close
تبلیغات در اینترنت
بايستگى امامت در پرتو روايات

بايستگى امامت در پرتو روايات

بايستگى امامت در پرتو روايات

بايستگى امامت در پرتو روايات

بايستگى امامت در پرتو روايات

بايستگى امامت در پرتو روايات
بايستگى امامت در پرتو روايات
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
بايستگى امامت در پرتو روايات

در باره امامان پس از پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله، و به خصوص درباره امامت هشتمين پيشواى شيعيان، يعنى امام على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثنا روايات و احاديث بسيارى بازگو شده كه در اين جا طى سه بخش به آنها اشاره مى كنيم: 

 

 

الف: احاديث قدسى 

حديث قدسى آن است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را از قول خداوند متعال بازمى گويد و با وحى متفاوت است و غير از قرآن است. 

در پاره اى از احاديث قدسى ، بر امامت امامان دوازده گانه شيعه به صورت كلّى تأكيد شده است، از آن جمله مى توان به اين حديث اشاره كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله از قول خداى متعال مى فرمايد: 

...آنان ( جانشينان تو ) پس از تو گنجداران دانش من هستند... آنان را برگزيده ام، و بدانان خرسند شده ام... هركه آنان را دوست بدارد و به ولايت آنان گردن نهد و به برترى ايشان گواهى دهد، رهايى يابد. (اثبات الهداة 1/437) 

در بخشى ديگر از اين روايات نام يكايك امامان، از جمله نام هشتمين ايشان يعنى امام رضا عليه السلام نيز آمده است. از آن جمله، متن مشهور به حديث معراج است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن می فرمايد كه نام يكايك امامان را در عرش ديده است و در آن جا به ايشان نشان داده اند كه جانشينان وى اين دوازده تن هستند.

صالحین-بهشتی.gif (184×57) 

ب: احاديث نبوى صلى الله عليه و آله 

روايات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره امامان پس از حضرت بسيار است و در آنها كه برخى در كتب اهل سنّت هم آمده است، به مناقب و فضايل يكايك ايشان اشاره رفته و برخى از حالات و مشخصات آنان ياد شده است. از جمله به اين حديث توجه فرماييد: 

ابن عبّاس گويد: فردى يهودى به نام نعثل نزد پيامبر اكرم آمد و از آن جناب خواست كه جانشين خود را معرّفى فرمايد و چنين گفت: هر پيامبرى جانشينى داشت، رسول ما موسى بن عمران، يوشع بن نون را به جانشينى برگزيد، جانشين شما كيست؟ حضرت فرمود: جانشين من على بن ابى طالب است، سپس دو سبط من، حسن و حسين، آن گاه نه امام كه از تبار حسين هستند. نعثل از پيامبر صلى الله عليه و آله خواست كه آنان را نام ببرد. حضرت فرمود: پس از حسين فرزندش على ، پس از على فرزندش محمّد، پس از او فرزندش جعفر، سپس فرزندش موسى ، آن گاه فرزندش على ( يعنى امام رضا )، سپس فرزندش محمّد، آن گاه فرزندش على ، پس از او فرزندش حسن و در پايان فرزندش حجّت خدا، محمد مهدى ... اينها دوازه تن هستند... خوشا آنان كه اين كسان را دوست بدارند و از آنان پيروى كنند و بدا بر آنان كه بر ايشان خشم آورند و به مخالفت با آنان بپردازند... خرسند باد آن كه به هدايت ايشان چنگ زند! (ينابيع المودّة 3/281) 

يكى ار رواياتى كه به نقل از پيامبر گرامى اسلام در كتب شيعى آمده اين است: 

جابر بن عبدالله انصارى گويد: هنگامى كه آيه شريفه  يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم... (نساء/59) بر پيغمبر اكرم نازل شد، عرض كردم: اى رسول خدا! خدا و پيامبر را مى شناسيم، اين اولوا الامر كه پيروى از ايشان همپاى اطاعت از شما قرار گرفته كيستند؟ فرمود: جابر! آنان جانشينان من و راهبران مسلمانان پس از من هستند. نخستين ايشان على بن ابى طالب است، آن گاه حسن و حسين، سپس على بن الحسين، پس از وى محمد بن على كه در تورات به باقر شهره است... تو زمان او را درك خواهى كرد و اگر او را ديدى سلام من را به او ابلاغ كن... سپس جعفر بن محمد صادق است. و پس از او به ترتيب: موسى بن جعفر، على بن موسى ، محمد بن على ، على بن محمد و حسن بن على خواهند آمد... در پايان همنام و هم كنيه من است: حجّت خدا در زمين و بقية الله در ميان بندگان، فرزند حسن بن على ، همو كه خدا به دست وى ياد خود را در خاور و باختر مى گستراند، همو كه از پيروان و شيعيانش پنهان مى شود، و غيبتى خواهد داشت كه هر كس خدا دلش را براى ايمان به آزمون كشد، امامت او را مى پذيرد. (اكمال الدين و اتمام النعمة 253) 

 

 

ج: احاديث ائمه عليهم السلام 

در اين بخش رواياتى نقل مى شود كه از امامان شيعه و نياكان امام رضا عليه السلام بازگو شده است. 

امام على عليه السلام در حديثى طولانى مى فرمايد: اين پيمانى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از من ستانده و فرموده كه اين امر را دوازده امام به پايان مى رسانند .... پس از موسى ، فرزندش على است كه او را ( رضا ) گويند. (اثبات الهداة1/598) 

امام حسين عليه السلام فرموده است: پيشوا و جانشين پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام است، سپس حسن عليه السلام و آن گاه من و نه تن از فرزندان من: فرزندم على ، فرزندش محمد، فرزندش جعفر، پسرش موسى ، فرزندش على ...(الصراط المستقيم2/156) 

امام سجّاد عليه السلام فرمود: اين نسخه اى از آن لوحى است كه خداوند متعال به پيامبر خود هديه داد و در آن نام خداوى تبارك و تعالى، و پيامبر خدا، و اميرالمؤمنين على .....و فرزندش على ّ معروف به رضا است....(اثبات الهداة1/651) 

امام باقر عليه السلام فرمود: امامان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله دوازده تن هستند: نخست على عليه السلام ... و آن گاه فرزندش على معروف به رضا. ( كفاية الاثر248) 

امام صادق عليه السلام فرمود: من به فرزندم موسى كه امام پس از من است، وصيّت كرده ام. پرسيدند: پس از او كيست؟ فرمود: فرزندش على كه به ( رضا ) معروف است، و در سرزمينى دور در خراسان دفن خواهد شد...(اثبات الهداة1/603) 

امّا بيش از همه رواياتى است كه از امام موسى كاظم عليه السلام پدر گرامى امام رضا عليه السلام بازگو شده و در همه آنها گواه راستينى بر امامت حضرت على بن موسى ديده مى شود. 

1 ـ داود رقّى گويد: به امام كاظم عليه السلام عرض كردم: قربانت گردم، عمرم به پايان رسيده و ناتوانى بر من چيره شده است. پيشتر از پدرت خواستم كه امام پس از خود را معرفى كند، شما را نشان داد. اينك همين پرسش را از شما دارم! آن گاه حضرت اشاره به فرزندش ابوالحسن كرد و فرمود: پس از من، اين امام شماست. 

2 ـ محمد بن اسحاق بن عمار گويد: به امام كاظم عرض كردم: آيا مرا به كسى راه نمى نمايى كه دين خويش را از او فرا گيرم؟ فرمود: اين فرزندم على است، دين خود را از او فرا گير. 

3 ـ زياد بن مروان قندى كه خود از واقفيان بود، گويد: خدمت ابوابراهيم ( امام كاظم عليه السلام ) رسيدم، فرزندش ابوالحسن هم نزد او بود. فرمود: اى زياد! اين فرزند من، گفته هايش گفته من، نوشته هايش نوشته من و فرستاده اش به سوى شما، نماينده من است. هرچه گويد، حقّ همان است. 

4 ـ مخزومى كه مادرش از فرزندان جعفر بن ابى طالب بود، گويد: حضرت موسى بن جعفر عليه السلام ما را به منزلش فرا خواند، ما پيرامون آن جناب گرد آمديم، جضرت فرمود: آيا مى دانيد چرا شما را در اين جا فرا خوانده ام؟ گفتيم: خير. فرمود: گواهى دهيد كه اين فرزندم، وصى ّ من است و پس از من جانشين و سرپرست امور مربوط به من خواهد بود .... 

5 ـ داود بن ذربى گويد: خدمت امام كاظم عليه السلام رسيدم، اموالى را نيز با خود براى آن جناب برده بودم. حضرت مقدارى از آن اموال را پذيرفت. پرسيدم: چرا همه را قبول نكرديد؟ فرمود: امام شما در موقع خود آن را از شما خواهد خواست... هنگامى كه خبر شهادت حضرت به ما رسيد، فرزندش ابوالحسن الرضاعليه السلام مال را از من خواست و من همه را تسليم ايشان كردم. 

6 ـ محمد بن فضل هاشمى گويد: خدمت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام رسيدم. آن حضرت بشدّت از اوضاع نگران و ناراحت بود. عرض كردم: اگر حادثه اى پيش آيد بايد از كه پيروى كنيم؟ فرمود: از فرزندم على . او وصى ّ و جانشين من در ميان شماست. 

7 ـ على بن يقطين گويد: خدمت امام كاظم عليه السلام بودم و فرزندش على هم نزد او بود. موسى بن جعفر فرمود: اى على بن يقطين! اين فرزند، سرور فرزندانم است و من كنيه خود را به او بخشيده ام.... در اين هنگام هشام بن سالم دست خود را بر پيشانى زد و گفت: به خدا سوگند كه از مرگ خويش خبر داد! 

8 ـ سليمان بن حفص مروزى گويد: خدمت امام كاظم عليه السلام رسيدم و در انديشه ام اين بود كه درباره امام پس از وى پرسش كنم. امام نگاهى به من انداخت و خود آغاز سخن كرد و فرمود: اى سليمان! فرزندم على وصى من و پيشواى مردم پس از من است و او بهترين فرزندان من مى باشد. اگر زنده ماندى و او را درك كردى ، گواهى امامت او را در نزد شيعيان من نيز ابراز نما و هر كس از جانشين من پرسيد او را معرفى من. 

9 ـ عبدالله مرحوم گويد: به قصد مدينه از بصره بيرون شدم، در بين راه، موسى بن جعفر عليه السلام را ملاقات كردم كه او را به سمت بصره مى بردند. حضرت دنبال من فرستاد و من خدمت رسيدم. نامه اى به من دادند كه آن را به مدينه برسانم. عرض كردم: نامه را به چه كسى تسليم كنم؟ فرمود: به فرزندم على . زيرا او وصى ّ و امام پس از من و بهترين فرزندان من است. 

10 ـ حسين بن بشير گويد: امام كاظم عليه السلام فرزندش على را براى ما به عنوان امامت معرفى كرد، همان گونه كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، در روز غدير خم على عليه السلام را معرفى فرمود. ايشان به اهل مدينه و يا مردمان حاضر در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب كرد و فرمود: اى مردم! اين وصى و پيشواى پس از من است. 

11 ـ محمد بن سنان گويد: پيش از آن كه حضرت امام كاظم عليه السلام را به عراق تبعيد كنند، خدمت ايشان رسيدم. فرزندش على هم نزد وى بود. 

فرمود: اى محمد! امسال حادثه اى رخ خواهد داد. از آن هراسان مباش و بى تابى مكن. ... سپس سر مبارك خود را پايين افكند و انگشتان خود را به زمين زد. آن گاه سر را بلند كرد 

... و فرمود: خداوند گمراهان را به حال خود وامى نهد و آن چه را اراده كند به انجام مى رساند. 

پرسيدم: مقصود از اين سخنان چيست؟ 

فرمود: هر كس به اين فرزندم ستم روا دارد و حقش را ناديده انگارد و امامتش را انكار كند، به سان كسى است كه حق على بن ابى طالب عليه السلام را پامال كرده و امامت وى را منكر شود. 

... من از سخنان وى چنين دريافتم كه از مرگ خود خبر مى دهد و فرزندش على را به عنوان امام پس از خود معرفى مى كند. 

عرض كردم: به خدا سوگند، اگر پروردگار به من عمر دهد و روزگار او را دريابم، حقوق او را ادا كرده، به امامت و خلافت وى گردن خواهم نهاد و هم اينك گواهى مى دهم و تصديق مى كنم كه او پس از شما حجّت خدا در روى زمين و امام مردم است و جامعه را به آيين اسلام فرا مى خواند. 

فرمود: اى محمد! خداوند عمر تو را دراز خواهد كرد و روزگار امامت او را درخواهى يافت و مردم را به سوى او فرا خواهى خواند و حتّى به امام پس از او هم اعتراف و تصديق خواهى نمود. 

پرسيدم: قربانت گردم! امام پس از او كيست؟ 

فرمود: فرزندش على . 

گفتم: به فرمان شما تسليم هستم و به امامت فرزند او نيز گواهى مى دهم. 

فرمود: آرى اى محمد! من نام تو را در كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام ديدم و تو از شيعيان ما هستى و در ميان آنان به آذرخشى مى مانى كه در شب تاريك مى درخشد و نور مى افشاند... اى محمد! مفضّل مونس من است، هر گاه او را مى بينم، آرامشى مى يابم. تو نيز مونس دو امام پس از من خواهى بود و آنان با ديدن تو آرامش مى يابند. آتش جهنم بر بدنت حرام است و هرگز بدنت را لمس نخواهد كرد. 


تعداد بازديد : 117
شنبه 14 مرداد 1391 ساعت: 12:29
نویسنده:
نظرات()
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان