close
تبلیغات در اینترنت
آموختن از امام رضا

آموختن از امام رضا

آموختن از امام رضا

آموختن از امام رضا

آموختن از امام رضا

آموختن از امام رضا
آموختن از امام رضا
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
از محضر رضا (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحيم‏

تلخي چاي را تا احساس کردم، فورا استکان را به زمين گذاشتم، سردي‏اش را تحمل مي‏کردم، ولي ديگر تلخي آن را نتوانستم تحمل کنم، تلخي آن ناشي از جوش خوردن زياد بود که معلوم شد چاي صبح بوده، من هم استکان نصفه کاره را کنار گذاشتم و بلند شدم از نمازخانه بيرون بروم، خواستم با خودم شرط کنم که ديگر به اين جا نيايم که يک خبر دروني و قلبي به من يادآوري کرد، که اگر آبدارچي مدرسه در کارش سستي کرده من نماز خدا و نمازخانه را ترک نکنم. 
قدري بر نفس خود غلبه کردم، آيه‏ي امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء را خواندم. گفتم يا ناصر المله و الدين اياک نعبد و اياک نستعين. 
کفشهاي خود را که برداشته بودم تا از مدرسه بروم، به سوي کتابخانه مدرسه تنظيم کردم، شايد آنجا آقاي ناصري را ببينم. 
آقاي ناصري سه سال بود که نظم نسبتا بهتري به کتابها و کتابخانه مدرسه داده بود و در بين بچه‏ها مخصوصا بچه زرنگ‏ها محبوب‏تر بود. 
در را که زدم با صداي آرامي گفت: بفرمائيد. 
داخل شدم، سلام کردم. 
آقاي ناصري: سلام دوست من. 
من: آقا فرصت داريد، چند دقيقه با هم صحبت کنيم. 
آقاي ناصري: آره جانم، بفرما، همين جا روي اين صندلي بشين و  حرف دلت را بگو. 
من: آقاي ناصري من الان مي‏خواستم بروم منزل ولي با خود گفتم، با مراجعه بموقع به معلم خود، راهنمائي لازم را بگيرم. 
آقاي ناصري: مگر چه شده بود که خواستي بروي منزل. 
من: چاي آقا غضنفر امروز... 
آقاي ناصري: تلخ و سرد بود. 
من: آره آقا، شما از کجا فهميديد. 
آقاي ناصري: يک ربع قبل من هم از همان چاي خوردم، از او هم تشکر کردم، آمدم اينجا چند تا کتاب نگاه کنم. 
من: پس شما به روي خود نياورديد. 
آقاي ناصري: آره دوست من، خداوند اغماض و چشم پوشي را براي همين موقع‏ها توصيه کرده است. 
من: خوب قبول، هر کس يک وظيفه‏اي دارد که بايد به نحو احسن انجام بدهد. 
آقاي ناصري: من با اين عقيده‏ي شما کاملا موافقم، فقط نظرم در مورد مصداق دلمشغولي تو متفاوت است، شما يک دانش‏ آموز هستي و وظيفه‏ات درس را خوب خواندن است که بايد دل تو معطوف کتاب باشد، نه چاي گرم؛ دنياي تو کدام است، چاي گرم و شيرين و يا کتاب ساده و روان، پرمحتوا و مناسب؟ 
من: البته اگر هر دو در کنار هم باشند بهتر است. 
آقاي ناصري: بله اگر شيريني دنيا در کنار معنويت و عرفان جمع شد  خوب است، ولي اگر در هر موردي قابل جمع نبودند، از من به تو نصيحت که بدان ارجحيت با کتاب است، نه چاي، زيرا که راندن درست براق نفس مهم است، نه اشباع بزاق کام. 
من: ما دانش‏آموزان، هميشه از ادبيات و تشبيه‏هاي شما استفاده کرده‏ايم. 
آقاي ناصري: من خودم چندي پيش از يک موضوع شخصي - خانوادگي دلم شکسته بود. 
من: آقا دل شما شکسته بود؟ 
آقاي ناصري: چيه، مگه دل شکستن صنفي است؟ نه دل شکستن مال همه‏ي آدم‏هاي دل‏دار است، هر که دلي دارد روزي به اين مي‏بندد، روزي به آن، روزي مي‏شکند و روزي فراموش مي‏کند. مهم اينست که دل بايد به حضور چه کسي وصل و مشتاق ديدار چه وجودي باشد؟ 
من: طالب وصل و مشتاق که باشم بهتر است؟ 
آقاي ناصري: من خودم هم به کتاب شيخ عباس قمي که واقعا مولف ارزشمند تاريخ شيعه است مراجعه کردم، او في الواقع با جمع آوري دعاها و مجموعه‏اي از زيارت‏هاي ائمه معصومين عليهم‏السلام شاهکار عظيمي در تاريخ شيعه آفريده است. 
من: آقاي ناصري مي‏توانيد براي اين کلمات شيرين خود توضيحاتي هم بگوئيد. 
آقاي ناصري: بعد از قرآن که کلمات خود خداوند است. جملات امامان معصوم عليهم‏السلام، خود متن کتاب درس دين است، امامان شيعه خود  حجت حق و وجه الله هستند، کلام ايشان تفسير و توضيح ابعاد مختلف دين حنيف مي‏باشد. 
من: اين ويژگي فقط شامل جملات و کلمات ايشان مي‏شود که در قالب روايات و احاديث به ما رسيده است؟ و يا غير از آن را هم شامل مي‏شود؟ 
آقاي ناصري: دوست من شامل عملکرد آنها هم مي‏شود، بدان دعاهايي که از ائمه معصومين صادر شده و يا احاديث قدسي که به وسيله ايشان نقل شده خود نيز متن حقيقي دروس اعتقادي و اخلاق و احکام کتاب مدرسه دين است. به علاوه اينکه در روايات، گاهي مخاطب فرد معين بوده و يا جمع خاصي بوده‏اند، که امام معصوم براساس ميزان فهم و درک آنها مطالب ساده‏تر و يا غني‏تر را گفته‏اند، ولي در ادعيه چون مخاطب، خداوند مي‏باشد و گوينده قلب پاک امام طاهر مي‏باشد، ديگر چنين محدوديتي نيست فقط شنونده بايد عاقل باشد. 
من: شنونده بايد عاقل باشد يعني چه؟ 
آقاي ناصري: يعني از حب و بغض براي غير از خدا دور باشد. و اينها را امانت‏هاي آسماني بداند و در حفظ و حرمت آنها بکوشد و با اطمينان و يقين با هر کدام از اين دعاها انس داشته باشد. 
من: آقاي ناصري من زيارت عاشورا را خيلي دوست دارم و در روز و هفته چند بار مي‏خوانم. 
آقاي ناصري: درست هم همين است. زيارت عاشورا هم غمنامه مصائب اهل بلا در کربلاست، و هم تعهد و پيمان با اهل ولا در حضور مصطفي است، زيارت عاشورا حديث قدسي است، يعني از زبان مبارک خود خداوند عزوجل و در زمان حيات حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله بيان شده است و در اين زيارت، خواننده از خدا مي‏خواهد تا در محضر حضرت بقيه‏الله الاعظم (روحي فداه) به انتقام خون مظلوم ثارالله الحسين قيام کند. و تا آن روز هم حيات و روش زندگاني و شيوه رحلت خود را همچون زندگي و ممات محمد و آل محمد مي‏خواهد و آبروي خود را در نزد خداوند، و خير دنيا و آخرت و با امام حسين زيستن را در اين زيارت از خداوند منان مي‏طلبد، و در اين دعا، حساب دشمني با اهل‏بيت و امام ‏حسين عليه‏السلام از زبان خداوند بر مؤمنين روشن مي‏شود. 
من: من تاکنون اين مطالب را نمي‏دانستم. 
آقاي ناصري: دوست من، خوب خود من هم مثل بقيه اهل مطالعه و کتاب خيلي چيزها را قبلا نمي‏دانستم ولي با دقت و مطالعه‏ي بجا و بموقع آن هم در سايه‏ي لطف خدا و کرامت چهارده نور آسمان دين توانستم مطالبي را جمع‏آوري کنم. 
من: اگر فرصت داريد، از اين مطالبي را که جمع آوري کرديد قدري توضيح دهيد. آقاي ناصري: با دقت و تدبر روي کلمه «وتر الموتور» مطالبي را با تاريخ دين، تطبيق داده و توفيق نوشتن آن را هم الحمدلله دادند. 
مقداري از اوصاف حضرت بقيه‏الله الاعظم، صاحب امر و زمان، اباصالح المهدي را در مقاله‏اي به نام «بهره‏اي از بحر ولايت»، جمع‏آوري کردم. 
در اين ميان به دعاي شريف و نوراني حضرت امام علي بن موسي  الرضا عليه‏السلام دقت بيشتري کردم و آن را در بين دعاهاي کتاب ارجمند مفاتيح‏الجنان، بعد از «دعاي عهد» امام زمان يافتم، ترجمه‏ي خاصي کردم و توضيحاتي را هم از زبان يک منتظر مهدي موعود را بر آن افزودم. 
با مراجعه به بخشهاي ولايتي و امام شناسي قرآن کريم و کتب اصول کافي و حديقه الشيعه و امالي شيخ صدوق و تحف العقول و عصر ظهور و اخبار و آثار حضرت امام رضا عليه‏السلام و ستاره پنهان مطالبي را جمع‏آوري کردم و هر يک از کلمات و روايات ائمه معصومين را به مناسبت در ذيل کلمات گهربار حضرت علي بن موسي الرضا جاي دادم و توجه خوانندگان را به ابعاد مختلف تاريخي - اعتقادي و اجتماعي اين روايات و آن متن دعا جلب نمودم، اميد که در قلب طالبان مؤثر افتد. 
من: اين دعاي امام رضا عليه‏السلام درباره چه موضوعي است؟ 
آقاي ناصري: همانطور که گفتم در بخشهاي آخر کتاب مفاتيح بعد از دعاي عهد که هر روز صبح بايد خوانده و با خداوند و حضرت آقا امام زمان عهد و پيمان را تجديد کنيم دعاي ديگري از سوي حضرت اباالحسن امام رئوف، آمده است. 
من: امام رئوف لقب کيست؟ 
آقاي ناصري: امام رئوف لقب مبارک حضرت امام رضا عليه‏السلام است. عرض مي‏کردم که اين دعا را حضرت امام رضا عليه‏السلام به يکي از ياران خود به نام يونس بن عبدالرحمان امر کردند.(1) اين دعا با جمله «اللهم ادفع عن  وليک»، شروع مي‏شود و شامل کلماتي چند است که هر کدام حاوي مقامات حضرت صاحب الامر و الزمان و موقعيت‏هاي تاريخي قبل از ظهور و ارائه شناخت امام رضا عليه‏السلام نسبت به مؤمنين در قبل از ظهور حضرت آقا و دعاهائي به درگاه ايزد قادر در مورد تعجيل در فرج و حال و وضع منتظران در عصر غيبت است. به طور خلاصه حضرت آقا امام رضا عليه‏السلام در زمان مأمون و در حيات سخت و پرفشار اجتماعي اعتقادي در آن موقع به فکر درد دل‏هاي قلوب شکسته و غريب منتظرين بوده و اين دعا را از جهت التيام و همدردي و راهنمائي و روحيه بخشي و جهت دهي زندگي به يونس، امانت داده‏اند تا امروز از کتاب مفاتيح به دست من و تو برسد و ما از آن به عنوان يک چراغ راهنما و زنگ اخبار و ساعت مشاوره و راهنمايي استفاده کرده خود را به وجود پرمهر بقيةالله الاعظم (روحي فداه) نزديک کنيم و با او عهد و پيمان ببنديم و خود را براي ظهور پرسرورش آماده‏تر کنيم. 
من: آقاي ناصري اين نوشته‏هاي شما کجاست؟ و من چگونه مي‏توانم ببينم؟ 
آقاي ناصري با جلو کشيدن ظرف شيريني که روي ميز کتابخانه بود آن را به طرف من قرار داده و ادامه داد: 
آقاي ناصري: فعلا شما چند تا از اين شيريني‏ها ميل بفرما تا من هم بروم کتاب «از محضر رضا» را برايت بياورم، تا هم کام تو شيرين شود و هم قلب تو روشن گردد. چون کلمات ائمه معصومين عليهم‏السلام روشنايي بخش قلب مؤمنين هستند.


تعداد بازديد : 88
دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت: 10:55
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
سخاوت امام رضا

مرحوم شيخ مفيد قدس سره در کتاب «ارشاد» با سند از غفاري نقل مي‏کند که او گفته است: به شخصي از خاندان ابورافع (که از ياران و دوستان پيامبر صلي الله عليه و آله بود) بدهکار بودم و اصرار داشت که خيلي فوري بايد بدهي او را بپردازم. با اين حال به مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله رفته و نماز صبح را خواندم. به ناچار به سوي حضرت امام رضا عليه‏السلام که در عريض [1]  بود، رفتم. وقتي نزديک شدم، ديدم که حضرت پيراهن و عبايي به تن کرده و سوار بر الاغ مي‏آيد.
شرم و حيا مانع از گفتن درخواستم شد. پس ايستادم تا اينکه حضرت هم آمد و در کنار من ايستاد و به من نگاه کرد. سلام عرض کردم و ماه رمضان بود، عرض کردم: فدايت شوم آقا! فلان شخص که از دوستان شما است، از من طلب دارد و به خدا سوگند مرا رسوا کرده است.
غفاري مي‏گويد: من فکر کردم که حضرت به او امر خواهد کرد که ديگر مرا رسوا  نکند، مهلت بدهد تا بيش از اين ابروي من در ميان مردم نرود و به حضرت عرض نکردم که طلب او چه قدر است و غير از آن که فکر مي‏کردم، نيت ديگري نداشتم.
حضرت فرمود: همين جا بنشين تا برگردم.
آنجا توقف کردم. وقت نماز مغرب شد و نماز را در آنجا خواندم، چون روزه بودم از زياد ماندن و ضعف روزه بي‏تاب شده بودم. خواستم بروم که ديدم حضرت با عده‏اي از فقرا که اطراف او را گرفته و از او سؤال مي‏کردند، آمدند. حضرت در حد احتياج هر کس هديه‏اي مي‏داد و از کنا من گذشت و به خانه خود تشريف برد. پس از مدتي کوتاه بيرون آمده و مرا به خانه دعوت کرد. با حضرت وارد منزل شديم و نشستيم. براي حضرت از احوال پسر مسيب نقل مي‏کردم. عرايضم تمام شد، فرمود: مثل اينکه هنوز افطار نکرده‏اي؟ 
عرض کردم: نه،حضرت دستور داد تا غذا حاضر کردند. سپس به غلام خود فرمود: با من در افطار کردن شرکت باشد.
حضرت پس از افطار فرمود: فرش را بالا بزن و هر مقدار پولي که در زير آن مي‏بيني، بردار. چون آن محل را بالا زدم. چند ديناري ديدم. آنها را برداشته و در آستينم گذاشتم، شب بود حضرت به چهار نفر از غلامانش دستور داد تا مرا به منزل برسانند.
عرض کردم: فدايت شوم! شبگردان پسر مسيب در شهر مشغول گشت و حفاظت هستند نمي‏خواهم آنها از بودن غلامان شما همراه من بفهمند که من در خدمت حضور مبارک بوده‏ام. حضرت تصديق فرمود و در حق من دعا کرد و دستور داد: هر کجا مايل است، وي را همراهي کنيد و از هر کجا دستور داد، باز گرديد.
غلامان حضرت، حسب الامر همراه من آمدند تا اينکه نزديک منزلم رسيدم و چون ديگر خوف و ترسي نداشتم، آنان را مرخص کردم و وارد منزل خود شدم. چراغ خواستم تا دينارها را بشمارم. چهل و هشت دينار بود با آن که بدهي من بيش از بيست و هشت دينار نبود.
در ميان دينارها، دينار درخشنده‏اي به چشمم خورد که از صافي و روشني آن به شگفت آمدم. آن را برداشته و نزديک چراغ آوردم. نوشته‏ي بسيار آشکار بر آن ظاهر 
بود: فلاني از تو بيست و هشت دينار طلبکار بود. اينک طلب او را بپرداز و ما بقي که بيست دينار است متعلق به تو است هر گونه که خواستي، استفاده کن.
سوگند به خدا! من مقدار بدهي خود را به حضرت نگفته بودم که چقدر است. [2] .


تعداد بازديد : 117
چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 9:30
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
امام و سه قرص نان

مرحوم سلطان محمد در کتاب «معجزات» حکايت مي‏کند: هنگامي که مأمون، حضرت علي بن موسي الرضا عليه‏السلام را از مدينه به خراسان احضار کرد، در آن سفر سيصد نفر از نزديکان و ياران آن حضرت به همراهي او عازم خراسان شدند. در بين راه به منزلي رسيدند که در آنجا کوهي و در آن کوه،غاري بود. زاهدي در آن غار به عبادت حضرت پروردگار مشغول بود. چون زاهد از تشريف آوردن حضرت خبردار شد، به محضر آن بزرگوار آمد و زبان به ستايش و تعريف حضرت گشود، عرض کرد: اي آقا! چندين سال است که آرزوي خدمت شما را داشتم و محبت شما را در مزرعه‏ي دل مي‏پروراندم و همواره آباء و اجداد طاهرين شما را ياد مي‏کنم. استدعا دارم قبول زحمت فرموده با قدوم مبارک، ساعتي کلبه‏ي اين حقير را منور فرماييد.
حضرت دعوت او را قبول کرد و به اتفاق يارانش حرکت کردند هنگاميکه به درب غار رسيدند، حضرت با آن سيصد نفر بسم الله الرحمن الرحيم گفته به درون غار داخل شدند و همگي نشستند. در حالي که بيشتر از پنج نفر در آن غار نمي‏گنجيد، ولي همه‏ي ياران حضرت در آنجا جا به جا شدند و به راحتي مشغول استراحت شدند.
زاهد به سبب عدم تدارک بسيار شرمنده بود، حضرت از نور باطن دانست که زاهد خجالت مي‏کشد. فرمود: اي بنده‏ي خدا! هر چه داري حاضر کن. زاهد رفت سه قرص نان و ظرفي عسل آورد و از حضرت عذرخواهي نمود.
حضرت عباي مبارک خود را بر آن انداخت و به لبهاي خود حرکت داد. بعد از آن حضرت دست به زير عبا مي‏برد و مقداري از نان و عسل بيرون مي‏آورد و به زاهد مي‏داد که پيش ياران بگذارد تا آنکه نان و عسل به همگان رسيد. و بعد از آن زاهد ديد 
که هنوز ظرف عسل و سه قرص نان باقي است و هيچ کم نشده است. ناگهان خود را در پيش حضرت بر خاک انداخت. صورت خود را بر پاي مبارک امام عليه‏السلام مي‏ماليد و مي‏بوسيد و مي‏گفت: لعنت خدا بر کسي باد که در امامت تو شک کند. [1] .
 
روح القدس امروز به ما مژده‏ي ميلاد 
آورد ز حق آن ملک و سرور و اعظم 
 
کامد به زمين قطب هدي زاده‏ي موسي 
سالار امم سبط رسول الله اکرم 
 
هم قبله‏ي هفتم بود از نسل محمد صلي الله عليه و آله 
هم حجت هشتم بود از خالق عالم 
 
اهلا به قدوم ملک عرش، سريري 
کافزوده زمين را شرف عرش به مقدم‏
 
گرچه خلف گوهر آدم بود اما
باشد به بزرگي شرف گوهر آدم 
 
از نور رخش نور کف موسي عمران‏
در خاک درش معجزه‏ي عيسي مريم 
 
در دوستيش جنت خلد است و تقرب 
در دشمنيش زجر و عقاب است و جهنم 
 
فردوس و جهنم دو بزرگ آيت حق است‏
اين هر دو به مهر و سخط اوست مسلم [2] .
 
به عظمت امام رضا يا الله...
خدايا! اين کشور اسلامي که با نور ولي تو منور است، محافظت بفرما.
پروردگارا! افتخار ما اهل بيت است، اين افتخار را از ما مگير.
خداوندا! دشمنان اهل بيت و خائنين اسلام را محو نابود بگردان 
آمين يا رب العالمين!


تعداد بازديد : 93
چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 9:28
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اخلاق امام رضا

از روايات چنين استنباط مي‏شود که حضرت هيچ وقت در ميان سخن کسي سخن نمي‏گفت. هرگز حاجت و نياز کسي را رد نمي‏کرد. با صدا و قهقهه نمي‏خنديد. شبها را عبادت کرده و زنده مي‏داشت. اکثر روزها را روزه مي‏گرفت و هميشه به ياد خدا ذکر مي‏گفت.
صدقات بسياري داشت که در شبهاي تاريک به خانه‏هاي محتاجان مي‏برد. تابستان روي حصير و زمستان روي پلاس مي‏نشست. [1] .
ابراهيم بن عباس مي‏گويد: «فمن زعم انه راي مثله في فضله فلا تصدقه» [2]  اگر کسي گمان کند که در فضيلت مانند امام رضا عليه‏السلام را ديده است، او را تصديق نکن.
او داراي کمال و فضايل نفساني بود و مقام او از لحاظ صبر و شکيبايي، سخاوت و بخشش و علم و عمل در بالاترين مرتبه بود. او از نشانه و آيات آشکار خداوندي بود. 
 
آيه‏اي از آيت حسن خدا دارد رضا 
جلوه‏اي از جلوه‏هاي کبريا دارد رضا 
 
شد ملقب بر رضا و در زمين و آسمان 
بر رضاي خالقش چونکه رضا دارد رضا 
 
در مقام حکمت و عصمت بسان جد خويش 
مادري چون مادر خيرالنساء دارد رضا 
 
طور سينا ديده است، در عمر خود يک جلوه‏اي 
در سنا بادش هزاران جلوه‏ها دارد رضا 
 
هر چه مي‏خواهي طلب کن از حريم قدس او
چون به مزجاة بضاعت هم عطا دارد رضا 
 
چون شود مأيوس از فيض حريمش زايري 
بخشش و لطف و عطا بي‏انتها دارد رضا 
 
رو به پابوسي او مجموعي در هر وقفه‏اي 
زايرش را چون هزاران اجرها دارد رضا [3] .


تعداد بازديد : 157
چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 9:26
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
استعمال بوي خوش

امام رضا (علیه السلام) مانند جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بوي خوش را دوست داشت حتي نوشته اند كه او مشك ميخريد و به محاسن خود ميماليد. در ديدار با مردم سعي ميكرد آنها را با لباسي پاكيزه و بوي خوش ديدار كند. او اهل بهداشت بود. دست و دهان را مي شست. دندانها را هر روز مسواك ميزد. دستور ميداد بر سر سفرة غذاي او نمك باشد و غذا را با نمك شروع ميكرد.


تعداد بازديد : 1171
جمعه 31 شهريور 1391 ساعت: 11:29
نویسنده:
نظرات()
از ديدگاه امام رضا(ع) مهمترين مراحل زندگي بشر چيست؟

نام مركز پاسخ دهنده: تبيان                                   

 موضوع اصلي: اخلاق                                   

 موضوع فرعي: مهمترين مراحل زندگي بشر از نظر امام رضا(ع)

سوال:

از ديدگاه امام رضا(ع) مهمترين مراحل زندگي بشر چيست؟

جواب:

امام هشتم(ع) مهمترين مراحل زندگي بشر را سه مرحله وحشتناك مي داند: «إنّ أوحش مايكون هذا الخلق في ثلثة مواطن: يوم ولد و يخرج من بطن أُمّه فيري الدّنيا، ويوم يموت فيعاين الاخرة وأهلها، ويوم يبعث فيري

 أحكاماً لم يرها في دار الدّنيا وقد سلّم الله عزّوجل علي يحيي في هذه الثّلثة المواطن وآمن روعته فقال: «وسلام عليه يوم ولد و يوم يموت ويوم يُبعَث حيّاً» وقد سلّم عيسي بن مريم علي نفسه في هذه الثّلثة المواطن

 فقال: «والسّلام عليّ يوم ولدتُ ويوم أموت و يوم أُبعث حياً» (نور الثقلين 3/327.)

براي جنين قدم گزاردن از رحم به جهان طبيعت نسبت به مراحل گذشته وي سنگين ترين مرحله است؛ يعني گرچه مراحلي را در رحم گذرانده ولي هيچ يك از آنها وحشتناك تر از مرحله ميلاد نيست و تفاوتي چشمگير بين مرحله رحم و مرحله طبيعت وجود دارد. انسان هنگام ورود به برزخ حقايقي را در برزخ و قبر مشاهده مي كند كه نسبت به جهان طبيعت قابل قياس نيست. او صحنهýها و اوضاع و احوالي را در آنجا مشاهده مي كند كه در طبيعت تصوّر ندارد.


تعداد بازديد : 91
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 12:57
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
خلق نيکوي حضرت

هنوز كاروان به شهر نيشابور نرسيده بود كه از دوردست ، كوه هاى بينالود آشكار شد. از دره هايى كه باران هاى بهارى در آن ها راه هاى پر پيچ و خم ترسيم كرده بود، عبور كردند. سيلاب به سوى جنوب شرقى ره مى سپرد. كاروان به نيشابور رسيد؛ به شهر مردان نيرومند ؛ شهرى كه درفش هاى سياه ضد ستم اموى در آن جا برافراشته شده بود. مردم چشم انتظار فرزند محمد(ص) بودند. آن كه دل ها به ياد او مى تپيد و نسل ها منتظر عدالت و انسانيت او بودند. 

خورشيد از فراز بينالود طلوع مى كرد، همچون سكه اى سرخ. تو گويى به شوق ديدن كاروانيان ، شتاب بيشترى براى طلوع داشت. راويان حديث، دوات در دست پيشقراول بودند؛ هزاران چشم ، انتظار مى كشيدند. شهر چنين استقبال مردمى به خود نديده بود. كسى راز آن را نمى دانست و درباره آن تفسيرى جز سخنان كهنسالان وجود نداشت؛ سخنان كسانى كه در شب هاى زمستان بر گرد آتشدان حلقه مى زدند و از على (ع) و صفين، حسين (ع) و كربلا، زيد و كوفه، و يحيى در كوهستان مى گفتند. 

كاروان به شهرى وارد شد كه دست سرنوشت آن را سر راه مروـپايتخت دولت جديدـقرار داده بود. كاروان در ميدان شهر بار افكند. امام مهربانانه به مردم نگريست. جمعيت اطراف شترش حلقه زدند. هر كسى او را به منزل خويش مى خواند. امام در ميان آنان مردى را ديد كه سيمايى مهربان داشت و فروتن بود. به منزل او در محله فروى در بخش غربى شهر رفت. درختان گردو و بادام بر حياط سايه افكنده بودند. نهال هايى مهياى كاشتن در گوشه حياط به انتظار ايستاده بودند. مرد حجازى نهال بادامى را برداشت و آن را كاشت. در پاى آن وضو گرفت و با فروتنى نجوا كرد: «خداوندگارا! به آن بركت ده!» 

پس از سفرى چنين دشوار، چيزى بهتر از شست و شو در آبى نه چندان داغ نبود. نيشابوريان به مردى مى نگريستند كه در زمين همانند نداشت ؛ نه رفتارش و نه نگاه گرما بخشش كه به خورشيد بهارى مى مانست. رفتارش داراى فرهنگى بود كه مردم تا آن زمان نديده بودند؛ دليرى و ادبش. امام به حمام عمومى رسيد. مردى كه « آفريدگار از او پليدى را دور كرده بود»، وارد حمام شد. از آب گرم، مه بر مى خواست. امام نزديك حوض كوچك نشست. تازه آب گرم بر خويش ريخته بود كه صدايى خشن گفت: « با تو هستم!» 

امام با مهربانى به او نگريست. مرد خشن فرياد زد:« بر من آب بريز!» 

امام برخاست تا بر او آب ريزد. موى سر مرد خشن زير آب هاى زلال مى درخشيد. مردى در آن نزديكى ، امام را شناخت و بانگ برآورد: « چه كار مى كنى مرد؟ فرزند پيامبر(ص) را به كار مى گيرى ؟!» 

مرد خشن بر خود لرزيد. شرمگينانه به امام نگريست. 

ـ اى فرزند رسول گرامى ! آيا به خاطر دستورى كه به تو دادم، نافرمانى خداوند را كرده ام؟ 

فرزند محمّد(ص) كه تبلور خلق نيكوى نياى خود بود، لبخند زد. 

ـ اين كار براى من ثواب دارد. نخواستم در كارى كه پاداش دارد، از دستورت سرپيچى كنم.

امام به هنگام ترك حمام، از سه يا چهار پله بالا آمد. دو سوم حمام ها را زير زمين مى ساختند تا گرم باشد و يك سوم ديگر بر فراز زمين بود تا نور و روشنايى به آنها راه يابد. در پشت بام حمام، امام رو به كعبه كرد و نماز گزارد. تاريخ اين لحظات را در زندگى مردى ثبت كرد كه دست سرنوشت او را واداشت تا بيابان ها را براى رسيدن به مرو در نوردد. 


تعداد بازديد : 73
دوشنبه 13 شهريور 1391 ساعت: 11:46
نویسنده:
نظرات()
زندگی در خانه امام
زندگی در خانه امام

کنيز زيبا وجوان ديروز، حالا پير شده بود. ديگر نه از آن جواني خبري بود و نه از آن زيبايي، حالا در روزي از روزهاي خداوند، يکي از نوه هايش کنار او نشسته بود و او داشت براي نوه اش از ديروز صحبت مي کرد؛ از ديروزهايي که حالا ديگر از آنها خبري نبود. فصل بهار بود و پرنده اي بر شاخه درختي داشت آواز مي خواند و اينها پيرزن را به ذوق مي آورد تا براي نوه اش صحبت کند. 

از هر دري صحبت مي رفت تا صحبت به امام رضا(ع) رسيد و روزهايي که او ميهمان خانه امام شده بود. پسر مشتاق بود تا بداند مادربزرگش چه روزگاري را گذرانده است؟ در خانه امام چه اوضاع و احوالي داشته است؟ مادربزرگ که اشتياق پسر را ديد، گلويي صاف کرد و به دور دست ها نگاهي کرد و اين گونه گفت: «آن سالها در کوفه بودم تا روزي که من و چند نفر ديگر را به عنوان کنيز براي مأمون خريداري کردند و به مرو فرستادند. روزهاي سختي بود و تا به قصر مأمون برسيم، سختيهاي زيادي را تحمل کرديم؛ اما سرانجام به قصر او رسيديم و آن جا بود که از سختيها خلاص شديم. اگر چه کار قصر هم کم نبود، اما آنجا مثل بهشت بود؛ هر چه دلت مي خواست پيدا مي شد، خوردني ها و آشاميدني هاي رنگارنگ. 
همه آن چيزهايي که خيلي ها آرزويش را داشتند در آن جا بود، اما پس از مدتي همه آن برخورداريها و نعمتها تمام و روزگار سختي شروع شد. مأمون مرا به امام رضا(ع) بخشيد. در خانه امام ديگر از آن همه خوردني و رفاه خبري نبود. ديگر سفره هاي رنگارنگ با انواع خوراکي پهن نمي شد. سفره امام کوچک بود و تنها يک نوع غذا در آن پيدا مي شد. ديگر در خانه امام از جشنها و پايکوبي ها خبري نبود. 
امام بيشتر خودش و وقتش را صرف عبادت خداوند و رسيدگي به امور مردم مي کرد. براي او مهم نبود لباس گرانبها بپوشد. او البته تميز بود و لباس تميز مي پوشيد. بعد از مدتي امام رضا(ع) مرا به شخصي ديگر بخشيد که جد تو باشد. دوباره انگار وارد بهشت شده بودم. در آن خانه هم برخورداري ها بود و دارايي ها. ديگر سفره هاي کوچک پهن نمي شد، غذاهاي رنگارنگ بود و خوش مزه. 
پيرزن به اين جا که رسيد، آهي کشيد و کمي به فکر فرو رفت و ادامه داد: با اين همه، حالا دلتنگ آن روزهايم که در خانه امام بودم. مي دانم قدر آن روزها را ندانستم و آن لحظات را به آساني از دست دادم. خانه امام جايي بود متفاوت با همه جاهايي که ديده بودم، اما آن روزها که جوان بودم، قدر آن خانه را ندانستم. پيرزن نگاهش به دور دستها گره خورده و سکوت کرده بود. نوه اش نمي خواست او را از ياد آوري لحظات زندگي در خانه امام دور کند، او هم سکوت کرده بود. پرنده اي بر شاخه اي آواز مي خواند...


تعداد بازديد : 79
دوشنبه 06 شهريور 1391 ساعت: 23:3
نویسنده:
نظرات()
نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام
مأمون اصرار داشت که حضرت رضا علیه السلام ولایت عهدى را بپذیرد. حضرت نمى‏پذیرفت. آخر، مسأله اجبار را مطرح کرد که حضرت پذیرفت ولى طورى پذیرفت که خودش عین نپذیرفتن بود و بیشتر سبب رسوایى مأمون شد.
خلفا سالها بود که نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. پیغمبر نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواند، اینها هم نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. اما روش نماز خواندن به تدریج فرق کرده بود، سیره فرق کرده بود. (مثال خوبى است: نماز عید خواندن، کتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه است اما چگونه نماز خواندن، سیره است.) کم کم دربارهاى خلفا مانند دربارهاى ساسانى ایران و قیاصره روم شده بود، دربارهاى خیلى مجلّل. لباس خلیفه و سران سپاه داراى انواع نشانه‏هاى طلا و نقره بود. خلیفه وقتى مى‏خواست به نماز عید بیاید، با جلال و شکوه خاص و با هیمنه سلطنتى مى‏آمد.
خودش سوار بر اسبى که گردنبند طلا یا نقره داشت مى‏شد و شمشیرى زرّین به دست مى‏گرفت، سپاه نیز از پشت سرش مى‏آمد، درست مثل این که مى‏خواهند رژه نظامى بروند. بعد مى‏رفتند به مصلّى‏، دو رکعت نماز مى‏خواندند و برمى‏گشتند.
مأمون به حضرت رضا اصرار داشت که مى‏خواهم نماز عید فطر را شما بخوانید.
امام فرمود: من از اول با تو شرط کردم که فقط اسمى از من باشد و من کارى نکنم.
 نه آقا! من خواهش مى‏کنم. شما از نماز هم ابا مى‏کنید؟! این که یک کار مربوط به مردم نیست که بگویید پاى ظلمى در کار مى‏آید. لااقل همین یک نماز را شما بخوانید.
 در این جا حضرت جمله‏اى مى‏گوید نظیر جمله امام حسین و نظیر جمله على علیه السلام در جریان بیعت بعد از عمر. فرمود: من به یک شرط حاضرم؛ من نماز مى‏خوانم اما با سیره جدّم و پدرم، نه با سیره شما.
 مأمون با آن همه زرنگى که داشت (از نظر خودش) احمق شد. گفت: بسیار خوب، به هر سیره و روشى که مى‏خواهید بخوانید. فکر مى‏کرد غرض این است که کارى را به عهده حضرت رضا گذاشته باشد تا مردم بگویند پس امام رضا عملًا هم قبول کرد.
در روز عید فطر، امام رضا علیه السلام به اطرافیان خود فرمود: لباسهاى عادى بپوشید، پاها را برهنه کنید، دامن عباها و آستینهایتان را بالا بزنید و ذکرهایى را که من مى‏گویم شما هم بگویید. حالتتان حالت خشوع و خضوع باشد. ما داریم به پیشگاه خدا مى‏رویم، توجهتان به خدا باشد. ذکرها را که مى‏گویید، خدا را درنظر بگیرید. امام  عمامه‏اش را به شکلى که پیغمبر مى‏بست بسته است، لباسش را به شکلى که پیغمبر مى‏پوشید پوشیده است، عصا به شکل پیغمبر به دست گرفته، پاهایش را برهنه کرده، با یک حالت خضوع و خشوعى! از همان داخل منزل که بیرون مى‏آمد، با صداى بلند شروع کرد به گفتن «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا».
سالهاست که مردم این ذکرها را درست نشنیده‏اند. کسانى که همراه حضرت بودند، وقتى آن حال الهى حضرت را دیدند که منقلب شده، خودش را در حضور پروردگارش مى‏برد و اشکهاى مبارکش جارى است، با حالت خضوع و خشوع، با معنویت تمام و در حالى که اشکهایشان جارى بود فریاد کردند: «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا». حضرت مى‏گوید و اینها تکرار مى‏کنند، تا آمدند نزدیک درب منزل. صدا بلندتر مى‏شد.                   
مأمون، فرماندهان سپاه و سران قبایل را فرستاده که بروید پشت سر على بن موسى الرضا نماز عید فطر بخوانید. اینها به سیره سالهاى پیش خلفا، خودشان را آرایش و مجهز کرده و لباسهاى فاخر پوشیده‏اند، اسبهاى بسیار عالى سوار شده و شمشیرهاى زرّین به کمر بسته و دم درب ایستاده‏اند که حضرت رضا با همان جلال و هیبت دنیایى و سلطنتى بیرون بیاید. یک مرتبه حضرت با آن حال بیرون آمد. در میان آنها ولوله پیچید و بى‏اختیار خودشان را از روى اسبها پایین انداختند و اسبها را رها کردند.
تاریخ مى‏نویسد: چون مى‏بایست پاها برهنه باشد و آنها چکمه به پا داشتند و چکمه نظامى را به زودى نمى‏توان بیرون آورد، هرکس دنبال چاقو مى‏گشت که زود چکمه را پاره و پاهایش را لخت کند. اینها نیز دنبال حضرت به راه افتادند. کم کم صداى هیمنه «اللَّهُ اکْبَر» شهر مرو را پر کرد. مردم ریختند روى پشت بامها و به تدریج ملحق شدند. در مردم نیز روح معنویت موج مى‏زد.
حضرت مى‏فرمود: «اللَّهُ اکْبَر»، این شهر یک پارچه فریاد مى‏زد: «اللَّهُ اکْبَر». هنوز از دروازه شهر بیرون نرفته بودند که جاسوسها به مأمون خبر دادند که اگر این قضیه ادامه پیدا کند، تو مالک سلطنت نیستى. سربازها ریختند که نه آقا! زحمتتان نمى‏دهیم، خیلى اسباب زحمت شد، خواهش مى‏کنیم برگردید. »
صالحین-بهشتی.gif (184×57)

تعداد بازديد : 63
شنبه 28 مرداد 1391 ساعت: 22:16
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
جود و بخشش امام رضا(ع)

جود و بخشش سجيه‏ي مردمان بزرگوار و کريم الطبع است و دارندگان چنين صفتي موردپسند خداوند کريم مي‏باشند. 

براي امام رضا عليه‏السلام هيچ عملي دوست داشتني‏تر از مهرباني کردن به مردم و مخصوصاً به فقرا نبود. مورخين نمونه‏هاي بسياري از سخاوت و بخشندگي آن حضرت ذکر کرده‏اند که به برخي از آنها اشاره مي‏شود: 
1. هنگامي که امام (ع) در خراسان بود، آنچه داشت، به فقيران مي‏داد که نوشته‏اند در روز عرفه بوده است. امام آنچنان بخششي داشت که فضل بن سهل به او ايراد گرفت و گفت: اين کار شما ضرر است. 
امام در پاسخ فضل فرمود: هنگامي که چيزي را براي پاداش و سخاوت داديد، آن را از بين نبريد، و بخشش ضرر نيست، بلکه يک سود است.(1)
انفاقي که براي خشنودي و رضاي خدا صورت مي‏گيرد، زيان بار نيست، بلکه هزينه‏اي که براي اعمال غير مشروع صرف مي‏شود، زيان بار است، مانند پادشاهان و وزرايي که مقداري هزينه براي خوانندگان و بازيگران مصرف مي‏کنند. 
2. شخصي نزد امام (ع) آمد و به او سلام داد و گفت: من يکي از آنهايي هستم که تو و پدرت را دوست مي‏دارند. من از حج برگشته و پول و داراييم را تمام کرده‏ام و هيچ پولي ندارم تا به منزلم برسم. از تو خواهش دارم که مرا به وطنم بازگرداني. وقتي به منزلم رسيدم، آنچه را که تو به عنوان صدقه به من داده‏اي، از طرف تو به فقيري مي‏دهم. 
امام به آن مرد فرمود: «بنشين، خداي من به تو خير دهد.» سپس امام رو به مردم کرد و با آنان سخن گفت تا متفرق شدند و کسي جز سليمان جعفري و حيثمه باقي نماند. امام اجازه‏ي ورود به خانه‏اش را داد. او وارد شد و در را بست و گفت: «خراساني کجاست؟» خراساني نزد او حاضر شد و امام (ع) به او فرمود: اين دويست دينار را بگير و براي رفع احتياج خود صرف کن و آن را از طرف من به عنوان صدقه به فقير مده. 
آن مرد با خوشحالي آنجا را ترک کرد، زيرا لطف خداوند و امام معصوم شامل حال وي شده بود. 
سپس سليمان جعفري رو به امام کرد و پرسيد: فدايت شوم، شما مقدار زيادي پول به آن مرد بخشيدي، در حالي که صورتت را پوشاندي. 
حضرت در جواب او گفت: اين کار را از اين جهت انجام دادم که مبادا آثار پستي و شرمندگي در صورتش ببينم، چون ممکن است نيازش را برطرف کرده باشم. مگر نشنيده‏اي اين حديث پيامبر اکرم (ص) را که فرمود: «کسي که در خفا عمل حسنه‏اي انجام دهد، مانند کسي است که هفتاد حج بموقع انجام داده است.» آيا نشنيده‏اي بيان شاعر را که مي‏گويد: «وقتي براي حاجتي نزد وي (پيامبر اکرم) آمدم، مرا با آبرو به خانه برگردانيد.».(2)
3. نمونه‏اي ديگر از بخشش و کرم امام رضا عليه‏السلام اين بود که دستور داد تا لذيذترين غذاها را در سيني بگذارند و به فقيران بدهند و اين آيه را قرائت فرمود: «بلکه او براي گردنه کوشش نمي‏کند»(3) سپس فرمود: خدا مي‏داند که هر کس نتواند بنده‏اي را آزاد کند، همان قدر به بخشش مي‏نگرد که مانند راهي است که به بهشت منتهي مي‏گردد.(4)
4. نمونه‏ي ديگري از سخاوتمندي امام رضا عليه‏السلام اين است که مردي مسکين و فقير به او گفت: به اندازه‏ي محبت خود به من عطا فرما!
حضرت به او فرمود: من نمي‏توانم چنين تعهدي بکنم! 
فقير به اشتباه خود پي برد و سپس به امام عرضه داشت: به اندازه‏ي محبت خودم به من عنايت کن.
امام رضا عليه‏السلام لبخندي زد و به او فرمود: «البته مي‏توانم.» پس دستور داد دويست دينار به فقير بدهند.(5)
اعمال بخششهاي امام رضا عليه‏السلام را نمي‏توان برشمرد. اگر چنانچه امام (ع) تمام پولش را به آن مسکين مي‏داد چنين احساس مي‏کرد که اين پاداش مساوي با بخشش و شفقت خود نيست که آن در امتداد بخششهاي جدش، بزرگترين پيغمبر خدا، رسول گرامي اسلام (ص) بود. 
5. نمونه‏ي ديگري از جود و بخشش امام رضا عليه‏السلام آن است که احمد بن عبيدالله از سلسله‏ي سند خود از غفاري روايت کرده است که گفت: مردي از خاندان ابورافع، غلام پيامبر خدا (ص) که چنين و چنان بود، از من طلبي داشت که آن را مطالبه مي‏کرد و اصرار داشت که آن را به او بپردازم. هنگامي که آن را فهميدم، نماز صبح را در مسجد پيامبر اکرم (ص) خواندم و عازم ديدن امام رضا عليه‏السلام گرديدم. در آن روز او در وادي عريض بود. هنگامي که به نزديک خانه‏ي او رسيدم، از جاي خود برخاست در حالي که يک پيراهن و يک ردا پوشيده بود. وقتي به او نگاه کردم، جلوي او شرمنده شدم. هنگامي که به من رسيد، ايستاد و به من نگاه کرد. من به امام(ع) سلام دادم. ماه، ماه رمضان بود، گفتم: غلام شما چنين و چنان کرده و از من قرضش را خواسته و به خدا قسم، مرا رسوا کرده است. 
من با خود در اين فکر بودم که امام (ع) به وي خواهد گفت که مرا به حال خود رها کند. به خدا قسم من درباره‏ي بدهي خود و مقدار دقيق آن، چيزي به او نگفتم. امام به من فرمود: بنشين تا برگردم.
من آنجا بودم تا هنگام غروب شد و نماز مغرب را خواندم. خواستم بروم ولي چون روزه بودم، به زحمت افتادم. ناگهان امام رضا عليه‏السلام وارد شد و آنجا جمعيتي زياد بودند که گريان از امام (ع) طلب مي‏کردند و حضرت به آنها صدقه مي‏داد. سپس از آنها دور شد و به داخل منزل رفت. بار ديگر بيرون آمد و مرا فراخواند. من از جا برخاستم و با او رفتم. او نشست و من هم با او نشستم. من درباره‏ي حاکم مدينه شروع به صحبت کردم، وقتي صحبتم تمام شد، به من فرمود: فکر مي‏کنم که تاکنون چيزي نخورده باشي.
جواب دادم: بلي. 
براي من دستور غذا داد و آن را جلوي من گذاشتند. به خدمتگزارش فرمود که با من غذا بخورد. من و خدمتگزار از غذا سير شديم. در اين لحظه امام (ع) فرمود: بالش را بلند کن و آنچه را در زير آن است، بردار.
من بالش را بلند کردم و دينارهاي زيادي ديدم، آنها را برداشتم و در آستينم گذاشتم. امام (ع) به چند نفر از خدمتکارانش فرمود تا مرا تا خانه‏ام همراهي کنند و آنها نيز اين کار را کردند. زماني که به خانه رسيدم، چراغي خواستم و دينارها را شمردم، جمعاً 48 دينار بود، در حالي که من تنها 28 دينار به آن مرد بدهکار بودم. بر روي يکي از آن دينارها نوشته شده بود: «طلب آن مرد تنها 28 دينار است و بقيه مال توست.»(6).
اينها تنها گوشه‏اي از سخاوت و بخشندگي امام رضا عليه‏السلام را نشان مي‏دهد که براي احسان به مردم آفريده شده بود. 

صالحین-بهشتی.gif (184×57) 


تعداد بازديد : 71
جمعه 20 مرداد 1391 ساعت: 16:51
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
پرهيز دادن از گناهان

او گناهان را براي اذهان زشت و پليد و پديدآورندة مشكلات و پيامدهاي سوء معرفي ميكرد. در سخني از او آمده است كه:

شرابخوار به مانند بتپرست است و چنين افرادي حزب شيطانند.


تعداد بازديد : 78
پنجشنبه 19 مرداد 1391 ساعت: 21:39
نویسنده:
نظرات()
اگر توبه نمايند، نجات يابند؟!

در بعضى از روايات آمده است : 

روزى يكى از منافقين به حضرت ابوالحسن ، امام رضا عليه السلام عرضه داشت : بعضى از شيعيان و دوستان شما خمر (شراب مست كننده ) مى نوشند؟! 

امام عليه السلام فرمود: سپاس خداوند حكيم را، كه آن ها در هر حالتى كه باشند، هدايت شده ؛ و در اعتقادات صحيح خود ثابت و مستقيم مى باشند. 

سپس يكى ديگر از همان منافقين كه در مجلس حضور داشت ، به امام عليه السلام گفت : بعضى از شيعيان و دوستان شما نبيذ مى نوشند؟! 

حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله نيز چنين بودند. 

منافق گفت : منظورم از نبيذ، آب عسل نيست ؛ بلكه منظورم شراب مست كننده است . 

ناگاه حضرت با شنيدن اين سخن ، عرق بر چهره مبارك حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند كريم تر از آن است كه در قلب بنده مؤ من علاقه به خمر و محبّت ما اهل بيت رسالت را كنار هم قرار دهد و هرگز چنين نخواهد بود. 

سپس حضرت لحظه اى سكوت نمود؛ و آن گاه اظهار داشت : 

اگر كسى چنين كند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از كرده خويش پشيمان گردد، در روز قيامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پيغمبرى عطوف و دل رحم ، با امام و رهبرى كه كنار حوض كوثر مى باشد؛ و ديگر بزرگانى كه براى شفاعت و نجات او آمده اند. 

وليكن تو و امثال تو در عذاب دردناك و سوزانِ برهوت گرفتار خواهيد بود.


تعداد بازديد : 66
پنجشنبه 19 مرداد 1391 ساعت: 21:29
نویسنده:
نظرات()
حقیقت شب قدر

 

شب قدر

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. (8)

اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یكدیگر و این كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.

(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شكل و خصوصیت زمانى و مكانى و سایر خصوصیات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و یك پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)

اما علل موجودات مادى تركیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است كه هر یك تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شكل مى‏دهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، كنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد كه از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ویژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مى‏شود.

شب قدر

با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر یكى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یكى از شب‏هاى نوزدهم یا بیست و یكم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در این شب - كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تكرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیكویى سرنوشت یك ساله بسیار مؤثر است.(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»(14)

پس شب قدر شبى است كه:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.

3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهایى مى‏گردد.

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مباركه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مباركه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد كه نزول [دفعى‏] قرآن در یك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبیر شده است. همچنین در سوره مباركه قدر تصریح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.

پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

2. قرآن در شبى مبارك از شب‏هاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.

3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.

4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مباركه دخان دو امر است:

الف. نزول قرآن.

ب. هر امر حكیمى در آن شب مبارك جدا مى‏گردد.

شب قدر

اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

مرحوم كلینى در كافى از امام باقر علیه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)


تعداد بازديد : 80
سه شنبه 17 مرداد 1391 ساعت: 21:58
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
تکلم کردن

ابراهيم بن عباس گويد: امام رضا (ع) نشد كه به كسى در سخن گفتن ظلم يا جفا كند، هر كه با او سخن مى‏گفت، كلام او را قطع نمى‏كرد و مجال مى‏داد تا آخر سخنش را بگويد. اگر كسى حاجت پيش او مى‏آورد در صورت امكان ابداً او را رد و مأيوس نمى‏كرد. نديدم كه در پيش كسى پايش را دراز كند، و نديدم در پيش كسى تكيه كند. نديدم كه به كسى از غلامانش فحش بدهد، نديدم كه آب دهان را به زمين اندازد، و نديم كه با صدا و قهقهه بخندد بلكه فقط تبسم مى‏كرد. 


تعداد بازديد : 68
یکشنبه 15 مرداد 1391 ساعت: 13:16
نویسنده:
نظرات()
مبارزه با اسراف

روزى غلامانش ميوه‏اى را خوردند ولى آن را تمام نخوردند و مقدارى مانده به دور انداختند، امام صلوات الله عليه بر آنها بر آشفت و فرمود: سبحان الله، اگر شما بى نياز هستيد ديگران بدان نيازمندند، بجاى انداختن، به مستمندان انفاق كنيد، «سبحان الله ان كنتم استغنيتم فان اُنا ساً لم يستغنوا اطعموه من يحتاج اليه».


تعداد بازديد : 89
شنبه 14 مرداد 1391 ساعت: 13:56
نویسنده:
نظرات()
عمل خیر
چون سفره طعام را باز مى‏كردند همه خدمتكاران و غلامانش را و حتى دربان را با خود در سر سفره مى‏نشانيد. شبها كم مى‏خوابيد، بيشتر بيدار مى‏ماند، اكثر شبها از اول تا آخر احيا مى‏كرد، بسيار روزه مى‏گرفت، در هر ماه سه روز روزه از وى فوت نمى‏شد. مى‏گفت : اين روزه همه عمر است «ذلك صومُ الدّهر» .
در پنهانى بسيار احسان مى‏كرد و صدقه مى‏داد، اين كار را بيشتر در شبهاى ظلمانى انجام مى‏داد، هر كه گويد: نظير او را در خوبى ديده‏ام، باور نكنيد 

تعداد بازديد : 326
شنبه 14 مرداد 1391 ساعت: 13:41
نویسنده:
نظرات()
امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق

امامان پاك ما در ميان مردم و با مردم مى‏زيستند، وعملا به مردم درس زندگى و پاكى و فضيلت مى‏آموختند، آنان الگو و سرمشق ديگران بودند، و با آن كه مقام رفيع امامت آنان را از مردم ممتاز مى‏ساخت، و برگزيده‏ خدا و حجت او در زمين بودند درعين حال در جامعه حريمى نمى‏گرفتند، و خود را از مردم جدا نمى‏كردند، و به روش جباران انحصار و اختصاصى براى خود قائل نمى‏شدند، و هرگز مردم را به بردگى و پستى نمى‏كشاندند و تحقير نمى‏كردند. آنان نمونه بارز اسوه حسنه مي باشند. 

 

«ابراهيم بن عباس‏»مى‏گويد:«هيچگاه نديدم كه امام رضا عليه السلام در سخن بر كسى جفا ورزد، و نيز نديدم كه سخن كسى را پيش از تمام شدن قطع كند، هرگز نيازمندى را كه مى‏توانست نيازش را بر آورده سازد رد نمى‏كرد، در حضور ديگرى پايش را دراز نمى‏فرمود، هرگز نديدم به كسى از خدمتكاران و غلامانشان بدگوئى كند، خنده‏ او قهقهه نبود بلكه تبسم بود، چون سفره‏ غذا به ميان مى‏آمد همه‏ افراد خانه حتى دربان و مهتر را نيز بر سفره‏ خويش مى‏نشاند و آنان همراه با امام غذا مى‏خوردند. شبها كم مى‏خوابيد و بيشتر بيدار بود، و بسيارى از شبها تا صبح بيدار مى‏ماند و به عبادت مى‏گذراند، بسيار روزه مى‏داشت و روزه‏ سه روز در هر ماه را ترك نمى‏كرد (1) ، كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت، وبيشتر در شبهاى تاريك مخفيانه به فقرا كمك مى‏كرد. (2) 

 

«محمد بن ابى عباد» مى‏گويد: فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسى بود. لباس او- در خانه- درشت و خشن بود، اما هنگاميكه در مجالس عمومى شركت مى‏كرد (لباسهاى خوب و متعارف مى‏پوشيد) و خود را مى‏آراست. (3) 

 

شبى امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ نقصى پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود: ما گروهى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمى‏گيريم. (4) 

 

يكبار شخصى كه امام را نمى‏شناخت در حمام از امام خواست تا او را كيسه بكشد،امام عليه السلام پذيرفت و مشغول شد، ديگران امام را بدان شخص معرفى كردند، و او با شرمندگى به عذرخواهى پرداخت ولى امام بى توجه به عذر خواهى او همچنان او را كيسه مى‏كشيد و او را دلدارى مى‏داد كه طورى نشده است. (5) 

 

شخصى به امام عرض كرد:به خدا سوگند هيچ كس در روى زمين از جهت ‏برترى و شرافت پدران به شما نمى‏رسد. 

 

امام فرمود:تقوى به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگارآنان را بزرگوار ساخت. (6) 

صالحین-بهشتی.gif (184×57)


تعداد بازديد : 68
شنبه 14 مرداد 1391 ساعت: 12:9
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
تواضع حضرت رضا (ع)

ياسر، خادم آن حضرت مي گويد حضرت رضا هميشه با خدمه و كارگرهاي خود غذا مي خورد و دوست داشت كه با آنها بنشيند و صحبت و درد دل كند. بعضي از ناآگاهان به اين كار حضرت ايراد مي كردند و حضرت مي فرمود:

انّ الرب تبارك وتعالي واحد والاب واحد والام واحده والجزاء بالاعمال. 

 

پروردگار، پدر، و مادر، يكي است و فضيلت فقط و فقط به كردار است.


تعداد بازديد : 74
سه شنبه 10 مرداد 1391 ساعت: 14:27
نویسنده:
نظرات()
توحيد

بزنطى عليه الرحمة نقل مى‏كند: مردى از ماوراء نهر بلخ خدمت امام رضا (ع) آمد و گفت: از شما سؤالى مى‏كنم اگر جواب داديد به امامتان معتقد خواهم بود، حضرت فرمود: از هر چه مى‏خواهى بپرس. 

 

گفت: مرا از خدايت خبر بده، در كجا بوده و چطور بوده و بر چه چيز تكيه كرده بوده است؟ امام (ع) فرمود: «انّ اللّه اَيّنَ الأَينَ بلاأينٍ و كَيّفَ الكْيفَ بلا كيفٍ و كان اعتمادُه على قدرته» . 

 

يعنى خداوند به وجود آوردنده مكان است بى آنكه مكانى داشته باشد و به وجود آورنده كيفيت است بى آنكه كيفيتى داشته باشد و اعتمادش بر قدرتش بود، (خدا لامكان است، مكان از عوارض جسم است، خدا جسم نيست، كيفيت، مخلوق خداست، لازمه‏اش محدود بودن است، خدا بى انتها است، خدا بر قدرت خود ايستاده، هستى را از جايى دريافت نكرده است). 

 

آن مرد چون اين جواب را شنيد برخاست، سر مبارك امام را بوسيد و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان عليا وصى رسول الله والقيّمُ بعده بما أَقام به رسول الله و انّكم الائمة الصادقون و انك الخلف بعدهم» 17 ظاهراً آن مرد از فلاسفه بوده و از جواب امام (ع) پى‏به دانايى و امامت آن حضرت برده است


تعداد بازديد : 101
سه شنبه 10 مرداد 1391 ساعت: 14:14
نویسنده:
نظرات()
سخنان كوتاه و مواعظ و اندرز آن حضرت ( ع ) به نقل از تحف العقول

مؤمن ، مؤمن نگردد مگر آن كه در او سه خصلت باشد : سنتى از پروردگارش ، سنتى از پيامبرش و سنتى از امامش . 

سنت پروردگارش رازپوشى است و سنت پيامبرش مدارا با مردم و اما سنت امامش شكيبايى در سختى و تنگى است . كسى كه نعمت دارد بايد بر عيالش درهزينه وسعت بخشد . 

عبادت به فراوانى روزه و نماز نيست . بلكه عبادت بسيار انديشيدن در كار خدا است . نظافت از اخلاق انبياست . امين به تو خيانت نكند ، اما تو خائن را امين شمردى . خاموشى يك باب از ابواب حكمت است . خاموشى دوستى مى آورد و به راستى راهنماى هر خيرى است . برادر بزرگ تر به منزله پدر است . دوست هر كس عقل اوست و دشمنش جهل اوست . مهر ورزى با مردمان نيمى از خردمندى است . همانا خداوند قيل و قال و تباه كردن مال و بسيار خواهش كردن را دشمن دارد . خرد انسان مسلمان كامل نگردد مگر آنكه ده خصلت در او باشد : از او اميد خير برود ، از بدى او در امان باشند ، خوبى اندك ديگرى را بسيار داند ، خوبى بسيار خود را كم شمارد ، هر چه از او خواهند دلتنگ نشود ، در عمر خود از پى علم رفتن خسته نگردد ، فقر در راه خداوندش از توانگرى نزد او محبوب تر باشد ، خوارى در راه خدايش از عزت با دشمنش محبوب تر باشد ، گمنامى را از شهرت خواهان تر باشد سپس فرمود : دهم و دهم چيست ؟ پرسيدند : دهمين خصلت چيست ؟ فرمود : احدى را نبيند جز آنكه گويد او از من بهتر و پرهيزگارتر است و چون مردى كه از او بدتر و پست تر باشد ببيند بگويد شايد باطن او بهتر باشد و اين خوش باطنى براى او بهتر باشد و خوبى من ظ اهر است و آن براى من بهتر است و اگر كسى را بيند كه بهتر و با تقواتر از اوست براى او فروتنى كند تا به او رسد و چون چنين كرد بزرگواريش بيشتر شود و خوبى اش پاك گردد و نامش خوب شود و بر مردم زمانش برتر آيد . 



تعداد بازديد : 1050
پنجشنبه 05 مرداد 1391 ساعت: 12:22
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
پنج درس ارزشمند و آموزنده

1 ابوسعيد خراسانى حكايت كند: 

روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا عليه السلام وارد شدند و پيرامون حكم نماز و روزه از آن حضرت سؤ ال كردند؟ 

امام عليه السلام به يكى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شكسته و روزه ات باطل است و به ديگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحيح مى باشد. 

وقتى علّت آن را جويا شدند؟ 

حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زيارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى ديگرى چون به عنوان زيارت و ديدار سلطان حركت نموده ، سفرش معصيت است .

2 در بين مسافرتى كه امام رضا عليه السلام از شهر مدينه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، كه سفره غذا پهن مى كردند و غذا چيده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پيش خدمتان سياه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت كنار آن ها مى نشست و غذاى خود را ميل مى نمود. 

اطرافيان به آن حضرت اعتراض كردند كه چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟! 

امام عليه السلام فرمود: آرام باشيد اين چه حرفى است ؟! 

خداى ما يكى است ، پدر و مادر ما يكى است و هركس مسئول اعمال و كردار خود مى باشد.

3 محمّد بن سنان گويد: 

چند روزى پس از آن كه امام موسى كاظم عليه السلام رحلت نمود و امام رضا عليه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ايشان مراجعه مى كردند. 

به حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! ممكن است از طرف هارون به شما آسيبى برسد و بهتر است محتاط باشيد. 

امام عليه السلام اظهار داشت : همان طور كه جدّم ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، موئى از سر من جدا كند، من پيغمبر نيستم ، من نيز مى گويم : اگر هارون موئى از سر من جدا كند من امام و جانشين پدرم نخواه بود.

4 يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام به نام معمّر بن خلاد حكايت نمايد: 

هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گرديد، كنار آن سفره نيز يك سينى آورده مى شد. 

پس امام عليه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سينى قرار مى داد و به يكى از غلامان خود مى فرمود كه تحويل فقراء و تهى دستان داده شود. 

سپس به دنباله آن ، اين آيه شريفه قرآن : فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ  را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عاليه بهشت ، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد. 

به همين جهت ، اطعام دادن و سير گرداندن افراد را وسيله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .

5 - سليمان بن جعفر - كه يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است - حكايت كند: 

يكى از نوادگان امام سجّاد عليه السلام - به نام علىّ بن عبيداللّه - مشتاق ديدار و زيارت امام رضا عليه السلام بود، به او گفتم : چه چيزى مانع از رفتن به محضر شريف آن حضرت مى باشد؟ 

پاسخ داد: هيبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گرديده است . 

اين موضوع سپرى گشت ، تا آن كه روزى مختصركسالتى بر وجود مبارك امام عليه السلام عارض شد و مردم به عيادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند. 

پس به آن شخص گفتم : فرصت مناسبى پيش آمده است و تو نيز به همراه ديگر افراد به ديدار و ملاقات آن حضرت برو، كه فرصت خوبى خواهد بود. 

لذا علىّ بن عبيد اللّه به عيادت و ديدار امام رضا عليه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسيار مسرور و خوشحال گرديد. 

مدّتى از اين ديدار گذشت و اتّفاقا علىّ بن عبيداللّه روزى مريض شد؛ و چون خبر به امام عليه السلام رسيد، حضرت جهت عيادت از او حركت نمود؛ و من نيز همراه آن بزرگوار به راه افتادم ، چون وارد منزل او شديم ، حضرت مختصرى كنار بستر او نشست و از او دلجوئى نمود. 

و پس از گذشت لحظاتى كه از منزل خارج شديم ، يكى از بستگان آن شخص گفت : همسر علىّ بن عبيداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جايگاه جلوس ‍ حضرت رضا عليه السلام را مى بوسيد و بدن خود را به وسيله آن محلّ تبرّك مى نمود


تعداد بازديد : 95
سه شنبه 03 مرداد 1391 ساعت: 22:55
نویسنده:
نظرات()
جواب شش سؤ ال و شفاى دردپا

حسين بن عمر بن يزيد از جمله كسانى بود كه بر امامت حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام توقّف كرده و پنج امام بعد از آن حضرت را قبول نداشت ، او حكايت كند: 

روزى به همراه پدرم نزد امام كاظم عليه السلام رفتيم و پدرم هفت سؤ ال مطرح كرد كه حضرت شش تاى آن ها را پاسخ فرمود. 

پس از گذشت مدّتى از اين جريان ، من با خود گفتم : همان سؤ ال ها را از فرزندش ، حضرت رضا عليه السلام مى پرسم ، چنانچه همانند پدرش پاسخ داد، او نيز امام و حجّت خدا مى باشد. 

چون نزد ايشان آمدم و سؤ ال ها را مطرح كردم ، همانند پدرش ، امام كاظم عليه السلام - حتّى بدون تفاوت در يك حرف - پاسخ داد و از جواب هفتمين سؤ ال خوددارى نمود. 

و هنگامى كه خواستم از محضرش خداحافظى كنم ، فرمود: هر يك از شيعيان و پيروان ما در اين دنيا به نوعى گرفتار و دچار مشكلات هستند؛ پس اگر صبر و شكيبائى از خود نشان دهند، خداوند متعال پاداش هزار شهيد به آن ها عطا مى نمايد. 

و من در اين فكر فرو رفتم كه اين سخن به چه مناسبتى بيان و مطرح شد؛ و با حضرت وداع كردم . 

بعد از مدّتى به درد پا مبتلا گشتم و سخت مرا آزار مى داد تا آن كه به حجّ خانه خدا رفتم و امام رضا عليه السلام را ملاقات كردم و از شدّت درد و ناراحتى پا سخن گفتم و تقاضا كردم دعائى را براى شفا و بهبودى آن بخواند؛ و پاى خود را جلوى حضرت دراز كردم ، فرمود: اين پا، ناراحتى ندارد، آن پايت را بياور. 

وقتى پاى ديگر خود را دراز كردم ، حضرت دعائى خواند و لحظاتى بعد، به طور كلّى درد و ناراحتى پايم برطرف شد.



تعداد بازديد : 136
یکشنبه 01 مرداد 1391 ساعت: 16:46
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان