلام

دوست عزیزمان محمد مهدی عبدالهی برای تولد امام رضا علیه السلام دوتا از دوبیتی های زیباشون رو تو نظرها گذاشتن که گفتم بهتره شما هم ببینیدشون

 

یا امام الرئوف

بر دامنتان دست توسل زده ام

بر گنبد زیبای طلا زل زده ام

در روز ولادت پر از برکت تو

از کنج دلم به مشهدت پل زده ام

 

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

حمدُ لِلّه، از طفولیّت دل ما با رضاست

عالم آل محمّد، سرپناه ما رضاست

عاشقان ،میلاد نور است و بخوانید این سرود

ضامن آهو تمام شیعیانش را رضاست

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


تعداد بازديد : 94
جمعه 07 مهر 1391 ساعت: 18:7
نویسنده:
نظرات()
دامنى اشك

مى رسم خسته، مى رسم غمگينگـرد غـربت نشسته بر دوشـم

آشـنـايـى نـديـده چـشمانـمآشـنـايـى نـخوانده در گوشم

مـى رسـم چون كويرى از آتشچون شب تيره اى كه نزديك است

تـشـنـه آفـتـاب و بـارانـمچـشم كم آب و سينه تاريك است

مـى رسـم تـا كـنـار مرقد تودامــنــى اشــك و آه آوردم

مـثـل آهـوى خـسته از صيادبـه ضـريـحـت پـنـاه آوردم

مـثـل پـروانه در طواف حرمهـسـتي ام را به باد خواهم داد

تـا نـگـاهم كنى ، تو را سوگندبـه عـزيـزت خـواهــم داد

 

مصطفى محدثى خراسانى


تعداد بازديد : 80
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:51
نویسنده:
نظرات()
نگاه آهو

آهو از كجا فهميد

بايد از تو يارى خواست؟

از پناه تو بايد

سايه اى بهارى خواست؟

آهو از كجا فهميد

با تو مى شود آرام؟

با نگاه تو آهو

پيش پاى تو شد رام

تو به مهربان بودن

شهره در زمين بودى 

مهربان فراوان بود

مهربان ترين بودى 

مى دهى نجات از مرگ

آهوى فرارى را

مى كنى جدا از او

ترس و بيقرارى را

 

قاسم رفيعا


تعداد بازديد : 74
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:49
نویسنده:
نظرات()
سلام ضامن آهو

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک، عجیب می آید!

 

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من

به پای بوس نگاهت، غریب می آید

 

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است

مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

 

به پای در دلت، ای غریبه تنها

علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

 

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.

کبوتر دل من، بی شکیب می آید

 

 

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد

چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

 

"خدیجه پنجی"


تعداد بازديد : 73
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:47
نویسنده:
نظرات()
سؤال هميشه
گلدسته ات
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...
آرش شفاعى

تعداد بازديد : 80
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:45
نویسنده:
نظرات()
عاشقان را کو پناهی غير توس؟

عاشقان را کو پناهی غير توس؟

ای دل! من آتشين آهی بر آر

تا بسوزی دامن ايـن روزگار

روزگـار مـردمی‌ها سوخته

چهره‌ی نامــردمی افروخـته

کينه‌ها در سينه‌ها انباشته

پرچــــم رنگ و ريـا افراشته

دشت سبز اما ز خار و کاکتوس

وز تبر شد هيمـه عود و آبنوس

آب دريا تن به موج کف سپرد

مـوج دريا اوج را از يــاد بـرد

جان‌به‌لب شد از رياکاری شرف

خوب بودن مرد و بودن شد هدف

آب هم آييــنه را گم کرده اسـت

سنگ در دل‌ها تراکم کرده است

تيرگی انبوه شـد پشت سحـر

صبح در آفاق شب شد دربه‌در

نغمه‌های عشق هم خاموش شد

اين قلندر بـاز شولاپوش شد

ارغوان روی او کم‌رنگ شد

پرنيانش هم‌نشين سنـگ شـد

خاک را از خار و خس انباشتند

ياس را در کرت شبدر کاشتنـد

نامرادی را دوا در کـار نيست

مـهر دارو در دل بازار نيـست

گـر دلی مجروح گردد از جفا

نيست گلخندی که تا يابد شفـا

نسخه‌ای نو در فـريب آورده‌اند

بوسه، دارويی که پنهان کرده‌اند

در دل اين روزگار پرفـسوس

عاشقان را کو پناهی غير توس

ای شفابخش دل بـيمار ما!

چاره‌ای کن از نگه در کار ما

خيل صيادان که در هر پشته‌اند

آهوان دشـت‌ها را کـشته‌اند

تا نـهد دل در رهت پا در رکـاب

اشک پيش افتاد و دل را زد به آب

 

سيدعلی موسوی گرمارودی


تعداد بازديد : 81
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:43
نویسنده:
نظرات()
کوچه‌های خراسان

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسندموج‌های پريشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابیريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوتزين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسیهم تمام شهيدان تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتیای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحيد مشروط بر بودن توستای که آيات قرآن تو را می‌شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشيده داریآی پيدای پنهان تو را می‌شناسند

اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمدچون تمام غريبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را ديده بودمکوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

قيصر امين‌پور

تعداد بازديد : 484
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:41
نویسنده:
نظرات()
يا ضامن آهو!

در بند هواييم، يا ضامن آهو!

در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!

بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم

بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!

عريانی پاييز، خاموشی پرهيز

بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!

سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت

جويای وفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام

با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده مبادا، فرسوده مبادا

اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!

پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ

جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!

ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم

در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!

بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم

امواج صداييم، يا ضامن آهو!

صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم

در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!

چندی است به تشويش، با چيستی خويش

در چون و چراييم، يا ضامن آهو!

با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه

فرياد رساييم، يا ضامن آهو!

مجبور مخيّر، ابداع مکرر

تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!

افتاده به عصيان، تن داده به کفران

آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!

حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد

دريای بکاييم، يا ضامن آهو!

تو گنج نهانی، ما رنج عناييم

بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!

با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری

بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!

نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود

زندانی ناييم، يا ضامن آهو!

در غربت يمگان، در محبس شروان

زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!

رانده ز نيستان، مانده ز ميستان

تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!

سودای ضرر ما، کالای هدر ما

اوقات هباييم، يا ضامن آهو!

دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته

خواهان شماييم، يا ضامن آهو!

روزی بطلب تا، يک شب به تمنا

نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!

در صحن و سرايت، ايوان طلايت

بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!

با ما کرم تو، ما در حرم تو

ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!

چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم

اصرار گداييم، يا ضامن آهو!

در حسرت کويت، با حيرت رويت

آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!

مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت

بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!

گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد

در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!

آيا بپذيری، ما را بپذيری؟

در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!

مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر

تسليم شماييم، يا ضامن آهو!

فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو

محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!

هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار

بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!

ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما

در عشق خداييم، يا ضامن آهو!

در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی

آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!

ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد

در عين بقاييم، يا ضامن آهو!

ما همسفر شوق، فريادگرشوق

آوای دراييم، يا ضامن آهو!

همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير

پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!

همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد

در شور و نواييم، يا ضامن آهو!

هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم

هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!

ما خاک ره تو، در بارگه تو

گويای ثناييم، يا ضامن آهو!

سوگند الستيم، پيمان نشکستيم

در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!

يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو

ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!

هم مسکنت ما، هر مرحمت تو

مسکين غناييم، يا ضامن آهو!

از فقر سروديم، يا فخر نموديم

فخر فقراييم، يا ضامن آهو!

نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو

جويای هداييم، يا ضامن آهو!

هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين

ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!

از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم

فرزند نياييم، يا ضامن آهو!

چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم

شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!

ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم

تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!

منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور

با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!

تو راه مجسّم، گر راه به عالم

جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!

تا صور قيامت، با شور ندامت

شايان جزاييم، يا ضامن آهو!

همراهی استاد آگاهی‌مان داد

کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!

اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است

در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!

زين نظم بدايع، وين اختر طالع

اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!


تعداد بازديد : 87
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:36
نویسنده:
نظرات()
دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم

دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم

بـرتــر ز حـريـم كـبـريـــا مـي بـيـنم

فـردوس بـريـن بـه پـيـش جـاه و فر او

از ديــده عـقــل كــم بـهـا مـي بـيـنم

جـبـريـل امـيـن ز بـهـر تـعـظـيم و سلام

عـجـز و ادب بــالـتـجـــا مـي بـيـنـم

بر طوف رواق و مرقدش صبح و مسا

پروانه صفت شـاه و گـدا مـي بينم

هـر سـوخـتـه جـان را بـه سر تربت او

بـر لـب سـخـن رضا رضا مي بينم

چـون سـاز كـنـم سـخـن به سوز غم تو

عـالـم ز محن،‌غرق عزا مي بينم

صـدهـا چـو «حـيـاتـي»‌بـه در خـانه تو

من ريزه خور خوان شما مي بينم 


تعداد بازديد : 65
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 11:51
نویسنده:
نظرات()
دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا  كني

قربون چشات برم،  از راه دوري اومدم

جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني

دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني

قفس واكني و پرنده رو رها كني

ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه

ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني

تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند

از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني

تو غريبي و منم غريبم , اما...

چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني

دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب

من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني

به وفاي كفتراي حرمت

من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني

دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم

دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني

صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم

تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني

دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني


تعداد بازديد : 88
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:20
نویسنده:
نظرات()
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

حوران بهشتی زده اند در حرمش صف

خیل ملک از نور طبق ها همه بر کف

شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف

این جاست که تاج از سر تاجور افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 


تعداد بازديد : 245
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:19
نویسنده:
نظرات()
مرید و زائرت از هر نژاد است

مرید و زائرت از هر نژاد است

خودش روز است و با شب در تضاد است

مگر شمس جمال تو که این دل

به این خورشیدها بی اعتماد است

برای دیدنت خورشید را صبح

به دست آسمان آئینه داده است

به هر صورت که آیی می پذیرم

دل از آئینه های بی سواد است

و هر بیتم بنامت هست مفهوم

غزلهایم تمامی مستزاد است

بدون ضرب میرقصم به چرخش

خرابی مشرب هر گردباد است

طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت

همه گفتند این آب مراد است

شدم پیغمبر تصویر و دیدم

برایم صحن آئینه معاد است

کسی فکر مسیح و نوح هم نیست

از این آئینه ها اینجا زیاد است

به ظاهر فرق دارد تاک و انگور

رضا در باطن عالم جوا د است

به هویی خلق شد دنیا و عقبی

بنای عالم و آدم به باد است

رضا جعفری


تعداد بازديد : 71
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:17
نویسنده:
نظرات()
مضمون بکر غير تو پيدا نمي کنم

مضمون بکر غير تو پيدا نمي کنم

تا مدح توست ، لب به سخن وا نميکنم

معناي پاک اسم تو در هيچ واژه نيست

من با پياله دست به دريا نميکنم

در وصفت آستين سخن را به هيچ روي

صد سينه حرف دارم و بالا نمي کنم

آنقدر سر بلند بر ايوان نشسته اي

کز خانه هم بجز تو تماشا نمي کنم

من ذره ام که خانه خورشيد خويش را

از هيچکس بجز تو تقاضا نمي کنم

اي گنبد هميشه مطهر به عطر اشک

جز در حريم کوي تو ماوا نمي کنم

در آستان بخشش تو چون حضور شمع

جز با سرشک و شعله مدارا نمي کنم

نامم اگر (غلام رضا ) هست خويش را

با نردبان اسم تو بالا نمي کنم

غلام رضا شکوهي


تعداد بازديد : 452
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:11
نویسنده:
نظرات()
نگاهی به قدیمی ترین قصیده در مدح حضرت رضا علیه السلام

نگاهی به قدیمی ترین قصیده در مدح حضرت رضا علیه السلام

کهن ترین منظومه در ستایش حضرت امام رضا علیه السلام، قصیده ی سنایی شاعر قرن ششم است که با این بیت آغاز می شود:

دین را حرمی است در خراسان

دشوار تو را به محشر آسان

 استاد احمدی بیرجندی معتقد است سنایی این قصیده را با الهام از قصیده ی معروف محمد بن حبیب ضبی متوفای سال 400 هجری قمری، مداح اهل بیت رسالت صلی الله علیه و آله که در وصف و نعت حضرت رضا علیه السلام می باشد، سروده است. قصیده این گونه شروع می شود:

 قبر بطوس به اقام امام

حتم الیه زیاره و لمام1

سنایی در بیت نخست اشاره دارد که در خراسان برای دین، حرم و بارگاهی وجود دارد که اگر توجه کنی آن چه که در روز قیامت برای همه ی مردم مشکل است، برای تو ساده می شود. هدف شاعر عنایت حضرت رضا علیه السلام به مؤمنان و شفاعت آن بزرگوار است و یا هدایت انسان ها که در دنیا سعادتمند می شوند و چون گناهی انجام نمی دهند، در روز قیامت مشکلی ندارند.

در بیت سوم و چهارم، شاعر به حرم و بارگاه امام رضا علیه السلام اشاره می کند که محل رفت و آمد مردم است، مردمی که برای توسل جستن و کمک گرفتن به بارگاه حضرت رضا علیه السلام روی خواهند آورد و حرم امام علیه السلام مانند کعبه است که محل رفت و آمد فرشتگان است. شاعر در واقع تلمیح دارد به حدیثی که شیخ طوسی در باب زیادات تهذیب الاحکام آورده است. حضرت رضا علیه السلام فرمودند: در زمین خراسان بقعه ای به وجود می اید که آن بقعه یک زمان محل رفت و آمد ملائکه می شود و همیشه اوقات یک فوج بر آن بقعه نازل می شوند و یک فوج بالا می روند.2

همواره رهش مسیر حاجت

پیوسته رهش مشیر غفران

چون کعبه پر آدمی ز هر جای

چون عرش پر از فرشته هزمان (مخفف هر زمان)

شاعر در بیت سیزدهم قصیده به حدیث سلسله الذهب اشاره می کند:

از جمله شرط های توحید

از حاصل اصل های ایمان

زین معنی زاد در مدینه

این دعوی کرده در خراسان

در بیت بیست و نهم هم شاعر یکی از معجزه های امام رضا علیه السلام را یاد می کند. در ابیات 30 و 31 چنین توضیح می دهد:

از بهر تو شکل شیر گشتند

درنده شده به چنگ و دندان

آن را که ز پیش تخت مأمون

برهان تو خوانده بود بهتان

با درد جحود منکرش را

اقرار دو شیر ساخت درمان

جریان از این قرار بود. حمید بن مهران به امام علیه السلام توهین و جسارت کرد و گفت از تو حکایت ها نقل می کنند. . . مثلاً می گویند به دعای تو باران آمده. . . و اگر راست می گویی و معجزه می کنی، دو عکس شیر را که در پشتی خلیفه دیده می شوند، به صورت شیر واقعی درآور تا من را تکه تکه کرده و بخورند.

حضرت به امر خداوند این کار را کرد و شیران حمید را خوردند.

 


تعداد بازديد : 150
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 16:4
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
شعري از حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي

شعري از حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي

 

بر در دوست به اميد پناه آمده ايم

همره خيل غم و حسرت و آه آمده ايم

 

چون نديديم پناهى به همه مُلک جهان

 

لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ايم

 

از بيابان خطرخيز ديار ظلمات

 

تا به سرچشمه نور اين همه راه آمده ايم

 

بهر ديدار چو بوديم تهى از حسنات

 

 

بر درش توبه کنان غرق گناه آمده ايم

 

چون نبوديم در اين لشکر زوّار «امير»

 

لاجرم جزء سياهىّ سپاه آمده ايم

 

ما نداريم به جز «کوى رضا» بارگهى

 

به سر کوى تو با عشق و رضا آمده ايم

 

دست ما گير و به مقصد برسان اى مولا!

 

لنگ لنگان به تعب نيمه راه آمده ايم!

 

 

تو در اين مصر عزيزى و گدايانى چند

 

به تمنا به در خانه شاه آمده ايم

 

هر طرف کوس «فنا» مى زند آهنگ رحيل

 

ما به درگاه رضا بهر «بقا» آمده ايم

 

«ناصرم» خادم درگاه توأم اى محبوب

 

 

بينوائيم پى برگ و نوا آمده ايم

 

منبع : علم و عرفان

 

 


تعداد بازديد : 475
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 11:30
نویسنده:
نظرات()
گدایی

ما بدين درگه باميد گدائى آمديم 

بنده آسا رو بدرگاه خدائى آمديم 

خسته دل بر بسته پا بشكسته دست آشفته حال 

سوى اين در با همه بيدست وپائى آمديم 

هر كه سر بر خاك ايندر شود حاجت رواست 

ما باميدى پى حاجت روائى آمديم 

پادشاهان جبهه مى سايند بر اين خاك راه 

ماگدايان نيز بهر جَبهه سائى آمديم 

خاك درگاه همايون تو چون فرّ همااست 

از پى تحصيل اين فرّ همائى آمديم 

وعده دادى بى نوايانرا گَهِ درماندگى 

درگه درماندگى و بى نوائى آمديم 

از ازل بوديم بر الطاف تو اميدوار 

تا ابد با قول لا تَقْطَعْ رَجائى آمديم


تعداد بازديد : 296
جمعه 20 مرداد 1391 ساعت: 15:19
نویسنده:
نظرات()
صداهايِ آهوان

از لطف التماس ِ صداهايِ آهوان

بي گريه هم گرفت دعاهايِ آهوان

آهو زياد محضر معشوق ميرود

پس وصلمان كنيد به پاهايِ آهوان

يك عده اي شدند گدا كلبِ كهف را

ما نيز ميشويم گداهايِ آهوان

نانم حرام ميل كبوتر شدن كنم

وقتي كه هست حال و هواهايِ آهوان

صورت گذاشتن به كفِ پات واجب است

آن هم در آستانِ خداهاي آهوان

صياد نيز پايِ تو را بوسه ميزند

با ذكر يا امام رضاهايِ آهوان

 

آهو شديم پس كرمت را نشان بده

مثل هميشه آن حرمت را نشان بده

 

ما زلف داده ايم پريشان شود همين

دل داده ايم دستِ تو حيران شود همين

آئينه ي مرا سحري تكّه تكّه كن

باشد كه خرج گوشه ي ايوان شود همين

دردِ مرا علاج مكن با طبابتت

با خاكِ زير پاي تو درمان شود همين

حالا كه هم غذاي غلامان خانه ايم

خوب است آدمي ز غلامان شود همين

آنكه به مهرباني ات ايمان نياورد

در ازدحام حشر پشيمان شود همين

لطف تورا به خاطر اين آفريده اند

كه آتش ِ خليل، گلستان شود همين

كلِّ زمين بناست اگر كشوري شود

بهتر كه پايتخت خراسان شود همين

از جلوه ات كنار بزن اين نقاب را

تا آفتاب پاره گريبان شود همين

سلماني ات نيامده ظرفش طلا شود

اين جا نشسته است كه سلمان شود همين

حالا كه محمل تو رسيده ست شهر طوس

حرفي بزن كه شهر مسلمان شود همين

 

اين بندگيِ ما به قنوتِ تو كامل است

توحيدِ ما به شرط و شروطِ تو كامل است

 

جز تو نميشويم گرفتار هيچكس

هرگز نميشويم هوادار هيچكس

از آن زمان كه با حرمت آشنا شديم

اصلاً نرفته ايم به دربار هيچكس

اينجا به زائرانِ تو فيضي كه ميرسد

آن را نميدهند به زوّار هيچكس

نانِ كسي به غير تو من را حلال نيست

خود را نميكنم بدهكار هيچكس

حالا كه تو امام ِ رئوفِ جهان شدي

ديگر نميشويم گنهكار هيچكس

جز تو كسي سه بار عيادت نميكند

در پاسخ زيارتِ يكبار هيچكس

شبهاي قدر غير تماشايِ رويِ تو

دل خوش نميكنيم به ديدار هيچكس

 

فردا بگير دستِ مرا ايّهالرئوف

يا ايّهالامام رضا ايّهالرئوف

 

هرچند ناتوان شدي اما ز پا نيفت

اي هشتمين عزيز ، عزيز ِ خدا نيفت

ميترسم آنكه دست بريزد به پهلويت

باشد ز پا بيفت ولي بي هوا نيفت

كوچه به آلِ فاطمه خيري نداشته

ديوار را بگير و در اين كوچه ها نيفت

مردم ميان شهر تماشات ميكنند

اين بار را به خاطر زهرا بيا نيفت

دامان هيچكس به سرت سر نميزند

حالا كه نيست خواهر تو پس ز پا نيفت

تكّه حصير ِ خويش از اين حجره جمع كن

اما به ياد نيمه شبِ بوريا نيفت

 

اي واي اگر به كرب و بلا بوريا نبود

راهي براي دفن شه كربلا نبود

(علي اكبر لطيفيان)


تعداد بازديد : 507
یکشنبه 15 مرداد 1391 ساعت: 21:40
نویسنده:
نظرات()
شبی در حرم ملکوتی امام رضا(ع)

 

دیده فرو بسته‎ام از خاکیان          تا نگرم جلوه افلاکیان

 

شاید از این پرده ندایى دهند      یک نفَسم راه به جایى دهند

 

اى که بر این پرده خاطر فریب        دوخته‎اى دیده حسرت نصیب

 

آب بزن چشم هوسناک را            با نظر پاک ببین پاک را

 

آن که در این پرده گذر یافته است     چون سَحر از فیض نظر یافته است

 

خوى سحر گیر و نظرپاک باش             رازگشاینده افلاک باش

 

خانه تن جایگه زیست نیست        در خور جانِ فلکى نیست، نیست

 

آن که تو دارى سرِ سوداى او          برتر از این پایه بوَد جاى او

 

چشمه مسکین نه گهرپرور است         گوهر نایاب به دریا دَر است

 

ما که بدان دریا پیوسته‎ایم             چشم ز هر چشمه فرو بسته‎ایم

 

پهنه دریا چو نظرگاه ماست           چشمه ناچیز نه دلخواه ماست

 

پرتو این کوکب رخشان نگر           کوکبه شاه خراسان نگر

 

آینه غیب نما را ببین            ترک خودى گوى و خدا را ببین

 

هر که بر او نور رضا تافته است         در دل خود گنج رضا یافته است

 

سایهء شَه مایهء خرسندى است    مُلک رضا مُلک رضامندى است

 

کعبه کجا؟ طَوف حَریمش کجا؟        نافه کجا؟ بوى نسیمش کجا؟

 

خاک ز فیض قدَمش زر شده           وز نفسش نافه معطّر شده

 

من کیم؟ از خیلِ غلامان او     دستِ طلب سوده به دامان او

 

ذرّه سرگشته خورشیدِ عشق    مرده، ولى زندهء جاویدِ عشق

 

شاه خراسان را دربان منَم      خاک درِ شاه خراسان منَم

 

چون فلک آیین کهن ساز کرد    شیوه نامردمى آغاز کرد

 

چاره‎گر، از چاره‎گرى باز ماند     طایر اندیشه ز پرواز ماند

 

با تن رنجور و دل ناصبور    چاره از او خواستم از راه دور

 

نیم‎شب، از طالع خندانِ من   صبح برآمد ز گریبان من

 

رحمت شه درد مرا چاره کرد   زنده ‎ام از لطف دگرباره کرد

 

باده باقى به سبو یافتم    و این همه از دولت او یافتم

 

"محمد حسن رهی معیری"

 


تعداد بازديد : 471
شنبه 14 مرداد 1391 ساعت: 13:46
نویسنده:
نظرات()
کعبه ی اهل ولاست صحن و سرای رضا

 

 

کعبه ی اهل ولاست صحن و سرای رضا

 

شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا

 

در صف محشر خدا مشتری اشک اوست

 

هر که در اینجا کند گریه برای رضا

 

کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟

 

چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟

 

بر سر دستش برند هدیه برای خدا

 

ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا

 

زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل

 

خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا

 

نغمه ی قدّوسیان بود به آمین بلند

 

حیف که خاموش شد صوت دعای رضا

 

یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک

 

خون جگر جوشد از خشت طلای رضا

 

از در باب الجواد می شنوم دم به دم

 

یا ابتای پسر، وا ولدای رضا

 

بوسه به قبرش زدم، تازه زطوس آمدم

 

باز دلم در وطن کرده هوای رضا

 

گر برود در جنان یا برود در جحیم

 

بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا


تعداد بازديد : 486
پنجشنبه 12 مرداد 1391 ساعت: 23:59
نویسنده:
نظرات()
شب است وخواب در چشمم شکسته

شب است وخواب در چشمم شکسته 

 به مژگان خوشه اشکم نشسته 

 شب است و بغض سنگین در گلویم 

 ره این نای بی نایم ببسته 

 زیارت می کنم ارباب خود را 

 ز راه دور با این قلب خسته 

 کنار تربت شاه خراسان 

 نشسته یک جهان دل دسته دسته 

 خداوندا نصیب این گدا کن 

 طواف کوی آن شاه خجسته 

 

مجيد رجبي


تعداد بازديد : 473
پنجشنبه 12 مرداد 1391 ساعت: 0:2
نویسنده:
نظرات()
اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس

اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس 

 

خاموش كن صدا را نقاره مي زند توس 

 

آيا مسيح ايران كم داده مرده را جان 

 

جاني دوباره بردار با ما بيا به پابوس 

 

 خورشيد آسمان ها در پيش گنبد او 

 

رنگي ندارد آن جا چيزي شبيه فانوس 

 

 روياي نا تمامم ساعات در حرم بود 

 

باقي عمرم اما افسوس بود و كابوس


تعداد بازديد : 323
یکشنبه 01 مرداد 1391 ساعت: 13:7
نویسنده:
نظرات()
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان