close
تبلیغات در اینترنت
امام رضا

امام رضا

امام رضا

امام رضا

امام رضا

امام رضا
امام رضا
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم{پست ثابت}

با عرض سلام وتحیت به محضر آقام

 

و درود و خیر مقدم به شما مهمان عزیزمان

از اینکه قابل دونستید یه دنیا نه هزاران دنیا ممنون

 



تعداد بازديد : 277
یکشنبه 01 مرداد 1391 ساعت: 17:11
نویسنده:
نظرات()
از محضر رضا (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحيم‏

تلخي چاي را تا احساس کردم، فورا استکان را به زمين گذاشتم، سردي‏اش را تحمل مي‏کردم، ولي ديگر تلخي آن را نتوانستم تحمل کنم، تلخي آن ناشي از جوش خوردن زياد بود که معلوم شد چاي صبح بوده، من هم استکان نصفه کاره را کنار گذاشتم و بلند شدم از نمازخانه بيرون بروم، خواستم با خودم شرط کنم که ديگر به اين جا نيايم که يک خبر دروني و قلبي به من يادآوري کرد، که اگر آبدارچي مدرسه در کارش سستي کرده من نماز خدا و نمازخانه را ترک نکنم. 
قدري بر نفس خود غلبه کردم، آيه‏ي امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء را خواندم. گفتم يا ناصر المله و الدين اياک نعبد و اياک نستعين. 
کفشهاي خود را که برداشته بودم تا از مدرسه بروم، به سوي کتابخانه مدرسه تنظيم کردم، شايد آنجا آقاي ناصري را ببينم. 
آقاي ناصري سه سال بود که نظم نسبتا بهتري به کتابها و کتابخانه مدرسه داده بود و در بين بچه‏ها مخصوصا بچه زرنگ‏ها محبوب‏تر بود. 
در را که زدم با صداي آرامي گفت: بفرمائيد. 
داخل شدم، سلام کردم. 
آقاي ناصري: سلام دوست من. 
من: آقا فرصت داريد، چند دقيقه با هم صحبت کنيم. 
آقاي ناصري: آره جانم، بفرما، همين جا روي اين صندلي بشين و  حرف دلت را بگو. 
من: آقاي ناصري من الان مي‏خواستم بروم منزل ولي با خود گفتم، با مراجعه بموقع به معلم خود، راهنمائي لازم را بگيرم. 
آقاي ناصري: مگر چه شده بود که خواستي بروي منزل. 
من: چاي آقا غضنفر امروز... 
آقاي ناصري: تلخ و سرد بود. 
من: آره آقا، شما از کجا فهميديد. 
آقاي ناصري: يک ربع قبل من هم از همان چاي خوردم، از او هم تشکر کردم، آمدم اينجا چند تا کتاب نگاه کنم. 
من: پس شما به روي خود نياورديد. 
آقاي ناصري: آره دوست من، خداوند اغماض و چشم پوشي را براي همين موقع‏ها توصيه کرده است. 
من: خوب قبول، هر کس يک وظيفه‏اي دارد که بايد به نحو احسن انجام بدهد. 
آقاي ناصري: من با اين عقيده‏ي شما کاملا موافقم، فقط نظرم در مورد مصداق دلمشغولي تو متفاوت است، شما يک دانش‏ آموز هستي و وظيفه‏ات درس را خوب خواندن است که بايد دل تو معطوف کتاب باشد، نه چاي گرم؛ دنياي تو کدام است، چاي گرم و شيرين و يا کتاب ساده و روان، پرمحتوا و مناسب؟ 
من: البته اگر هر دو در کنار هم باشند بهتر است. 
آقاي ناصري: بله اگر شيريني دنيا در کنار معنويت و عرفان جمع شد  خوب است، ولي اگر در هر موردي قابل جمع نبودند، از من به تو نصيحت که بدان ارجحيت با کتاب است، نه چاي، زيرا که راندن درست براق نفس مهم است، نه اشباع بزاق کام. 
من: ما دانش‏آموزان، هميشه از ادبيات و تشبيه‏هاي شما استفاده کرده‏ايم. 
آقاي ناصري: من خودم چندي پيش از يک موضوع شخصي - خانوادگي دلم شکسته بود. 
من: آقا دل شما شکسته بود؟ 
آقاي ناصري: چيه، مگه دل شکستن صنفي است؟ نه دل شکستن مال همه‏ي آدم‏هاي دل‏دار است، هر که دلي دارد روزي به اين مي‏بندد، روزي به آن، روزي مي‏شکند و روزي فراموش مي‏کند. مهم اينست که دل بايد به حضور چه کسي وصل و مشتاق ديدار چه وجودي باشد؟ 
من: طالب وصل و مشتاق که باشم بهتر است؟ 
آقاي ناصري: من خودم هم به کتاب شيخ عباس قمي که واقعا مولف ارزشمند تاريخ شيعه است مراجعه کردم، او في الواقع با جمع آوري دعاها و مجموعه‏اي از زيارت‏هاي ائمه معصومين عليهم‏السلام شاهکار عظيمي در تاريخ شيعه آفريده است. 
من: آقاي ناصري مي‏توانيد براي اين کلمات شيرين خود توضيحاتي هم بگوئيد. 
آقاي ناصري: بعد از قرآن که کلمات خود خداوند است. جملات امامان معصوم عليهم‏السلام، خود متن کتاب درس دين است، امامان شيعه خود  حجت حق و وجه الله هستند، کلام ايشان تفسير و توضيح ابعاد مختلف دين حنيف مي‏باشد. 
من: اين ويژگي فقط شامل جملات و کلمات ايشان مي‏شود که در قالب روايات و احاديث به ما رسيده است؟ و يا غير از آن را هم شامل مي‏شود؟ 
آقاي ناصري: دوست من شامل عملکرد آنها هم مي‏شود، بدان دعاهايي که از ائمه معصومين صادر شده و يا احاديث قدسي که به وسيله ايشان نقل شده خود نيز متن حقيقي دروس اعتقادي و اخلاق و احکام کتاب مدرسه دين است. به علاوه اينکه در روايات، گاهي مخاطب فرد معين بوده و يا جمع خاصي بوده‏اند، که امام معصوم براساس ميزان فهم و درک آنها مطالب ساده‏تر و يا غني‏تر را گفته‏اند، ولي در ادعيه چون مخاطب، خداوند مي‏باشد و گوينده قلب پاک امام طاهر مي‏باشد، ديگر چنين محدوديتي نيست فقط شنونده بايد عاقل باشد. 
من: شنونده بايد عاقل باشد يعني چه؟ 
آقاي ناصري: يعني از حب و بغض براي غير از خدا دور باشد. و اينها را امانت‏هاي آسماني بداند و در حفظ و حرمت آنها بکوشد و با اطمينان و يقين با هر کدام از اين دعاها انس داشته باشد. 
من: آقاي ناصري من زيارت عاشورا را خيلي دوست دارم و در روز و هفته چند بار مي‏خوانم. 
آقاي ناصري: درست هم همين است. زيارت عاشورا هم غمنامه مصائب اهل بلا در کربلاست، و هم تعهد و پيمان با اهل ولا در حضور مصطفي است، زيارت عاشورا حديث قدسي است، يعني از زبان مبارک خود خداوند عزوجل و در زمان حيات حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله بيان شده است و در اين زيارت، خواننده از خدا مي‏خواهد تا در محضر حضرت بقيه‏الله الاعظم (روحي فداه) به انتقام خون مظلوم ثارالله الحسين قيام کند. و تا آن روز هم حيات و روش زندگاني و شيوه رحلت خود را همچون زندگي و ممات محمد و آل محمد مي‏خواهد و آبروي خود را در نزد خداوند، و خير دنيا و آخرت و با امام حسين زيستن را در اين زيارت از خداوند منان مي‏طلبد، و در اين دعا، حساب دشمني با اهل‏بيت و امام ‏حسين عليه‏السلام از زبان خداوند بر مؤمنين روشن مي‏شود. 
من: من تاکنون اين مطالب را نمي‏دانستم. 
آقاي ناصري: دوست من، خوب خود من هم مثل بقيه اهل مطالعه و کتاب خيلي چيزها را قبلا نمي‏دانستم ولي با دقت و مطالعه‏ي بجا و بموقع آن هم در سايه‏ي لطف خدا و کرامت چهارده نور آسمان دين توانستم مطالبي را جمع‏آوري کنم. 
من: اگر فرصت داريد، از اين مطالبي را که جمع آوري کرديد قدري توضيح دهيد. آقاي ناصري: با دقت و تدبر روي کلمه «وتر الموتور» مطالبي را با تاريخ دين، تطبيق داده و توفيق نوشتن آن را هم الحمدلله دادند. 
مقداري از اوصاف حضرت بقيه‏الله الاعظم، صاحب امر و زمان، اباصالح المهدي را در مقاله‏اي به نام «بهره‏اي از بحر ولايت»، جمع‏آوري کردم. 
در اين ميان به دعاي شريف و نوراني حضرت امام علي بن موسي  الرضا عليه‏السلام دقت بيشتري کردم و آن را در بين دعاهاي کتاب ارجمند مفاتيح‏الجنان، بعد از «دعاي عهد» امام زمان يافتم، ترجمه‏ي خاصي کردم و توضيحاتي را هم از زبان يک منتظر مهدي موعود را بر آن افزودم. 
با مراجعه به بخشهاي ولايتي و امام شناسي قرآن کريم و کتب اصول کافي و حديقه الشيعه و امالي شيخ صدوق و تحف العقول و عصر ظهور و اخبار و آثار حضرت امام رضا عليه‏السلام و ستاره پنهان مطالبي را جمع‏آوري کردم و هر يک از کلمات و روايات ائمه معصومين را به مناسبت در ذيل کلمات گهربار حضرت علي بن موسي الرضا جاي دادم و توجه خوانندگان را به ابعاد مختلف تاريخي - اعتقادي و اجتماعي اين روايات و آن متن دعا جلب نمودم، اميد که در قلب طالبان مؤثر افتد. 
من: اين دعاي امام رضا عليه‏السلام درباره چه موضوعي است؟ 
آقاي ناصري: همانطور که گفتم در بخشهاي آخر کتاب مفاتيح بعد از دعاي عهد که هر روز صبح بايد خوانده و با خداوند و حضرت آقا امام زمان عهد و پيمان را تجديد کنيم دعاي ديگري از سوي حضرت اباالحسن امام رئوف، آمده است. 
من: امام رئوف لقب کيست؟ 
آقاي ناصري: امام رئوف لقب مبارک حضرت امام رضا عليه‏السلام است. عرض مي‏کردم که اين دعا را حضرت امام رضا عليه‏السلام به يکي از ياران خود به نام يونس بن عبدالرحمان امر کردند.(1) اين دعا با جمله «اللهم ادفع عن  وليک»، شروع مي‏شود و شامل کلماتي چند است که هر کدام حاوي مقامات حضرت صاحب الامر و الزمان و موقعيت‏هاي تاريخي قبل از ظهور و ارائه شناخت امام رضا عليه‏السلام نسبت به مؤمنين در قبل از ظهور حضرت آقا و دعاهائي به درگاه ايزد قادر در مورد تعجيل در فرج و حال و وضع منتظران در عصر غيبت است. به طور خلاصه حضرت آقا امام رضا عليه‏السلام در زمان مأمون و در حيات سخت و پرفشار اجتماعي اعتقادي در آن موقع به فکر درد دل‏هاي قلوب شکسته و غريب منتظرين بوده و اين دعا را از جهت التيام و همدردي و راهنمائي و روحيه بخشي و جهت دهي زندگي به يونس، امانت داده‏اند تا امروز از کتاب مفاتيح به دست من و تو برسد و ما از آن به عنوان يک چراغ راهنما و زنگ اخبار و ساعت مشاوره و راهنمايي استفاده کرده خود را به وجود پرمهر بقيةالله الاعظم (روحي فداه) نزديک کنيم و با او عهد و پيمان ببنديم و خود را براي ظهور پرسرورش آماده‏تر کنيم. 
من: آقاي ناصري اين نوشته‏هاي شما کجاست؟ و من چگونه مي‏توانم ببينم؟ 
آقاي ناصري با جلو کشيدن ظرف شيريني که روي ميز کتابخانه بود آن را به طرف من قرار داده و ادامه داد: 
آقاي ناصري: فعلا شما چند تا از اين شيريني‏ها ميل بفرما تا من هم بروم کتاب «از محضر رضا» را برايت بياورم، تا هم کام تو شيرين شود و هم قلب تو روشن گردد. چون کلمات ائمه معصومين عليهم‏السلام روشنايي بخش قلب مؤمنين هستند.


تعداد بازديد : 83
دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت: 10:55
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
چهل حديث اخلاقي از امام رضا عليه السلام :

 

 

1- سه ويژگى برجسته مؤمن

لا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَكُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. 2ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ. 3ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.

 

مؤمن، مؤمن واقعى نيست، مگر آن كه سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پيامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر كردن در زمان تنگدستى و پريشان حالى است.

 

2- پاداش نيكى پنهانى و سزاى افشا كننده بدى


 

« أَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعينَ حَسَنَةً، وَ الْمُذيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ ».

پنهان كننده كار نيك [پاداشش] برابر هفتاد حسنه است، و آشكاركننده كار بد سرافكنده است، و پنهان كننده كار بد آمرزيده است.

 

3- نظافت

« مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِياءِ التَّنَظُّفُ ».

از اخلاق پيامبران، نظافت و پاكيزگى است.

 

4- امين و اميننما

« لَمْ يَخُنْكَ الاَْمينُ وَ لكِنِ ائْتَمَنْتَ الْخائِنَ ».

امين به تو خيانت نكرده [و نمىكند] و ليكن [تو] خائن را امين تصوّر نموده اى.

 

5- مقام برادر بزرگتر

« أَلاَْخُ الاَْكْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الاَْبِ ».

برادر بزرگتر به منزله پدر است.

 

6- دوست و دشمن هر كس

« صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ ».

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

 

7- نام بردن با احترام

« إِذا ذَكَرْتَ الرَّجُلَ وَهُوَ حاضِرٌ فَكَنِّهِ، وَ إِذا كَانَ غائِباً فَسَمِّه ».

چون شخص حاضرى را نام برى [براى احترام] كنيه او را بگو و اگر غائب باشد نامش را بگو.

 

8- بدى قيل و قال

« إِنَّ اللّهَ يُبْغِضُ الْقيلَ وَ الْقالَ وَ إضاعَةَ الْمالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤالِ ».

به درستى كه خداوند، داد و فرياد و تلف كردن مال و پُرخواهشى را دشمن مىدارد.

 

9- ويژگيهاى دهگانه عاقل

« لا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَكُونَ فيهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. يَسْتَكْثِرُ قَليلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ، وَ يَسْتَقِلُّ كَثيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَيْهِ، وَ لا يَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ. ثُمَّ قالَ(عليه السلام): أَلْعاشِرَةُ وَ مَا الْعاشِرَةُ؟ قيلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ(عليه السلام): لا يَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَيْرٌ مِنّى وَ أَتْقى ».

 

عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد:1ـ از او اميد خير باشد. 2ـ از بدى او در امان باشند. 3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد. 4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد. 5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود. 6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود. 7ـ فقر در راه خدايش از توانگرى محبوبتر باشد. 8ـ خوارى در راه خدايش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد. 9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد. 10ـ سپس فرمود: دهمى چيست و چيست دهمى؟ به او گفته شد: چيست؟ فرمود: احدى را ننگرد جز اين كه بگويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است.

 

10- نشانه سِفله

« سُئِلَ الرِّضا(عليه السلام) عَنِ السِّفْلَةِ فَقالَ(عليه السلام):مَنْ كانَ لَهُ شَىْءٌ يُلْهيهِ عَنِ اللّهِ ».

از امام رضا(عليه السلام) سؤال شد: سفله كيست؟فرمود: آن كه چيزى دارد كه از [ياد] خدا بازش دارد.

 

11- ايمان، تقوا و يقين

« إِنَّ الاِْيمانَ أَفْضَلُ مِنَ الاٌِسْلامِ بِدَرَجَه، وَ التَّقْوى أَفْضَلُ مِنَ الاِْيمانِ بِدَرَجَة وَ لَمْ يُعطَ بَنُو آدَمَ أَفْضَلَ مِنَ الْيَقينِ ».

ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است، و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است و به فرزند آدم چيزى بالاتر از يقين داده نشده است.

 

12- ميهمانى ازدواج

« مِنَ السُّنَّةِ إِطْعامُ الطَّعامِ عِنْدَ التَّزْويجِ ».

اطعام و ميهمانى كردن براى ازدواج از سنّت است.

 

13- صله رحم با كمترين چيز

« صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَة مِنْ ماء، وَ أَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأَذى عَنْه ».

پيوند خويشاوندى را برقرار كنيد گرچه با جرعه آبى باشد، و بهترين پيوند خويشاوندى، خوددارى از آزار خويشاوندان است.

 

14- سلاح پيامبران

« عَنِ الرِّضا(عليه السلام) أَنَّهُ كانَ يَقُولُ لاَِصْحابِهِ: عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الاَْنْبِياءِ، فَقيلَ: وَ ما سِلاحُ الاَْنْبِياءِ؟ قالَ: أَلدُّعاءُ ».

حضرت رضا(عليه السلام) هميشه به اصحاب خود مىفرمود: بر شما باد به اسلحه پيامبران، گفته شد: اسلحه پيامبران چيست؟ فرمود: دعا.

 

15- نشانه هاى فهم

« إِنَّ مِنْ عَلاماتِ الْفِقْهِ: أَلْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ، وَ الصَّمْتُ بابٌ مِنْ أَبْوابِ الْحِكْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الَْمحَبَّةَ، إِنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْر ».

از نشانه هاى دين فهمى، حلم و علم است، و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خاموشى و سكوت، دوستىآور و راهنماى هر كار خيرى است.

 

16- گوشه گيرى و سكوت

« يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ تَكُونُ الْعافِيَةُ فيهِ عَشَرَةَ أَجْزاء: تِسْعَةٌ مِنْها فى إِعْتِزالِ النّاسِ وَ واحِدٌ فِى الصَّمْتِ ».

زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن عافيت ده جزء است كه نُه جزء آن در كناره گيرى از مردم و يك جزء آن در خاموشى است.

 

17- حقيقت توكّل

« سُئِلَ الرِّضا(عليه السلام): عَنْ حَدِّ التَّوَكُّلِّ؟ فَقالَ(عليه السلام): أَنْ لا تَخافَ أحَدًا إِلاَّاللّهَ ».

از امام رضا(عليه السلام) از حقيقت توكّل سؤال شد.

فرمود: اين كه جز خدا از كسى نترسى.

 

18- بدترين مردم

« إِنَّ شَرَّ النّاسِ مَنْ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ أَكَلَ وَحْدَهُ وَ جَلَدَ عَبْدَهُ ».

به راستى كه بدترين مردم كسى است كه يارىاش را [از مردم] باز دارد و تنها بخورد و زيردستش را بزند.

 

19- زمامداران را وفايى نيست

« لَيْسَ لِبَخيل راحَةٌ، وَ لا لِحَسُود لَذَّةٌ، وَ لا لِمُـلـُوك وَفاءٌ وَ لا لِكَذُوب مُرُوَّةٌ ».

بخيل را آسايشى نيست و حسود را خوشى و لذّتى نيست و زمامدار را وفايى نيست و دروغگو را مروّت و مردانگى نيست.

 

20- دست بوسى نه!

« لا يُقَبِّلُ الرَّجُلُ يَدَ الرَّجُلِ، فَإِنَّ قُبْلَةَ يَدِهِ كَالصَّلاةِ لَهُ ».

كسى دست كسى را نمىبوسد، زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.

 

21- حُسن ظنّ به خدا

« أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ، فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ كانَ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَنْ رَضِىَ بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْيَسيرُ مِنَ الْعَمَلِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِالْيَسيرِ مِنَ الْحَلالِ خَفَّتْ مَؤُونَتُهُ وَ نُعِّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللّهُ دارَ الدُّنْيا وَ دَواءَها وَ أَخْرَجَهُ مِنْها سالِمًا إِلى دارِالسَّلامِ ».

به خداوند خوشبين باش، زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد، خدا با گمانِ خوشِ او همراه است، و هر كه به رزق و روزى اندك خشنودباشد، خداوند به كردار اندك او خشنود باشد، و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشد، بارش سبك و خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنيا و دوايش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسّلامِ بهشت رساند.

 

22- اركان ايمان

« أَلاْيمانُ أَرْبَعَةُ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلُ عَلَى اللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ وَ التَّسْليمُ لاَِمْرِاللّهِ، وَ التَّفْويضُ إِلَى اللّهِ ».

ايمان چهار ركن دارد: 1ـ توكّل بر خدا 2ـ رضا به قضاى خدا 3ـ تسليم به امر خدا4ـ واگذاشتن كار به خدا.

 

23- بهترين بندگان خدا

« سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ خِيارِ الْعبادِ؟ فَقالَ(عليه السلام):أَلَّذينَ إِذا أَحْسَنُوا إِسْتَبْشَرُوا، وَ إِذا أَساؤُوا إِسْتَغْفَرُوا وَ إِذا أُعْطُوا شَكَرُوا، وَ إِذا أُبْتِلُوا صَبَرُوا، وَ إِذا غَضِبُوا عَفَوْ ».

از امام رضا(عليه السلام) درباره بهترين بندگان سؤال شد.

فرمود: آنان كه هر گاه نيكى كنند خوشحال شوند، و هرگاه بدى كنند آمرزش خواهند، و هر گاه عطا شوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند، و هر گاه خشم كنند درگذرند.

 

24- تحقير فقير

« مَنْ لَقِىَ فَقيرًا مُسْلِمًا فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَى الاَْغْنِياءِ لَقَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ هُوَ عَلَيْهِ غَضْبانُ ».

كسى كه فقير مسلمانى را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كند، در روز قيامت در حالى خدا را ملاقات نمايد كه بر او خشمگين باشد.

 

25- عيش دنيا

« سُئِلَ الاِْمامُ الرِّضا(عليه السلام): عَنْ عَيْشِ الدُّنْيا؟ فَقالَ: سِعَةُ الْمَنْزِلِ وَ كَثْرَةُ الُْمحِبّينَ ».

از حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره خوشى دنيا سؤال شد. فرمود: وسعت منزل و زيادى دوستان.

 

26- آثار زيانبار حاكمان ظالم

« إِذا كَذَبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إِذا جارَ السُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةُ، وَ إِذا حُبِسَتِ الزَّكوةُ ماتَتِ الْمَواشى ».

زمانى كه حاكمان دروغ بگويند باران نبارد، و چون زمامدار ستم ورزد، دولت، خوار گردد. و اگر زكات اموال داده نشود چهارپايان از بين روند.

 

27- رفع اندوه از مؤمن

« مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِن فَرَّجَ اللّهُ عَنْ قَلْبِهِ يَوْمَ القِيمَةِ ».

هر كس اندوه و مشكلى را از مؤمنى برطرف نمايد، خداوند در روز قيامت اندوه را از قلبش برطرف سازد.

 

28- بهترين اعمال بعد از واجبات

« لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الاَْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ ».

بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نيست.

 

29- سه چيز وابسته به سه چيز

« ثَلاثَةٌ مُوَكِّلٌ بِها ثَلاثَةٌ: تَحامُلُ الاَْيّامِ عَلى ذَوِى الاَْدَواتِ الْكامِلَةِ وَإِسْتيلاءُ الْحِرْمانِ عَلَى الْمُتَقَدَّمِ فى صَنْعَتِهِ، وَ مُعاداةُ الْعَوامِ عَلى أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ ».

سه چيز وابسته به سه چيز است: 1ـ سختى روزگار بر كسى كه ابزار كافى دارد، 2ـ محروميت زياد براى كسى كه در صنعت عقب مانده باشد، 3ـ و دشمنىِ مردم عوام با اهل معرفت.

 

30- ميانه روى و احسان

« عَلَيْكُمْ بِالْقَصْدِ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ الْبِرِّ مِنَ الْقَليلِ وَ الْكَثيرِ فَإِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى يَعْظُمُ شِقَّةَ الـتَّمْرَةِ حَتّى يَأْتِىَ يَوْمَ الْقِيمَةِ كَجَبَلِ أُحُد ».

بر شما باد به ميانهروى در فقر و ثروت، و نيكى كردن چه كم و چه زياد، زيرا خداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايد كه مانند كوه اُحد باشد.

 

31- ديدار و اظهار دوستى با هم

« تَزاوَرُوا تَحابُّوا وَ تَصافَحُوا وَ لا تَحاشَمُو ».

به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.

 

32- راز پوشى در كارها

« عَلَيْكُمْ فى أُمُورِكُمْ بِالْكِتْمانِ فى أُمُورِ الدّينِ وَ الدُّنيا فَإِنَّهُ رُوِىَ « أَنَّ الاِْذاعَةَ كُفْرٌ» وَ رُوِىَ « الْمُذيعُ وَ الْقاتِلُ شَريكانِ» وَ رُوِىَ « ما تَكْتُمُهُ مِنْ عَدُوِّكَ فَلا يَقِفُ عَلَيْهِ وَليُّكَ».:

 

بر شما باد به رازپوشى در كارهاتان در امور دين و دنيا. روايت شده كه « افشاگرى كفر است» و روايت شده « كسى كه افشاى اَسرار مىكند با قاتل شريك است» و روايت شده كه « هر چه از دشمن پنهان مىدارى، دوست توهم بر آن آگاهى نيابد».

 

33- پيمان شكنى و حيلهگرى

« لا يَعْدُمُ المَرْءُ دائِرَةَ السَّوْءِ مَعَ نَكْثِ الصَّفَقَةِ، وَ لا يَعْدُمُ تَعْجيلُ الْعُقُوبَةِ مَعَ إِدِّراءِ الْبَغْىِ ».

آدمى نمىتواند از گردابهاى گرفتارى با پيمان شكنى رهايى يابد، و از چنگال عقوبت رهايى ندارد كسى كه با حيله به ستمگرى مىپردازد.

 

34- برخورد مناسب با چهار گروه

« إِصْحَبِ السُّلْطانَ بِالْحَذَرِ، وَ الصَّديقَ بِالتَّواضُعِ، وَ الْعَدُوَّ بِالتَّحَرُّزِ وَ الْعامَّةَ بِالْبُشْرِ ».

با سلطان و زمامدار با ترس و احتياط همراهى كن، و با دوست با تواضع و با دشمن با احتياط، و با مردم با روى خوش.

 

35- رضايت به رزق اندك

« مَنْ رَضِىَ عَنِ اللّهِ تَعالى بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِىَ اللّهُ مِنْهُ بِالْقَليلِ مِنَ الْعَمَلِ ».

هر كس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى باشد.

 

36- عقل و ادب

« أَلْعَقْلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ، وَ الاَْدَبُ كُلْفَةٌ فَمَنْ تَكَلَّفَ الأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ، وَ مَنْ تَكَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدِدْ بِذلِكَ إِلاّ جَهْل ».

عقل، عطيّه و بخششى است از جانب خدا، و ادب داشتن، تحمّل يك مشقّت است، و هر كس با زحمت ادب را نگهدارد، قادر بر آن مىشود، امّا هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بر جهل او افزوده نمىشود.

 

37- پاداشِ تلاشگر

« إِنَّ الَّذى يَطْلُبُ مِنْ فَضْل يَكُفُّ بِهِ عِيالَهُ أَعْظَمُ أَجْرًا مِنَ الُْمجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ ».

به راستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كند، پاداشش از مجاهد در راه خدا بيشتر است.

 

38- به پنج كس اميد نداشته باش

« خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ فَلا تَرْجُوهُ لِشَىْء مِنَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ:مَنْ لَمْ تَعْرِفَ الْوَثاقَةَ فى أُرُومَتِهِ، وَ الكَرَمَ فى طِباعِهِ، وَ الرَّصانَةَ فى خَلْقِهِ، وَ النُّبْلَ فى نَفْسِهِ، وَ الَْمخافَةَ لِرَبِّهِ ».

پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:1ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى،2ـ و كسى كه در سرشتش كَرم نيابى،3ـ و كسى كه در آفرينشش استوارى نبينى،4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى،5ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.

 

39- پيروزىِ عفو و گذشت

« مَا التَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ إِلاّ نُصِرَ أَعْظَمُهُما عَفْوً ».

هرگز دو گروه با هم روبه رو نمىشوند، مگر اين كه نصرت و پيروزى با گروهى است كه عفو و بخشش بيشترى داشته باشد.

 

40- عمل صالح و دوستى آل محمّد

« لا تَدْعُوا الْعَمَلَ الصّالِحَ وَ الاِْجْتِهادَ فِى الْعِبادَةِ إِتِّكالاً عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد(عليهم السلام) وَ لا تَدْعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّد(عليهم السلام)لاَِمْرِهِمْ إِتِّكالاً عَلَى الْعِبادَةِ فَإِنَّهُ لا يُقْبَلُ أَحَدُهُما دُونَ الاْخَرِ ».

مبادا اعمال نيك را به اتّكاى دوستى آل محمّد(عليهم السلام) رها كنيد، و مبادا دوستى آل محمّد(عليهم السلام) را به اتّكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از اين دو، به تنهايى پذيرفته نمىشود.


تعداد بازديد : 125
دوشنبه 23 بهمن 1391 ساعت: 12:26
نویسنده:
نظرات()
شعری به مناسبت شهادت امام رضا(ع)

 قاسم صرافان شاعر جوان و توانمند کشورمان به مناسبت فرا رسیدن سال‌روز شهادت امام رضا(ع) شعر زیبایی سروده است. این شعر به شرح زیر است:

 

 

لب خشک و داغی که در سینه دارم

سبب شد که گودال یادم بیاید

اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را

قرار است امشب جوادم بیاید

 

قرار است امشب شود طوس، مشهد

شود قبله‌گاه غریبان مزارم

اگر چه غریبی شبیه حسینم

ولی خواهری نیست اینجا کنارم

 

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا

«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش

بگو این نفس‌های آخر هم اشکم

روان است از بیت کرب و بلایش

 

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من

به خود مثل زهرای پشت در از درد

شفا بخش هر دردم از بس که خواندم

در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

 

بلا نیست جز عافیت عاشقان را

تسلای دردم نگاه طبیب است

من آن ناخدایم که غرق خدایم

«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

 

شرابش کنم بس که مست خدایم

اگر زهر در این انار است و انگور

کند هر که هر جا هوای ضریحم

دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

 

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر

شدم دشت، تا آهو آزاد باشد

شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم

میان حرم زائرم شاد باشد

 

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را

به یادِ سواری که با ذوالفقارش

بیاید سحر تا بگردند دورش

خراسان و یاران چشم انتظارش


تعداد بازديد : 83
شنبه 23 دي 1391 ساعت: 21:10
نویسنده:
نظرات()
سلاطين السلطان

-السلطان و سلاطين السلطان ابوالحسن علي بن موسي الرضا عليه السلام درود بر تو: اي آقا و سروري که دوست و دشمن [علويان و عباسيان] بزرگي و سلطنت تو را به جان پذيرفتند.

السلام عليک يا علي بن موسي الرضا درود برتو: اي علي، پسر و جانشين بر حق امام موسي الکاظم که همه [دوست و دشمن] از تو راضي و خوشنودند.

السلام عليک يا ابوالحسن درود بر تو: اي پدر نيکوي حسن اخلاق و رفتارکه همچون پدر بزرگوارت موسي الکاظم خشم خود را فرو مي خوردي و با مردم به کمال مهربان بودي.

السلام عليک يا شمس الشموس درود بر تو: اي سرامد خورشيدان امامت و ولايت که تشيع پس از تو راه انشعاب و تفرقه نپيمود. 
 السلام عليک يا انيس النفوس درود بر تو: اي آن که دوست و دشمن [علويان و عباسيان] از صميم دل بر تو مهر ورزيدند و تو بر دل هاي همه ي مردم بسيار نزديکي.

السلام عليک يا ضامن آهو درود بر تو: اي آن که هر درمانده وگريخته از ستم را در پناه خود مي گيري. السلام عليک يا غريب الغربا درود بر تو: اي آن که در ميان مشتاقان و ارادتمندان و شيعيان فراوان خود غريب و بيگانه اي که بر سيره و سلوک وکردار تو خود را ملزم و مقيد نمي دانند.

پس هزاران تحييت و تهنيت و ثنا نثار نام مبارک و مرقد مطهر تو باد


تعداد بازديد : 100
جمعه 12 آبان 1391 ساعت: 15:21
نویسنده:
نظرات()
چرا امام رضا ملقب به رضا شد

شخصي خدمت امام جواد عليه ‏السلام رسيد و عرض کرد که: گروهي از مخالفان شما گمان مي‏ کنند که پدر شما را مأمون ملقب به رضا گردانيد در آن وقتي که حضرت را براي ولايتعهدي خود انتخاب کرد. 
حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ مي‏ گويند. خداوند پدرم را به رضا مسمي گردانيد، براي آنکه پسنديده خدا بود در آسمان و زمين، و نيز رسول خدا و ائمه هدي عليهم‏ السلام از او خشنود و راضي بودند و او را براي امامت پسنديدند. 
گفتم: آيا همه پدران شما پسنديده خدا و رسول و ائمه هدي عليهم ‏السلام نبودند؟ فرمود: چرا. 
گفتم: پس چرا فقط پدر شما را به اين لقب گرامي داشتند؟ 
فرمود: براي اينکه مخالفان و دشمنان او را پسنديدند و از او راضي بودند، همان طور که موافقان و دوستان از او راضي بودند. و اينکه دوست و دشمن از حضرت خشنود بودند فقط مخصوص پدرم مي باشد، به اين دليل خداوند او را به رضا ملقب گردانيد. 
امام جواد عليه ‏السلام در ادامه فرمود: بله، ساير پدرانم را موافقان به امامت  آنها راضي بودند، و دشمنان راضي نبودند، اما به امامت پدرم همه کس راضي بود و دوست و دشمن به جلالت و بزرگي و عظمت او اقرار نمودند. [1] .


تعداد بازديد : 75
جمعه 12 آبان 1391 ساعت: 15:18
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
زيارت

زيارت نه يک ديدار که شوق وصال يار و عشق تقرب به درگاه اولياء الله است که شاه و گدا نمي شناسد چون همگان خالصانه و خاضعانه به پيشگاه ملکوتي برگزيدگان و نظر کردگان حضرت ذوالجلال عرض اخلاص و ارادت مي ورزند و در اين شوق ديدار، پادشاهان و گدايان و پابرهنه گان و ديگر مردمان از ثريانشين و سفلانشين همه به عشق و آرزو مي آيند تا به فيض سعادت دنيوي و اخروي رسيده و ره توشه اي معنوي از براي صفاي دل برگيرند و به عزت و آرامش رسند. اي زائر گرامي که بر رواق حرم قدس رضوي توفيق حضور و زيارت يافته اي حرمي که ملائک به پاس و پاسباني آمده اند و اکنون به زير سقف گنبدي ايستاده اي که سلاطين در همين جا به نياز آمده اند و حاجت طلبيده اند که در اينجا سلاطين و مساکين همه در يک صفند. پس گران فرصتي يافته اي که به درگاه فردوسيان والا راه يافته اي، غنيمت شمارش. مبارک و مقبولت باد![1] .


تعداد بازديد : 80
جمعه 12 آبان 1391 ساعت: 15:9
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
غدير از زبان اميرالمؤمنين

اميرالمؤمنين عليه ‏السلام علاوه بر اين که در احاديث منا شده  بارها به واقعه ‏ي غدير استناد کرده، در بعضي مواقع خاص نيز عظمت غدير را به مردم يادآوري نموده است. از آن جمله حديثي است که شيخ طوسي رحمه الله تحت عنوان «خطبة اميرالمؤمنين يوم الغدير» آورده است. 
 ناقل اين خطبه نسبتا طولاني امام علي بن موسي الرضا عليه‏السلام است که از پدرانش از مولا علي عليه‏السلام نقل فرموده. در بخشي از اين خطبه مي‏فرمايد: 
«ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج و رفعت الدرج و وضحت الحجج و هو يوم الايضاح و الافصاح عن المقام الصراح و يوم کمال‏الدين و يوم العهد و المعهود و يوم الشاهد و المشهود و يوم تبيان العقود عن النفاق و الجحود و يوم البيان عن حقائق الايمان و يوم دحر الشيطان و يوم البرهان. هذا يوم الفصل الذي کنتم توعدون. هذا يوم الملأ الأعلي الذي أنتم عنه معرضون. هذا يوم الارشاد و يوم محنة العباد و يوم الدليل علي الرواد. هذا يوم أبدي خفايا الصدور و مضمرات الامور. هذا يوم النصوص علي أهل الخصوص. هذا يوم شيث. هذا يوم ادريس. هذا يوم يوشع. هذا يوم شمعون. هذا يوم الأمن و المأمون. هذا يوم اظهار المصون من المکنون. هذا يوم ابلاء السرور...»؛

اين روز شأني بزرگ دارد. در همين روز، گشايش و فرج صورت گرفت و مقام‏ها و رتبه‏ها اعتلا يافت و دلايل و حجت‏ها آشکار گرديد. اين روز، روز آشکار شدن مقام و منزلت مخلصان است. روز کامل شدن دين، روز عهد و پيمان و هم روز گواهي و شهادت است. روز مشخص شدن صداقت و راستي از نفاق و دو رويي است. روز آشکار شدن حقايق ايمان و روز راندن شيطان و روز دليل و برهان است. اين روز بزرگ همان روز فصل و جدايي حق از باطل است که به شما وعده داده شده است. اين روز همان روز فرشتگان عالم بالا است - چون قيامت کبري - که شما از آن گريزانيد، اين روز روز ارشاد، روز امتحان و آزمايش بندگان و روز راهنمايي و هدايت گمراهان و روز آشکار شدن رازهاي نهفته‏ي سينه‏ها و برملا شدن اسرار پنهاني است. در اين روز بزرگ احکام و فرمانها بر دوستان خدا و خاصان درگاهش به روشني بيان مي‏شود. امروز (غدير) روز شيث، روز ادريس، روز يوشع و روز شمعون است. روز امنيت و قرار است و روز آشکار شدن محفوظات و مکنونات دلهاست. روز رو شدن باطنهاست.... 
نظر به اين که عيد غدير خم از ابتداي وقوع‏اش و از همان قرن نخستين تا عصر حاضر پيوسته از وقايع مسلم و حوادث انکار ناپذير بوده است، در ميان صحابه‏ي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و تابعين  -چه پيش از دروان حکومت اميرالمؤمنين عليه‏السلام، چه در عهد زمامداري آن حضرت و چه بعد از آن - استدلال به ماجراي غدير و يادآوري آن به شکل منا شده بسيار بوده است، به طوري که اميرالمؤمنين عليه‏السلام بارها در منا شداتي که با منکران ولايت داشته‏اند به اين ماجرا تصريح کرده‏اند .
علاوه بر اينها، حضرات صديقه‏ي کبري، فاطمه‏ي زهرا عليهاالسلام و امام مجتبي عليه‏السلام و سيدالشهداء عليه‏السلام و برخي از بزرگان صحابه نيز در اين باره منا شداتي دارند که مشروح آنها با اسناد مربوطه در الغدير آمده است .


تعداد بازديد : 81
جمعه 12 آبان 1391 ساعت: 15:4
نویسنده:
نظرات()
به نام آنکه از نام ونشان وگمان برتر است

به نام آنکه از نام ونشان وگمان برتر است

الهی !

نه شناخت تو را توان ، نه ثنای تو را زبان

نه دریای جلال و کبریای تو را کران

پس تو را مدح و ثنای چون توان ؟

تو را که داند، که تو را تو دانی تو، تو را نداند کس ، تو را تو دانی بس .

 

السلام ای حضرت سلطان عشق

یاعلی موسی الرضا ای جان عشق

السلام ای بهرعاشق سرنوشت

السلام ای تربتت باغ بهشت

 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدا را نقاره میزند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده راجان ؟

بردار جان خود را با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش  از  روی زایرینش 

گرد سفر  بگیرند با  بال ناز  طاووس


تعداد بازديد : 72
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 19:58
نویسنده:
نظرات()
کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد

کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد

 

وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد

 

دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم

 

و سیل اشک که پشت پلکها سد شد

 

و دخترم که به دل حسرت زیارت داشت

 

درست هم نظر مرتضـی و احمـد شد

 

دو سـال هست که تو قـول داده ای بابا

 

بـرای مـا که نـرفتیم واقعـآ بـد شد

 

تمام بودنـم آوار شـد و یـک لحظــه

 

زمان برای عبور از خـودش مردد شد

 

دو روز بـعد بلیـط و شـروع یک پروار

 

کبوترانـه دلـم بـی قـرار گنبـد شد

 

قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت

 

و ایستگاه که سرشار بـوق ممتد شد

 

و چند ساعت دیـگر به صحـن آزادی

 

نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد

سکات قزوينى


تعداد بازديد : 109
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 10:34
نویسنده:
نظرات()
دست من و دامان تو

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو

 

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

 

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم

 

آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

 

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام

 

یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

 

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد

 

هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

 

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم

 

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

 

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام

 

من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

 

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین

 

جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو

 

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام

 

اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو 

على انسانى


تعداد بازديد : 79
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 10:15
نویسنده:
نظرات()
پیام زندگى حضرت على‌بن‌موسى‌الرضا(ع)

پیام زندگى حضرت على‌بن‌موسى‌الرضا(ع)

پیام زندگى على‌بن‌موسى‌الرضا(ع) چیست؟ ما که نباید فقط به مرقد امام على‌بن‌موسى‌الرضا اظهار ارادت کنیم؛ او امام ماست، زندگى او براى ما درس است، از زندگى او باید درس بگیریم؛ زندگى او براى ما یک پیامى دارد، آن پیام چیست؟ من آن پیام را در یک کلمه خلاصه مى‌کنم. بدانید پیام زندگى پرماجراى على‌بن‌موسى‌الرضا علیه‌الصّلوةوالسّلام به ما عبارت است از مبارزه‌ى دائمى خستگى‌ناپذیر.

بیانات در جمع مردم مشهد در آستان مقدس رضوى ۰۳/۰۹/۱۳۶۳

خادم حرم

اگر آن امام معصوم اکنون حضور مى‌داشتند چه کسانى را براى خادمى خود انتخاب مى‌کردند؟ آیا جز متدین‌ترین، مؤمن‌ترین، صالح‌ترین و با اخلاص‌ترین افراد را؟ و آیا چه کسانى داوطلب این امر مى‌شدند؟ قطعاً زاهدترین، عالمترین، برجسته‌ترین و پاکترین افراد به خدمت آن امام در مى‌آمدند و خاک آستانش را توتیاى چشم خویش مى‌نمودند.

دیدار با خدام حرم مطهر امام رضا (ع) ۰۶/۰۱/۱۳۶۷

جزئی از باورهای ما

توى حرم امام رضا دو رکعت نماز خواندن ارزشش بیشتر از دو رکعت نماز توى صحن است و توى صحن بیشتر از توى آن فرضاً خانه یا منطقه‌اى است که بیرون صحن است و خوب این‌جا یک منطقه‌ى معنوى است، این جزء باورهاى ماست، به همین ملاک خراسان و مشهد از برکات معنوى بیشترى برخوردار است و این یک واقعیتى است. ما اگر تاریخ انقلاب را مى‌توانستیم بنویسیم، اگر گذشته‌ى این مبارزه را مى‌توانستیم به ثبت دربیاوریم و آن روزى که به ثبت دربیاید، اگر کسانى این کار را بکنند معلوم خواهد شد که برکات خراسان و برکات این بقعه‌ى مطهره در روند انقلاب ما چه قدر زیاد بوده است.

بیانات در جمع مسؤولان استان خراسان ۲۸/۰۴/۱۳۶۵

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)

– مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی


تعداد بازديد : 121
جمعه 07 مهر 1391 ساعت: 19:8
نویسنده:
نظرات()
دو بیتی های زیبا از محمدمهدی عبدالهی

سلام

دوست عزیزمان محمد مهدی عبدالهی برای تولد امام رضا علیه السلام دوتا از دوبیتی های زیباشون رو تو نظرها گذاشتن که گفتم بهتره شما هم ببینیدشون

 

یا امام الرئوف

بر دامنتان دست توسل زده ام

بر گنبد زیبای طلا زل زده ام

در روز ولادت پر از برکت تو

از کنج دلم به مشهدت پل زده ام

 

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

حمدُ لِلّه، از طفولیّت دل ما با رضاست

عالم آل محمّد، سرپناه ما رضاست

عاشقان ،میلاد نور است و بخوانید این سرود

ضامن آهو تمام شیعیانش را رضاست

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


تعداد بازديد : 94
جمعه 07 مهر 1391 ساعت: 18:7
نویسنده:
نظرات()
كرامات امام رضا به روايت اهل سنت

اشاره
در دوران پربركت زندگي حضرت رضاعليه السلام كرامات فراواني توسط آن حضرت صورت گرفت كه برخي از اين كرامات را اهل سنت به رشته تحرير در آورده اند. نقل اين كرامات به روايت اهل سنّت، در نزديك سازي ديدگاه شيعه و اهل تسنّن در موضوع كرامت مؤثر بوده، پاسخي مؤثر به جريان وهابيت است كه اصل كرامت را نفي كرده اند. از اين رو در اين نوشته، بعضي از كرامات امام رضاعليه السلام را از قلم اهل سنت نقل مي كنيم.


ديدگاه اهل سنت درباره امام رضاعليه السلام
شخصيت و جايگاه والاي امام رضاعليه السلام، بزرگان اهل سنت را به اعترافهاي شگفت انگيزي درباره ابعاد معنوي آن حضرت وا داشته كه در اينجا به گوشه هايي از سخنان آنان درباره امام اشاره مي شود:
1. مجد الدين ابن اثير جَزَري (606 ق): «ابو الحسن علي بن موسي [عليهما السلام ]... معروف به رضا... مقام و منزلت ايشان همانند پدرشان موسي بن جعفر [عليهما السلام ]مي باشد... امامت شيعه در زمان علي بن موسي [عليهما السلام ]به ايشان منتهي شد. فضايل وي قابل شمارش نيست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ايشان بفرستد!»(1)


2. محمد بن طلحه شافعي (652 ق): «سخن در اميرالمؤمنين علي [عليه السلام ]و زين العابدين علي [عليه السلام ]گذشت و ايشان علي الرضا [عليه السلام ] سومين آنها مي باشد. كسي كه در شخصيت ايشان تأمل كند، درمي يابد كه علي بن موسي [عليهما السلام ] وارث امير المؤمنين علي و زين العابدين علي [عليهما السلام ] مي باشد و حكم مي كند كه ايشان سومين علي مي باشد. ايمان و جايگاه و منزلت ايشان و فراواني اصحاب ايشان باعث شد مأمون وي را در امور حكومت شريك كند و ولايت عهدي را به ايشان بسپارد.»(2)


3. عبد اللّه بن اسعد يافعي (768 ق): «وي امام جليل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل كرم، ابو الحسن علي بن موسي الكاظم [عليهما السلام ] مي باشد... وي يكي از دوازده امام شيعيان است كه اساس مذهب بر نظرات ايشان است. وي صاحب مناقب و فضايل مي باشد.»(3)


4. يوسف بن اسماعيل نبهاني (1350 ق): «علي بن موسي [عليهما السلام ]از بزرگان ائمه و چراغهاي امت از اهل بيت نبوت و معدن علم و عرفان و كرم و جوانمردي مي باشد. وي جايگاه والايي داشته، نام وي شهره مي باشد و كرامات زيادي دارد.»(4)


5. ابو الفوز محمد بن امين بغدادي مشهور به سُويدي: «[علي بن موسي عليهما السلام ]در مدينه به دنيا آمد و بسيار گندمگون بود و كراماتش زياد و مناقبش مشهور است كه در اينجا نمي گنجد.»(5)


6. عباس بن علي بن نور الدين مكّي: «فضايل علي بن موسي [عليهما السلام ]هيچ حد و حصري ندارد.»(6)



http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif


تعداد بازديد : 67
دوشنبه 03 مهر 1391 ساعت: 19:47
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
استعمال بوي خوش

امام رضا (علیه السلام) مانند جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بوي خوش را دوست داشت حتي نوشته اند كه او مشك ميخريد و به محاسن خود ميماليد. در ديدار با مردم سعي ميكرد آنها را با لباسي پاكيزه و بوي خوش ديدار كند. او اهل بهداشت بود. دست و دهان را مي شست. دندانها را هر روز مسواك ميزد. دستور ميداد بر سر سفرة غذاي او نمك باشد و غذا را با نمك شروع ميكرد.


تعداد بازديد : 654
جمعه 31 شهريور 1391 ساعت: 11:29
نویسنده:
نظرات()
اداره امور پدر

امام كاظم (علیه السلام) در تنگناي شديدي بود.وضع ثابتي از نظر امنيت نداشت. هر روز و شبي اين خطر وجود داشت كه او را احضار كنند. اين وضع از اواخر دوران حيات امام صادق (علیه السلام) و سراسر دوران حضرت امام كاظم (علیه السلام) به چشم مي خورد و امام رضا (علیه السلام) وارث دشواريهاي سختي از جهت اعمال فشار در دستگاه حاكم بر پدر بود. در غيبت پدر او وظيفه داشت كارهاي او را سروسامان دهد. عائله او را از نظر اقتصادي و هم مذهبي اداره كند. به امور مزرعه و باغات و دخل و خرج ها برسد. امام اصرار داشت شخصاً در زمين ومزرعه كار و از حاصل دسترنج خود اعاشه كند


تعداد بازديد : 103
جمعه 31 شهريور 1391 ساعت: 11:17
نویسنده:
نظرات()
مكان خدا در عرش

شخصي به نام ابوقره خدمت امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ رسيد و مسائل مختلفي را مورد گفتگو قرار داد، تا اينكه بحث به توحيد منتهي شد و پرسيد:
خدا كجاست؟
امام: «كجا» مكان است، و اين نوع سؤال سؤال، حاضر از غائب است، «مانند اينكه وقتي وارد خانه دوست حوز مي‌شوي و او را در خانه نمي‌بيني، مي‌گوئي دوست من كجاست؟ ولي خداوند متعال غائب نيست، كسي بر او وارد نمي‌شود، در هر مكاني وجود دارد، مدبر جهان، وسازنده و نگهدارنده آسمانها و زمين است.
ابوقره: آيا او بالاي آسمان نيست؟

http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif



تعداد بازديد : 111
یکشنبه 26 شهريور 1391 ساعت: 18:19
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اثبات نبوت پيامبرـ نبوت پيامبر اسلام (ص) 3

يكي از معجزات محمد ـ صلي الله عليه و آله - اين بود كه او يتيمي بود بينوا، چوپان و كارگر، و نوشتن نمي‌دانست، كلاس درس نديده بود، و با اين وصف پس از بعثت قرآني آورد كه در آن داستانهاي پيامبران و اخبار آنها كلمه به كلمه نقل شده، و خبرهاي پيشينيان، و آيندگان تا قيامت در آن درج گرديده است. علاوه بر اين، او اسرار و رازهاي مردم را بازگو مي‌كرد، و به آنچه در خانه‌هاشان بود خبر مي‌داد و معجزات بيشمار ديگر.
ـ : معجزات عيسي و محمد، براي ما ثابت نشده، و از اين لحاظ ما نمي‌توانيم رسالت آنها را تصديق كنيم.
امام: يعني مي‌خواهي بگوئي اينها كه معجزات عيسي و محمد را نقل مي‌كنند دروغگو هستند «ولي آنها كه معجزات موسي را نقل كرده‌اند راستگو»؟
دانشمندان يهودي پاسخي نداشتند.
مناظره امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ با بزرگ زردشتيان:
سپس بزرگ زردشتيان به گفتگوي با امام دعوت شد.
امام، از او پرسيد كه دليل تو به نبوت زردشت چيست؟
گفت: او چيزهائي براي ما آورده كه پيش از او كسي نيا‌ورده بود، ما او را ند‌يد‌ه‌ايم ولي از پدران ما به ما رسيده كه او چيزهائي را براي ما حلال كرده كه ديگران نكرده‌اند، از اين جهت ما پيرو او شديم.

http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif


تعداد بازديد : 109
شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 19:54
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اثبات نبوت پيامبرـ نبوت پيامبر اسلام (ص) 2

آيا همين‌طور در تورات نوشته نشده است؟
دانشمند: چرا همين‌طور است.
امام رو به جاثليق كرد و فرمود: علم تو نسبت به كتاب (شعيا) چگونه است؟
جاثليق: حرف به حرف آن را مي‌دانم.
امام: هر دو دانشمند را مخاطب قرار داده فرمود: اين مطلب كه مي‌خوانم ببينيد از كتاب (شعيا) است يا نه: «من در خواب ديدم صورت كسي را كه سوار بر دراز گوش، و پوششهائي از نور او را فرا گرفته بود، و ديدم كسي را كه سوار بر شتر، و همانند ماه مي‌درخشيد»؟ هردو گفتند كه (شعيا) چنين مطلبي را گفته است.
امام: روبه نصراني كرد: و فرمود آيا اين مطلب در انجيل هست كه عيسي گفته:
«من به سوي پروردگار شما، و خويش مي‌روم و (پارقليطا)[1]خواهد آمد و او همان كسي است كه حقانيت مرا تصديق مي‌كند، همان طور كه من به حقانيت او گواهي دادم، و اوهمان كسي است كه همه چيز را براي شما تفسير مي‌كند و او همان كسي است كه از رسوائيهاي امتهاي گذشته پرده برمي‌دارد و او همان كسي است كه ستون كفر را مي‌شكند»؟
جاثليق: از انجيل چيزي نقل نكردي مگر اينكه ما به آن معترفيم.
امام: آنچه گفتم در انجيل هست؟
جاثليق : آري.
امام: ببينم، انجيل اول را وقتي كه از دست داديد، نزد كه آن را يافتيد؟ و انجيل موجود را چه كسي براي شما آورد؟
جاثليق: ما بيش از يك روز انجيل را گم نكرديم، تا اينكه به وسيلة (يوحنا) و (متي) تازه و نو بدست ما رسيد.
امام: چقدر شناخت تو نسبت به... انجيل و دانشمندان آن ناقص است؟ اگر چنين بود كه تو مي‌گوئي معني نداشت كه شما درباره انجيل دچار آن همه اختلاف شويد... وقتي كه انجيل اول مفقود شد، نصارا نزد دانشمندان جمع شدند و گفتند كه عيسي بن مريم كشته شد، و انجيل مفقود گرديد، و شما دانشمند هستيد، نزد شما چيست؟
(الوقا) و (مرقابوس) با آنها گفتند كه انجيل در سينه ما است، وما آن را در روزهاي شنبه، بخش بخش، براي شما بيان مي‌كنيم، از اين جهت اندوهناك نباشيد، و كنيسها نكنيد، كه ما «به ترتيبي كه گفته شد آن را براي شما مي‌خوانيم» تا تمام آن را جمع كنيم.
پس از اين مذاكرات (الوقا) و (يوحنا) و (مرقابوس) و (متي) نشستند و انجيل فعلي را بوجود آوردند، و اين چهار نفر شاگردهاي شاگردان عيسي بودند، فهميدي؟[2]
جاثليق : اين مطلب را تا كنون نمي‌دانستم و اكنون فهميدم، و پايه شناخت شما نسبت به انجيل برايم معلوم گرديد، و چيزهائي شنيدم كه قلبم به حق بودن آنها گواهي مي‌دهد، و بينشم فزوني يافت.
امام: گواهي اين چهار نفر نزد تو چگونه است؟
جاثليق: گواهي آنها نافذ است، اينان دانشمندان انجيلند، و به هر چه گواهي دهند حق است.
امام: رو به اهل مجلس كرد و فرمود: گواه باشيد بر او، گفتند: گواهيم، سپس به جاثليق فرمود: سوگند به پسر، و مادرش، مي‌داني كه: (متي) گفته: مسيح فرزند داود فرزند ابراهيم فرزند اسحاق فرزند يعقوب فرزند يهودا، فرزند حضرون، است؟ و (مرقابوس) درباره نسب عيسي گفته: او كلمه خدا است كه خداوند او را در كالبد آدمي قرار داده و انسان گرديده. و (الوقا) گفته كه عيسي بن مريم و مادرش دو نفر انسان بودند از گوشت و خون كه روح القدس در آنها داخل شده. سپس تو مي‌گوئي ازگواهي عيسي بر خويش اين است: «به حق به شما مي‌گويم اي گروه حواريين، به آسمان بالا نمي‌رود مگر آنكه از آسمان پائين آمده، مگر سوار شونده برشتر، خاتم پيامبران كه به آسمان مي‌رود و پائين مي‌آيد» چه مي‌گوئي درباره اين سخن؟
جاثليق: اين سخن عيسي است، منكر نيستم.
امام: در مورد گواهي الوقا، و مرقابوس، و متي درباره نسب عيسي چه نظري داري؟
جاثليق: آنها بر عيسي دروغ بسته‌اند.
امام: مردم! هم اكنون اين دانشمند آنها را ستايش نكرد، و گواهي داد كه آنها از دانشمندان انجيل‌اند و گفته آنها حق است؟
جاثليق: اي دانشمند مسلمان، دوست دارم كه مرا در مورد اينان عفو فرمائي؟
امام: بسيار خوب هر چه مي‌خواهي بپرس.
جاثليق: ديگري از شما سئوال كند، نه، سوگند كه در دانشمندان مسلمان مانند تو نيست.
مناظره امام با دانشمند يهودي.

http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif


تعداد بازديد : 80
شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 19:43
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اثبات نبوت پيامبرـ نبوت پيامبر اسلام (ص) 1

 

شنيده‌ايد كه مأمون [1]شيوة مبارزه با رهبران شيعه را تغيير داد. پدر و خاندان جنايتكارش، امامان شيعه و مسلما‌نان آگاه و با تعهد را تحت سخت‌ترين شرائط قرار داده بودند، و با انواع شكنجه‌ها از بين مي‌بردند واكنش طبيعي اين سختگيري‌ها، جامعه اسلامي را آماده انفجار كرده بود.
مأمون كه در ميان خلفاء عباسي مردي دانشمند و سياستمدار بود، تاكتيك مبارزه با انقلابيون را تغيير داد، و تصميم گرفت با دعوت كردن امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ به مركز، و راه دادن او به دستگاه خلافت، امام را در ذهن توده مردم بي‌اعتبار نمايد، و موضع‌گيري امام و پيروان او را در برابر حكومت وقت، تباه سازد. امام كه كاملاً از نقشه خطرناك او آگاه بود، با ابتكار خاصي تمام نقشه‌هاي او را نقش بر آب ساخت، و برخلاف آنچه مأمون پيش بيني مي‌كرد روز به روز بر محبوبيت امام در جامعه، و گرايش توده مسلمانان و غير مسلمانان به او افزوده مي‌شد.
روزي مأمون به نظزش رسيد كه بزرگترين داشمندان مختلف آن عصر را به طوس دعوت كند و مجلسي تشكيل دهد كه آنها با امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ بحث كنند، شايد از اين راه بتواند از شكوه علمي امام بكاهد. شخصي به نام نوفلي مي‌گويد: روزي خدمت امام بودم و با او مشغول صحبت بوديم كه ياسر سرپرست كارهاي امام، وارد اطاق شد و پيام مأمون را خدمت امام عرض كرد كه: دانشمندان مختلف اديان و مكتب‌هاي گوناگون از تمام ملت‌ها پيش من آمده‌اند، اگر صلاح مي‌دانيد با آنها گفتگو كنيد، فردا اينجا تشريف بياوريد وگرنه مزاحم نمي‌شويم، و اگر هم مايل باشيد ما خدمت برسيم؟
امام ـ عليه‌السّلام ـ پاسخ داد كه بگو مقصودت را مي‌دانم، و فردا به خواست خدا خودم خواهم آمد.
نوفلي مي‌گويد: پس از اينكه ياسر بيرون رفت، امام رو به من كرد و گفت:... مي‌داني مقصود مأمون از اين كار چيست؟
گفتم: فدايت شوم، مقصودش آزمايش شما است، ولي كار بي‌اساسي كرده،‌و بدكاري نموده است.
امام: چه كاري؟
نوفلي: اهل كلام و بدعت، برخلاف دانشمندان مسلمان هر چه بفرمائيد، از شما مطالبه دليل مي‌كنند، مثلاً اگر بگوئيد خدا يكي است مي‌گويند يكي بودن او را اثبات كن، و و اگر بگوئيد: محمد فرستادة خدا است، مي‌گويند رسالت او را اثبات نما، پس از اينكه دليل كافي هم براي آنها آورده شود، آنقدر مغالطه مي‌كنند تا انسان نظرية خود را رها كند، و از اين لحاظ اين مجلس براي شما خطرناك است.
امام لبخندي زد و فرمود: مي‌ترسي كه من در پاسخ آنها بمانم؟
نوفلي: نه والله، بيم ندارم، و اميدوارم كه خداوند شما را بر آنها پيروزي دهد.
امام: مي‌داني مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود؟
نوفلي: آري.
امام: آنوقت كه مي‌بينيد پيروان تورات را، با تورات، و پيروان انجيل را با انجيل، و پيروان زبور را، با زبور، و صابئين[2] را با لغت عبراني، و هرابذه[3] را با لغت فارسي، و اهل روم را با زبان رومي و پيروان هر مكتب و هر نظريه را با زبان خودشان محكوم مي‌كنم. وقتي كه همه آنها دست از نظريه خود برداشتند، و تسليم نظريه من شدند، آن وقت مأمون مي‌فهمد كه من بايد رهبري جامعه را به عهده بگيرم نه او، و از كار خود پشيمان مي‌شود. صبح شد و طبق قرار داد، امام در آن مجلس فوق العاده مهم حضور يافت... مأمون رو به (جاثليق) رياست دانشمندان مسيحي كرد و امام را به او معرفي نمود و از او خواست كه با امام مناظره كند و ضمناً انصاف را در بحث از دست ندهد.
جاثليق: من چگونه مي‌توانم با كسي بحث كنم، كه بر اساس كتابي (قرآن) كه منكر آن هستم، و پيامبري كه به او ايمان ندارم، با من مناظره مي‌كند؟
امام: اگر بر اساس گفته‌هاي انجيل خودت، با تو بحث كنم قبول داري؟
جاثليق: آيا مي‌توانم آنچه را انجيل گفته، و قبول نكنم؟ آري مي‌پذيرم، هر چند به زيانم تمام شود.
امام: اكنون هر چه مي‌خواهي بپرس تا جواب دهم؟
جاثليق: شما دربارة نبوت عيسي، و كتاب او چه مي‌گوئيد؟
امام: من آن عيسي را به پيامبري قبول دارم كه به نبوت محمد اعتراف كرده، و به ظهور او مژده داده، و منكر نبوت آن عيسي هستم كه اعتراف به نبوت محمد و كتاب او نكرده و مژده ظهور او را به امتش نداده.
جاثليق: آ‌يا براي پذيرفتن اخبار، و حكم كردن بر طبق آن، دو گواه مورد اطمينان لازم نيست؟
امام: چرا.
جاثليق: شما از كجا مي‌‌گوئيد كه عيسي به نبوت محمد اعتراف كرده و به پيروانش مژده ظهور او را داده؟، بر اساس اعترافي كه همين الان كرديد شما بايد اثبات پيشگوئي عيسي از نبوت محمد، دو گواه غير مسلمان كه مورد تأييد مسيحي‌ها باشد بياوريد شما هم مي‌توانيد عين همين تقاضائي را كه كردم، از ما بنمائيد.
امام: منصفانه سخن گفتي، اگر گواهي شخصي عادل و مورد اطميناني را كه پيش عيسي از ديگران مقدم بود، برنبوت محمد، اثبات كنم ، مي‌پذيري؟
جاثليق: مقصودت از آن شخص عادل كيست؟
امام: يوحنّاي ديلمي.
جاثليق: به‌به نام كسي را بردي كه محبوب‌ترين افراد مسيح بوده.
امام: تو را سوگند مي‌دهم، آيا در انجيل اين هست كه يوحنا گفته: «مسيح ، از آئين محمد عربي مرا خبر داد، و به من مژده داد كه پس از او محمد مي‌آيد، و من هم اين مژده را به حواريون دادم، و آنها به محمد ايمان آوردند»؟
جاثليق: يوحنا به نبوت مردي، به خاندان و وصي او مژده داده ولي روشن نكرده چه موقعي ظهور مي‌كند، و نام آنها را بيان نكرده.
امام: اگر كسي را بياورم كه نام محمد و خاندان و پيروانش را از انجيل بخواند به او ايمان مي‌آوري؟
جاثليق: آري، ايمان محكم.
امام رو به نسطاس رومي كرد، و فرمود: سفر سوم انجيل را چگونه حفظي؟
نسطاس: كاملاًً آن را از بر دارم.
باز امام رو به «رأس الجالوت» كرد، وفرمود: تو نمي‌تواني انجيل را بخواني؟
ـ : چرا مي‌توانم.
امام: سفر سوم را بياور، و گوش كن تا من بخوانم، اگر به جايي رسيدم كه از محمد و خاندان و پيروانش ياد شده بود، شما همگي گواهي دهيد، و گرنه هيچ.
امام در برابر انبوه دانشمندان، سفر سوم انجيل را از بَر مي‌خواند تا رسيد به نام پيامبر، در اينجا كمي مكث كرد، و رو نمود به دانشمند مسيحي و فرمود: اي نصراني تو را به حق مسيح و مادرش سوگند، فهميدي كه من عالم به انجيل هستم؟
جاثليق: آري.
سپس امام نام محمد و خاندان و پيروانش را از انجيل قرائت نمود[4] و بعد جاثليق فرمود: چه پاسخي داري؟، «يا بايد بگوئي آن چه خواندم انجيل نيست، يا بايد بگوئي انجيل دروغ است، اما احتمال اول كه بطلانش ثابت شد، بنابراين يا بايد به نبوت محمد طبق اخبار انجيل اعتراف كني، و يا كشتنت واجب مي‌شود چون خدا و پيامبر و كتاب خود را منكر شده‌اي»؟
جاثليق: آن چه وجودش در انجيل برايم ثابت و روشن شد انكار نمي‌‌‌كنم و به آن اعتراف دارم.
امام حاضران مجلس را بر اعتراف او گواه گرفت، سپس به او گفت هر چه مي‌خواهي بپرس.
جاثليق: حواريين عيسي، و اولين دانشمندان انجيل چند نفر بودند؟
امام: حواريين عيسي، دوازده نفر بودند و از همه بهتر و داناتر ـ الوقاـ بود.
و اما دانشمندان نصاري سه نفر بودند:
يوحناي اكبر كه در ـ1ج[5] ـ بود، و يوحنا در ـ قرقيسا[6] ـ و يوحناي ديلمي در ـ زجار[7]ـ و نزد همين يوحنا از پيامبر اسلام و خاندان و پيروانش ياد شده بود، و او همان كسي است به امت عيسي، و بني‌اسرئيل مژده ظهور پيامبر اسلام را داده است.
سپس به او فرمود: به خدا سوگند ما به آن عيسي كه ايمان به محمد آورد ايمان داريم، و تنها عيبي كه عيساي شما داشت اين است كه او مردي ضعيف و ناتوان بود و روزه كم مي‌گرفت، و نماز كم مي‌خواند.
جاثليق با ناراحتي گفت: علم خود را تباه كردي، و ناتواني خود را از نظر علمي آشكار نمودي، پيش از اين سخن، من فكر مي‌كردم كه شما داناترين مسلمان هستي.
امام: براي چه؟
جاثليق: چون عيسي را مردي ناتوان و كم نماز و روزه معرفي نمودي، درصورتيكه او هيچ روزي را افطار نكرد، و هيچ شبي را نخوابيد، همه روزها روزه، و همه شبها مشغول عبادت بود؟
امام: بنابراين او «كه خود خدا است» براي كه ، آن همه روزه مي‌گرفت و نماز مي‌خواند؟
جاثليق: در پاسخ فروماند.
امام: اكنون من، سئوالي از تو مي‌كنم؟
جاثليق: بفرمائيد، اگر بتوانم پاسخ مي‌دهم؟
امام: چرا نمي‌پذيري كه عيسي، مرده‌ها را بفرمان خداوند عزوجل زنده مي‌كرد؟
جاثليق: چون كسي كه مرده‌ها را زنده نموده، و كور و پيس را شفا داده، او خود (پروردگار) است، و سزاوار پرستش.
امام: پيامبران ديگري هم مانند ـ يسع ـ و ـ حزقيل ـ كار‌هاي عيسي را انجام داده‌اند پس چرا كسي آنها را به عنوان خدائي نپرستيد؟ و همچنين پيامبر، كارهائي مانند عيسي انجام داد ولي ما قائل به خدائي او نشديم... اگر بنا باشد كه هر كس مرده را زنده كرد و يا كور و پيس را شفا داد، خدا باشي، سپس همة اينها را خدا حساب كن؟[8]
جاثليق: سخن شما صحيح است، و جز ـ الله ـ خداي ديگري وجود ندارد. در اينجا امام رو به بزرگترين دانشمندان يهودي كرد، و فرمود: توجه كن، تو را به آيات ده‌گانه‌ايكه بر موسي نازل شد سوگند، آيا خبر ظهور محمد و امتش را در تورات با اين عبارت، يافته‌اي:
«هنگامي كه آخرين امت، پيروان شتر سوار بيابند، خدا را با جديت تسبيح مي‌گويند، تسبيحي جديد در كنيسه‌هاي نو ظهور، در آن وقت بني‌اسرائيل بايد به آنها پناهنده شوند، و به حكومت آن‌ها تن در دهند تا آرامش يابند، زيرا در دست آنان شمشيرهائي است كه در نقاط مختلف زمين ازتمام ملتهاي كافر انتقام ـ مظلومين ـ را مي‌گيردند»
http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif


تعداد بازديد : 89
شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 9:31
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
اثبات نبوت پيامبر اسلام با کتب آسماني

مناظره حضرت با رأس الجالوت:
امام رضا عليه السلام رو به رأس الجالوت، بزرگ يهوديان، کرد و فرمود: «تو مي‌پرسي يا من بپرسم؟»
گفت:« من مي‌پرسم؛ ولي بايد از تورات و انجيل يا زبور داود و صحف ابراهيم و موسي با من صحبت کنيد. شما نبوت حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم را چگونه اثبات مي کنيد؟»
فرمود: « موسي بن عمران و عيسي بن مريم و داود به نبوت او شهادت داده اند.»

راس الجالوت گفت: « کجا؟»
امام فرمود:« مگر حضرت موسي به بني اسرائيل وصيّت نکرد که به زودي پيغمبري از برادران شما خواهد آمد؛ او را تصديق کنيد؟»
گفت:« بله؛ اين سخن موسي است.»
امام فرمود: « آيا از برادران بني اسرائيل پيغمبري جز محمد آمده است؟»
گفت: « نه »
امام فرمود:« مگر در تورات نيامده که نور از کوه طور و کوه ساعير و کوه فاران ظهور کرد؟»
گفت:« بله؛ اما تفسيرش چيست؟»

امام فرمود:« ظهور نور در طور سينا همان وحي خداوند است بر موسي عليه السلام و روشني کوه ساعير همان وحي است به حضرت عيسي عليه السلام؛ و مقصود از نوري که از کوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم است. زيرا فاران نام يکي از کوه هاي اطراف مکه است که رسول خدا از آنجا مبعوث شده است.»

سپس حضرت رضا عليه السلام نمونه‌هايي از مژده‌هاي پيامبران را که در تورات آمده ذکر کرد و از قول « شعياي پيغمبر » و « حيقوق پيغمبر » نشانه‌هاي حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم را بيان فرمود و از کتاب زبور داود، قسمتي را براي راس الجالوت خواند که تنها درباره‌ي حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم صدق مي‌کرد.


تعداد بازديد : 75
شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 9:25
نویسنده:
نظرات()
دوران کودکی زندگی امام رضا علیه السلام

مفضل بن عمر گفت: وارد شدم بر ابي‏ الحسن موسي بن جعفر عليه‏ السلام در هنگامی که فرزندش علي گل هشتم بوستان محمدی (ص)  در دامنش نشسته بود، و او فرزند خود را مي ‏بوسيد، بر دوش خود سوار مي‏ کرد، و به خود مي‏ چسبانيد و مي‏ فرمود:« بأبي أنت و أمي ما أطيب ريحک و أطهر خلقک و أبين فضلک؟، پدر و مادرم فداي تو چه بوي خوشي داري، چه خلقت پاک و نيکوئي داري، چه فضل وبرتري آشکاري داري.» 

عرض کردم: «فدايت شوم همانا در دل من از اين پسر محبتي واقع شده که از احدي جز شما واقع نشده است.» 

ایشان فرمودند:«نسبت او به من به منزله ‏ي من است نسبت به پدرم، ما ذريه‏ اي هستيم که هر یک از ما از دیگریست، پروردگار به اين امر شنوا و داناست.» عرض کردم: «اوست بعد از شما صاحب الأمر؟»

فرمودند: «بلي کسي که او را اطاعت کند هدايت شده و کسي که او را نافرماني کند کافر است و کفر یعنی سرپيچي کردن از امر امامت است.»


تعداد بازديد : 78
چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 14:18
نویسنده:
نظرات()
چرا امام رضا(ع) با اين كه مي دانستند انگور زهر آلود است، آن راتناول نمودند؟

نام مركز پاسخ دهنده: مركز فرهنگي نهاد رهبري در دانشگاه ها    

 موضوع اصلي: علم ائمه                                

 موضوع فرعي: علم ائمه(ع)-شهادت امام رضا(ع)           

سوال:

چرا امام رضا(ع) با اين كه مي دانستند انگور زهر آلود است، آن راتناول نمودند؟

جواب:

خودكشي از نظر اسلام حرام است و انسان موظف است جان خود را حفظ نمايد و تنها در جايي كه امر مهم تري نظير حفظ اسلام در كار باشد مي تواند جان خويش را به خطر اندازد. و اما در مواردي همچون ماجراي مسموم شدن حضرت امام رضا (ع) تذكر اين نكته بجاست كه اگرچه در اعتقاد ما امامان (ع) از علوم برتر از حد دانشهاي عادي برخوردارند ولي در بسياري از مراحل زندگي وظيفه داشته اند همانند ديگران و بر اساس ظواهر و آگاهيهاي معمولي عمل كنند و سنت الهي چنين نبوده كه از علم يا قدرت الهي خويش در مسير زندگي بهره گيرند مگر در موارد خاص و با اذن خداوند بر اين اساس عمل امام (ع) در اينگونه موارد بر خلاف وظيفه و تكليف الهي نبوده و لذا منافاتي با عصمت آن حضرات ندارد.


تعداد بازديد : 81
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 17:6
نویسنده:
نظرات()
پدر بزرگ گرامی امام رضا چه زمانی...

نام مركز پاسخ دهنده: پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي  

 موضوع اصلي: امام رضا (ع)                            

 موضوع فرعي: پدر بزرگ امام رضا(ع)و زمان شهادت ايشان  

سوال:

1- پدربزرگ گراميشان كي بدنيا آمدند وكي به شهادت رسيدند ( ودركجا) ؟

جواب:

 امام جعفر صادق « عليه السلام » رئيس مذهب جعفري( شيعه) جد بزرگوار امام رضا « عليه السلام » مي باشد. درروز 17 ربيع الاول سال 83 هجري قمري ديده به جهان گشودند شهادت اين امام همام نيز درسال 148 هجري رقم خورد.  ودرقبرستان بقيع در مدينه مدفون شد عمرشريفش درهنگام شهادت 65 سال بود وازجهت اين كه عمربيشتري نصيب ايشان شده است به شيخ الائمه موسوم است


تعداد بازديد : 88
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 17:1
نویسنده:
نظرات()
با وجود پهناوري سرزمين خراسان چگونه شد كه...

نام مركز پاسخ دهنده: پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي  

 موضوع اصلي: محل دفن امام                            

 موضوع فرعي: چگونگي خاك شدن او در جلوي پاي امام رضا(ع

سوال:

با وجود پهناوري سرزمين خراسان چگونه شد كه هارون الرشيد را جلوي پاي امام رضا (ع) خاك كرده اند؟

جواب:

لازم به ذكر است كه دوران حيات و زندگاني امام رضا (ع) به 2 دوره تقسيم مي شود.

1ـ دوره اول: كه در زمان حيات پدر بزرگوارشان و پيش از امامت مي باشد يعني از سال148 تا 183 هـ ق يعني به مدت 35 سال كه حضرت در مدينه و همراه با خانواده زندگي مي كردند.

2ـ دوره دوم: پس از شهادت پدر بزگوارشان در سال 183 هـ ق كه منصب امامت به ايشان واگذار شد مدت امامت اين امام همام حدود 20 سال بود كه اين مدت به سه دوره تقسيم مي شود.10 سال اول معاصر با خلافت هارون الرشيد5 سال بعد همزمان با خلافت امينو 5 سال آخر مصادف و معاصر با حكومت مأمون بود.


تعداد بازديد : 84
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 16:57
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
با وجود سرزمين پهناور خراسان چرا« هارون الرشيد» را ...

نام مركز پاسخ دهنده: پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي  

 موضوع اصلي: ائمه                                    

 موضوع فرعي: امام رضا                                

سوال:

  با وجود  سرزمين  پهناور خراسان  چرا« هارون  الرشيد» را جلوي  پاي حضرت رضا« عليه السلام »   خاك كرده اند ؟

جواب:

 دوست عزيز  ! با بررسي كتب معتبر اين مسأله اثبات  مي شود  كه، مرگ هارون  قبل از شهادت  حضرت  رضا « عليه السلام » بوده است  و مأمون پسر هارون  الرشيد بخاطر آنكه  پدرش  را  به  عقيده خود  از همجواري  با امام رضا «عليه السلام»   بهره مند سازد  امام رضا«عليه السلام »   را در كنار  پدرش به خاك سپرد . 

  شيخ صدوق  در عيون اخبار الرضا   پس از  جريان  شهادت  حضرت رضا «عليه السلام »  به دست  مأمون  در اين باره چنين ميگويد  : ...  مأمون  به غسل  و تكفين  او دستور  داد و خود سر وپا  برهنه به دنبال  جنازه  راه ميرفت و مي گفت  : اي  برادرم  از مرگ  تو رخنه  در اسلام  پيدا شد  و تقدير  خداوند  بر تدبير  من درباره  تو غلبه  نمود  آنگاه  لحد هارون را شكافت  وآن حضرت  را با او دفن كرد   و گفت  اميدوارم  كه خداوند به سبب  قرب  او، به هارون  سودي  رساند (1) 

 گويا  دُعبل خزاعي  در قصيده و رثائيه  خود به سخن  مأمون  پاسخ  داده  و چنين  گويد  : 

 قبران  في طوس  خير الناس  كلهم          و قبر   شر هم   هذا  من العبر 

 ما ينفع  الرجس من قرب الزكي و ما         علي الزكي بقرب  الرجس من ضرر

 «دوقبر در طوس است كه  يكي قبر بهترين  تمام مردم ،است و ديگري  قبر بدترين   آنها  و اين  از چيزهاي  عبرت  آور  روزگار  است، نه شخص  پليد  , ( هارون  )  از نزديكي  و همجواري  شخص پاكيزه  ( امام رضا «عليه السلام »   سود  مي برد  و نه شخص  پاكيزه  را نزديك  آن پليد ضرر مي رساند  ( 2) 

 منابع : 

1- عيون اخبار الرضا , ج 2 , ص 240 

2- بحار الانوار  , ج 49 , ص 305 

3- حضرت رضا  «عليه السلام »  ,فضل الله كمپاني  , ناشر , انتشارات 

 مفيد , ص 196 .


تعداد بازديد : 70
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 16:53
نویسنده:
نظرات()
اگرنذر كردي مقداري پول رادرآستان قدس خرج كني...

نام مركز پاسخ دهنده: پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي  

 موضوع اصلي: اداي نذر                                

 موضوع فرعي: چگونگي اداي نذر براي حرم امام رضا (ع )  

سوال:

1- اگرنذر كردي مقداري پول رادرآستانقدس خرج كني آيا درحرم امام انداختن كافي است يابايد به بخش نذورات حرم تحويل دهيم ؟

جواب:

اگرنذز يا صيغه معتبر شرعيه بود. بايد برطبق نذر عمل شود مثلاً اگر معين نموده ايد اينكه به صندوق بياندازد بايد بر طبق نذ رعمل نمائيد واگر صيغه نداشته ( معين ومشخص نكرده ايد) اختيار باخود شماهست به هر طريقي كه ممكن است شما به نذرتان وفا نماييد . عندالله مأجوريداگر درآستان قدس رضوي جائي رامشخص ومعين نكرده ايد اختيار باشمااست .

 استفتاءآت ج2 ص464 مسئله20 نذر


تعداد بازديد : 68
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 13:1
نویسنده:
نظرات()
آيا قدمگاه مستند به حضرت رضا((عليه السلام)) است؟

نام مركز پاسخ دهنده: تبيان                                   

 موضوع اصلي: قدمگاه                                  

 موضوع فرعي: استناد قدمگاه به حضرت امام رضا ( ع )    

سوال:

آيا قدمگاه مستند به حضرت رضا((عليه السلام)) است؟

جواب:

استناد قدمگاه به حضرت رضا((عليه السلام))نيازمند دليل مستند است و بدون مدرك معتبر نمي توان اين محل را به آن امام بزرگ نسبت داد. ما براي آن مدرك معتبري سراغ نداريم و دليل قاطعي نيز بر ردّ آن در اختيار نداريم.

 


تعداد بازديد : 120
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 12:30
نویسنده:
نظرات()
دامنى اشك

مى رسم خسته، مى رسم غمگينگـرد غـربت نشسته بر دوشـم

آشـنـايـى نـديـده چـشمانـمآشـنـايـى نـخوانده در گوشم

مـى رسـم چون كويرى از آتشچون شب تيره اى كه نزديك است

تـشـنـه آفـتـاب و بـارانـمچـشم كم آب و سينه تاريك است

مـى رسـم تـا كـنـار مرقد تودامــنــى اشــك و آه آوردم

مـثـل آهـوى خـسته از صيادبـه ضـريـحـت پـنـاه آوردم

مـثـل پـروانه در طواف حرمهـسـتي ام را به باد خواهم داد

تـا نـگـاهم كنى ، تو را سوگندبـه عـزيـزت خـواهــم داد

 

مصطفى محدثى خراسانى


تعداد بازديد : 79
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:51
نویسنده:
نظرات()
نگاه آهو

آهو از كجا فهميد

بايد از تو يارى خواست؟

از پناه تو بايد

سايه اى بهارى خواست؟

آهو از كجا فهميد

با تو مى شود آرام؟

با نگاه تو آهو

پيش پاى تو شد رام

تو به مهربان بودن

شهره در زمين بودى 

مهربان فراوان بود

مهربان ترين بودى 

مى دهى نجات از مرگ

آهوى فرارى را

مى كنى جدا از او

ترس و بيقرارى را

 

قاسم رفيعا


تعداد بازديد : 70
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:49
نویسنده:
نظرات()
سلام ضامن آهو

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک، عجیب می آید!

 

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من

به پای بوس نگاهت، غریب می آید

 

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است

مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

 

به پای در دلت، ای غریبه تنها

علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

 

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.

کبوتر دل من، بی شکیب می آید

 

 

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد

چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

 

"خدیجه پنجی"


تعداد بازديد : 71
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:47
نویسنده:
نظرات()
سؤال هميشه
گلدسته ات
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...
آرش شفاعى

تعداد بازديد : 67
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:45
نویسنده:
نظرات()
کوچه‌های خراسان

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسندموج‌های پريشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابیريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوتزين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسیهم تمام شهيدان تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتیای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحيد مشروط بر بودن توستای که آيات قرآن تو را می‌شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشيده داریآی پيدای پنهان تو را می‌شناسند

اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمدچون تمام غريبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را ديده بودمکوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

قيصر امين‌پور

تعداد بازديد : 96
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:41
نویسنده:
نظرات()
يا ضامن آهو!

در بند هواييم، يا ضامن آهو!

در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!

بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم

بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!

عريانی پاييز، خاموشی پرهيز

بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!

سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت

جويای وفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام

با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده مبادا، فرسوده مبادا

اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!

پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ

جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!

ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم

در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!

بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم

امواج صداييم، يا ضامن آهو!

صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم

در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!

چندی است به تشويش، با چيستی خويش

در چون و چراييم، يا ضامن آهو!

با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه

فرياد رساييم، يا ضامن آهو!

مجبور مخيّر، ابداع مکرر

تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!

افتاده به عصيان، تن داده به کفران

آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!

حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد

دريای بکاييم، يا ضامن آهو!

تو گنج نهانی، ما رنج عناييم

بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!

با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری

بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!

نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود

زندانی ناييم، يا ضامن آهو!

در غربت يمگان، در محبس شروان

زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!

رانده ز نيستان، مانده ز ميستان

تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!

سودای ضرر ما، کالای هدر ما

اوقات هباييم، يا ضامن آهو!

دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته

خواهان شماييم، يا ضامن آهو!

روزی بطلب تا، يک شب به تمنا

نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!

در صحن و سرايت، ايوان طلايت

بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!

با ما کرم تو، ما در حرم تو

ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!

چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم

اصرار گداييم، يا ضامن آهو!

در حسرت کويت، با حيرت رويت

آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!

مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت

بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!

گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد

در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!

آيا بپذيری، ما را بپذيری؟

در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!

مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر

تسليم شماييم، يا ضامن آهو!

فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو

محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!

هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار

بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!

ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما

در عشق خداييم، يا ضامن آهو!

در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی

آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!

ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد

در عين بقاييم، يا ضامن آهو!

ما همسفر شوق، فريادگرشوق

آوای دراييم، يا ضامن آهو!

همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير

پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!

همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد

در شور و نواييم، يا ضامن آهو!

هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم

هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!

ما خاک ره تو، در بارگه تو

گويای ثناييم، يا ضامن آهو!

سوگند الستيم، پيمان نشکستيم

در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!

يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو

ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!

هم مسکنت ما، هر مرحمت تو

مسکين غناييم، يا ضامن آهو!

از فقر سروديم، يا فخر نموديم

فخر فقراييم، يا ضامن آهو!

نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو

جويای هداييم، يا ضامن آهو!

هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين

ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!

از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم

فرزند نياييم، يا ضامن آهو!

چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم

شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!

ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم

تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!

منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور

با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!

تو راه مجسّم، گر راه به عالم

جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!

تا صور قيامت، با شور ندامت

شايان جزاييم، يا ضامن آهو!

همراهی استاد آگاهی‌مان داد

کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!

اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است

در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!

زين نظم بدايع، وين اختر طالع

اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!


تعداد بازديد : 82
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:36
نویسنده:
نظرات()
دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم

دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم

بـرتــر ز حـريـم كـبـريـــا مـي بـيـنم

فـردوس بـريـن بـه پـيـش جـاه و فر او

از ديــده عـقــل كــم بـهـا مـي بـيـنم

جـبـريـل امـيـن ز بـهـر تـعـظـيم و سلام

عـجـز و ادب بــالـتـجـــا مـي بـيـنـم

بر طوف رواق و مرقدش صبح و مسا

پروانه صفت شـاه و گـدا مـي بينم

هـر سـوخـتـه جـان را بـه سر تربت او

بـر لـب سـخـن رضا رضا مي بينم

چـون سـاز كـنـم سـخـن به سوز غم تو

عـالـم ز محن،‌غرق عزا مي بينم

صـدهـا چـو «حـيـاتـي»‌بـه در خـانه تو

من ريزه خور خوان شما مي بينم 


تعداد بازديد : 64
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 11:51
نویسنده:
نظرات()
دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا  كني

قربون چشات برم،  از راه دوري اومدم

جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني

دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني

قفس واكني و پرنده رو رها كني

ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه

ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني

تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند

از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني

تو غريبي و منم غريبم , اما...

چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني

دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب

من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني

به وفاي كفتراي حرمت

من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني

دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم

دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني

صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم

تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني

دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني


تعداد بازديد : 87
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:20
نویسنده:
نظرات()
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

حوران بهشتی زده اند در حرمش صف

خیل ملک از نور طبق ها همه بر کف

شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف

این جاست که تاج از سر تاجور افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 


تعداد بازديد : 106
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:19
نویسنده:
نظرات()
مرید و زائرت از هر نژاد است

مرید و زائرت از هر نژاد است

خودش روز است و با شب در تضاد است

مگر شمس جمال تو که این دل

به این خورشیدها بی اعتماد است

برای دیدنت خورشید را صبح

به دست آسمان آئینه داده است

به هر صورت که آیی می پذیرم

دل از آئینه های بی سواد است

و هر بیتم بنامت هست مفهوم

غزلهایم تمامی مستزاد است

بدون ضرب میرقصم به چرخش

خرابی مشرب هر گردباد است

طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت

همه گفتند این آب مراد است

شدم پیغمبر تصویر و دیدم

برایم صحن آئینه معاد است

کسی فکر مسیح و نوح هم نیست

از این آئینه ها اینجا زیاد است

به ظاهر فرق دارد تاک و انگور

رضا در باطن عالم جوا د است

به هویی خلق شد دنیا و عقبی

بنای عالم و آدم به باد است

رضا جعفری


تعداد بازديد : 70
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:17
نویسنده:
نظرات()
توصیه‌هایی از مرحوم آیة الله العظمی بهجت در باب زیارت امام رضا علیه السلام

1- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:

 

«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

 

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

 

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

 

2- زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

 

3- بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

 

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود:

 

«غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.

 

4- همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:

 

«از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»

 

5- یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.

 

ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.

 

6- حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند:

 

«در روز عاشورا مقداری از گِل پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!

 

7- پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.

 

«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»

 

این جمله دو معنی دارد:

 

معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

 

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

 

8- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می‌باشد.

 

9- در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.

 

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می‌خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

 

10- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

 

 

 

منبع: کتاب به سوی محبوب، و کتاب برگی از دفتر آفتاب. آیة الله بهجت


تعداد بازديد : 93
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 19:2
نویسنده:
نظرات()
نگاهی به قدیمی ترین قصیده در مدح حضرت رضا علیه السلام

نگاهی به قدیمی ترین قصیده در مدح حضرت رضا علیه السلام

کهن ترین منظومه در ستایش حضرت امام رضا علیه السلام، قصیده ی سنایی شاعر قرن ششم است که با این بیت آغاز می شود:

دین را حرمی است در خراسان

دشوار تو را به محشر آسان

 استاد احمدی بیرجندی معتقد است سنایی این قصیده را با الهام از قصیده ی معروف محمد بن حبیب ضبی متوفای سال 400 هجری قمری، مداح اهل بیت رسالت صلی الله علیه و آله که در وصف و نعت حضرت رضا علیه السلام می باشد، سروده است. قصیده این گونه شروع می شود:

 قبر بطوس به اقام امام

حتم الیه زیاره و لمام1

سنایی در بیت نخست اشاره دارد که در خراسان برای دین، حرم و بارگاهی وجود دارد که اگر توجه کنی آن چه که در روز قیامت برای همه ی مردم مشکل است، برای تو ساده می شود. هدف شاعر عنایت حضرت رضا علیه السلام به مؤمنان و شفاعت آن بزرگوار است و یا هدایت انسان ها که در دنیا سعادتمند می شوند و چون گناهی انجام نمی دهند، در روز قیامت مشکلی ندارند.

در بیت سوم و چهارم، شاعر به حرم و بارگاه امام رضا علیه السلام اشاره می کند که محل رفت و آمد مردم است، مردمی که برای توسل جستن و کمک گرفتن به بارگاه حضرت رضا علیه السلام روی خواهند آورد و حرم امام علیه السلام مانند کعبه است که محل رفت و آمد فرشتگان است. شاعر در واقع تلمیح دارد به حدیثی که شیخ طوسی در باب زیادات تهذیب الاحکام آورده است. حضرت رضا علیه السلام فرمودند: در زمین خراسان بقعه ای به وجود می اید که آن بقعه یک زمان محل رفت و آمد ملائکه می شود و همیشه اوقات یک فوج بر آن بقعه نازل می شوند و یک فوج بالا می روند.2

همواره رهش مسیر حاجت

پیوسته رهش مشیر غفران

چون کعبه پر آدمی ز هر جای

چون عرش پر از فرشته هزمان (مخفف هر زمان)

شاعر در بیت سیزدهم قصیده به حدیث سلسله الذهب اشاره می کند:

از جمله شرط های توحید

از حاصل اصل های ایمان

زین معنی زاد در مدینه

این دعوی کرده در خراسان

در بیت بیست و نهم هم شاعر یکی از معجزه های امام رضا علیه السلام را یاد می کند. در ابیات 30 و 31 چنین توضیح می دهد:

از بهر تو شکل شیر گشتند

درنده شده به چنگ و دندان

آن را که ز پیش تخت مأمون

برهان تو خوانده بود بهتان

با درد جحود منکرش را

اقرار دو شیر ساخت درمان

جریان از این قرار بود. حمید بن مهران به امام علیه السلام توهین و جسارت کرد و گفت از تو حکایت ها نقل می کنند. . . مثلاً می گویند به دعای تو باران آمده. . . و اگر راست می گویی و معجزه می کنی، دو عکس شیر را که در پشتی خلیفه دیده می شوند، به صورت شیر واقعی درآور تا من را تکه تکه کرده و بخورند.

حضرت به امر خداوند این کار را کرد و شیران حمید را خوردند.

 


تعداد بازديد : 142
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 16:4
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
ليست صفحات
تعداد صفحات : 2
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان