close
تبلیغات در اینترنت
روايتي از هشام

روايتي از هشام

روايتي از هشام

روايتي از هشام

روايتي از هشام

روايتي از هشام
روايتي از هشام
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
روايتي از هشام

روزي امام موسي بن جعفر عليه‏ السلام به من فرمود: اي هشام! آيا کسي از برده فروشان مغرب آمده است؟ 
گفتم: خير. 
امام فرمود: ولي من مي‏دانم که آمده است. بيا نزد آن برده فروش برويم. پس حضرت سوار شد و من هم خدمت آن حضرت سوار شدم. چون به محل معهود رسيديم، ديديم که مردي از تجار مغرب آمده و کنيزان و غلامان زيادي آورده است. 
حضرت فرمود: کنيزان خود را بر ما عرضه کن. 
او نه کنيز آورد و هر يک را حضرت مي‏فرمود نمي ‏خواهم. پس فرمود که: کنيز ديگري بياور. 
 
گفتا: ديگر کنيزي ندارم. 
حضرت فرمود: داري و بايد بياوري. 
گفت: به خدا سوگند کنيز ديگري ندارم، مگر يک کنيز که بيمار است. 
حضرت فرمود که: او را بياور. 
ولي او مضايقه مي‏ کرد. حضرت مراجعت کرده، روز ديگري مرا به نزد او فرستاد و فرمود که: هر قيمتي که براي آن کنيز بيمار مي‏ گويد بده و آن کنيز را براي من خريداري کن و به نزد من بياور. 
چون رفتم و آن کنيزک را خواستم، او قيمت بسياري براي او گفت. 
گفتم: من به اين قيمت خريدم. 
گفت: من نيز فروختم. بعد از من پرسيد، آن مردي که روز قبل همراهت بود، که بود؟ 
گفتم: مردي است از بني‏ هاشم. 
گفت: از کدام سلسله بني‏ هاشم؟ 
گفتم: بيش از اين نمي‏دانم. 
گفت: من اين کنيز را از اقصي بلاد مغرب خريده ‏ام.

زني از اهل کتاب که اين کنيز را با من ديد، پرسيد که، اين را از کجا آورده‏ اي؟

گفتم، اين را براي خود خريده ‏ام. 
گفت: سزاوار نيست که اين کنيز نزد کسي مثل تو باشد و مي ‏بايست اين کنيز نزد بهترين اهل عالم باشد، و بعد از زمان کمي، پسري از او متولد خواهد شد که اهل مشرق و مغرب از او اطاعت کنند. 
 


تعداد بازديد : 118
جمعه 12 آبان 1391 ساعت: 15:13
نویسنده:
نظرات()
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان