close
تبلیغات در اینترنت
نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام

نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام

نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام

نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام

نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام

نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام
نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام
مأمون اصرار داشت که حضرت رضا علیه السلام ولایت عهدى را بپذیرد. حضرت نمى‏پذیرفت. آخر، مسأله اجبار را مطرح کرد که حضرت پذیرفت ولى طورى پذیرفت که خودش عین نپذیرفتن بود و بیشتر سبب رسوایى مأمون شد.
خلفا سالها بود که نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. پیغمبر نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواند، اینها هم نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. اما روش نماز خواندن به تدریج فرق کرده بود، سیره فرق کرده بود. (مثال خوبى است: نماز عید خواندن، کتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه است اما چگونه نماز خواندن، سیره است.) کم کم دربارهاى خلفا مانند دربارهاى ساسانى ایران و قیاصره روم شده بود، دربارهاى خیلى مجلّل. لباس خلیفه و سران سپاه داراى انواع نشانه‏هاى طلا و نقره بود. خلیفه وقتى مى‏خواست به نماز عید بیاید، با جلال و شکوه خاص و با هیمنه سلطنتى مى‏آمد.
خودش سوار بر اسبى که گردنبند طلا یا نقره داشت مى‏شد و شمشیرى زرّین به دست مى‏گرفت، سپاه نیز از پشت سرش مى‏آمد، درست مثل این که مى‏خواهند رژه نظامى بروند. بعد مى‏رفتند به مصلّى‏، دو رکعت نماز مى‏خواندند و برمى‏گشتند.
مأمون به حضرت رضا اصرار داشت که مى‏خواهم نماز عید فطر را شما بخوانید.
امام فرمود: من از اول با تو شرط کردم که فقط اسمى از من باشد و من کارى نکنم.
 نه آقا! من خواهش مى‏کنم. شما از نماز هم ابا مى‏کنید؟! این که یک کار مربوط به مردم نیست که بگویید پاى ظلمى در کار مى‏آید. لااقل همین یک نماز را شما بخوانید.
 در این جا حضرت جمله‏اى مى‏گوید نظیر جمله امام حسین و نظیر جمله على علیه السلام در جریان بیعت بعد از عمر. فرمود: من به یک شرط حاضرم؛ من نماز مى‏خوانم اما با سیره جدّم و پدرم، نه با سیره شما.
 مأمون با آن همه زرنگى که داشت (از نظر خودش) احمق شد. گفت: بسیار خوب، به هر سیره و روشى که مى‏خواهید بخوانید. فکر مى‏کرد غرض این است که کارى را به عهده حضرت رضا گذاشته باشد تا مردم بگویند پس امام رضا عملًا هم قبول کرد.
در روز عید فطر، امام رضا علیه السلام به اطرافیان خود فرمود: لباسهاى عادى بپوشید، پاها را برهنه کنید، دامن عباها و آستینهایتان را بالا بزنید و ذکرهایى را که من مى‏گویم شما هم بگویید. حالتتان حالت خشوع و خضوع باشد. ما داریم به پیشگاه خدا مى‏رویم، توجهتان به خدا باشد. ذکرها را که مى‏گویید، خدا را درنظر بگیرید. امام  عمامه‏اش را به شکلى که پیغمبر مى‏بست بسته است، لباسش را به شکلى که پیغمبر مى‏پوشید پوشیده است، عصا به شکل پیغمبر به دست گرفته، پاهایش را برهنه کرده، با یک حالت خضوع و خشوعى! از همان داخل منزل که بیرون مى‏آمد، با صداى بلند شروع کرد به گفتن «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا».
سالهاست که مردم این ذکرها را درست نشنیده‏اند. کسانى که همراه حضرت بودند، وقتى آن حال الهى حضرت را دیدند که منقلب شده، خودش را در حضور پروردگارش مى‏برد و اشکهاى مبارکش جارى است، با حالت خضوع و خشوع، با معنویت تمام و در حالى که اشکهایشان جارى بود فریاد کردند: «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا». حضرت مى‏گوید و اینها تکرار مى‏کنند، تا آمدند نزدیک درب منزل. صدا بلندتر مى‏شد.                   
مأمون، فرماندهان سپاه و سران قبایل را فرستاده که بروید پشت سر على بن موسى الرضا نماز عید فطر بخوانید. اینها به سیره سالهاى پیش خلفا، خودشان را آرایش و مجهز کرده و لباسهاى فاخر پوشیده‏اند، اسبهاى بسیار عالى سوار شده و شمشیرهاى زرّین به کمر بسته و دم درب ایستاده‏اند که حضرت رضا با همان جلال و هیبت دنیایى و سلطنتى بیرون بیاید. یک مرتبه حضرت با آن حال بیرون آمد. در میان آنها ولوله پیچید و بى‏اختیار خودشان را از روى اسبها پایین انداختند و اسبها را رها کردند.
تاریخ مى‏نویسد: چون مى‏بایست پاها برهنه باشد و آنها چکمه به پا داشتند و چکمه نظامى را به زودى نمى‏توان بیرون آورد، هرکس دنبال چاقو مى‏گشت که زود چکمه را پاره و پاهایش را لخت کند. اینها نیز دنبال حضرت به راه افتادند. کم کم صداى هیمنه «اللَّهُ اکْبَر» شهر مرو را پر کرد. مردم ریختند روى پشت بامها و به تدریج ملحق شدند. در مردم نیز روح معنویت موج مى‏زد.
حضرت مى‏فرمود: «اللَّهُ اکْبَر»، این شهر یک پارچه فریاد مى‏زد: «اللَّهُ اکْبَر». هنوز از دروازه شهر بیرون نرفته بودند که جاسوسها به مأمون خبر دادند که اگر این قضیه ادامه پیدا کند، تو مالک سلطنت نیستى. سربازها ریختند که نه آقا! زحمتتان نمى‏دهیم، خیلى اسباب زحمت شد، خواهش مى‏کنیم برگردید. »
صالحین-بهشتی.gif (184×57)

منبع : مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ، جلد ۱۷ ، صفحه ۱۷۴ تا ۱۷۶


تعداد بازديد : 63
شنبه 28 مرداد 1391 ساعت: 22:16
نویسنده:
نظرات()
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان