close
تبلیغات در اینترنت
رضا

رضا

رضا

رضا

رضا

رضا
رضا
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم{پست ثابت}

با عرض سلام وتحیت به محضر آقام

 

و درود و خیر مقدم به شما مهمان عزیزمان

از اینکه قابل دونستید یه دنیا نه هزاران دنیا ممنون

 



تعداد بازديد : 289
یکشنبه 01 مرداد 1391 ساعت: 17:11
نویسنده:
نظرات()
چرا امام رضا ملقب به رضا شد

شخصي خدمت امام جواد عليه ‏السلام رسيد و عرض کرد که: گروهي از مخالفان شما گمان مي‏ کنند که پدر شما را مأمون ملقب به رضا گردانيد در آن وقتي که حضرت را براي ولايتعهدي خود انتخاب کرد. 
حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ مي‏ گويند. خداوند پدرم را به رضا مسمي گردانيد، براي آنکه پسنديده خدا بود در آسمان و زمين، و نيز رسول خدا و ائمه هدي عليهم‏ السلام از او خشنود و راضي بودند و او را براي امامت پسنديدند. 
گفتم: آيا همه پدران شما پسنديده خدا و رسول و ائمه هدي عليهم ‏السلام نبودند؟ فرمود: چرا. 
گفتم: پس چرا فقط پدر شما را به اين لقب گرامي داشتند؟ 
فرمود: براي اينکه مخالفان و دشمنان او را پسنديدند و از او راضي بودند، همان طور که موافقان و دوستان از او راضي بودند. و اينکه دوست و دشمن از حضرت خشنود بودند فقط مخصوص پدرم مي باشد، به اين دليل خداوند او را به رضا ملقب گردانيد. 
امام جواد عليه ‏السلام در ادامه فرمود: بله، ساير پدرانم را موافقان به امامت  آنها راضي بودند، و دشمنان راضي نبودند، اما به امامت پدرم همه کس راضي بود و دوست و دشمن به جلالت و بزرگي و عظمت او اقرار نمودند. [1] .


تعداد بازديد : 77
جمعه 12 آبان 1391 ساعت: 15:18
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
كرامات و عنایات امام رضا(ع)

نوزاد مبارك


حضرت نجمه خاتون مادر امام رضاعلیه السلام می‌گوید: از زمانی كه فرزندم علی را باردار شدم، سنگینی حمل را احساس نمی‌كردم. در خواب پیوسته زمزمه تسبیح، تهلیل و ذكر خداوندی را از درون خود می‌شنیدم تا جائی كه این امر موجب بیم و هراس من می‌شد، چون بیدار می‌شدم هیچ صدایی به گوشم نمی‌خورد، هنگامی كه نوزاد متولد شد، روی زمین افتاد و دست هایش را روی زمین قرار داد و سرش را به سوی آسمان بلند كرد و لب هایش را حركت داد چنانكه گویی حرف می‌زد. در این هنگام پدرش امام موسی بن جعفرعلیهما السلام به نزدم آمد و گفت:‌ای نجمه! كرامت پروردگارت بر تو مبارك باد! من نوزاد را در جامه‌ای سفید پیچیدم و به دست امام دادم، آن حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت، سپس آب فرات خواست و از آن به كام كودك مالید و آن گاه نوزاد را به من بازگردانید و فرمود: «خُذیهِ فَاِنَّهُ بَقِیةُ اللَّهِ تَعالی فی اَرْضِهِ؛ او را بگیر كه بقیة اللَّه در روی زمین است. (3)»
امام موسی بن جعفرعلیهما السلام از همان دوران طفولیت او را به «رضا» ملقب گردانید و كنیه «ابوالحسن» را برایش برگزید. آن حضرت به فرزند دلبندش - كه یادگار امامت محسوب می‌شد - خیلی علاقه داشت. مفضل بن عمر می‌گوید: روزی به حضور امام كاظم علیه السلام مشرف شدم، آن جناب فرزندش علی را در دامنش نشانده، نوازش می‌كرد و می‌بوسید. زبان آن كودك را می‌مكید و گاهی كودك را بر دوش خویش می‌نهاد و به سینه‌اش می‌چسبانید و پیوسته می‌گفت: «بِاَبی اَنْتَ ما اَطْیبَ ریحَكَ وَاَطْهَرَ خَلْقَكَ وَاَبْینَ فَضْلَكَ؛ پدرم فدایت! تو چه خوشبویی و چه پاكیزه خویی و فضل و برتری تو چه تابان و درخشنده است!»
گفتم: فدایت شوم! در قلبم نسبت به این كودك علاقه عجیبی احساس می‌كنم كه به غیر از شما این چنین عشق و علاقه‌ای به كسی ندارم. امام كاظم علیه السلام فرمود:‌ای مفضّل! او در نظر من همانند من نسبت به پدرم امام صادق علیه السلام می‌باشد. و آن گاه این آیه را تلاوت فرمود: «ذُرِّیةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ» (4) مفضل پرسید: آیا او بعد از شما امام است و مقام پیشوایی امت را خواهد داشت؟ فرمود: آری، هركه از او اطاعت كند هدایت یافته و آن كه از او نافرمانی نماید، كافر خواهد شد. (5)


شمه‌ای از اخلاق حضرت رضاعلیه السلام


ابراهیم بن عباس می‌گوید: هرگز ندیدم امام رضاعلیه السلام به كسی - ولو به یك كلمه - جفا و بی مهری كند وبا زبان او را بیازارد و نیز ندیدم كه سخن شخصی را قطع نماید، بلكه صبر می‌كرد تا سخن او به آخر برسد و ندیدم كه آن حضرت تا آنجا كه امكان داشت تقاضای كسی را رد نماید. او هرگز پاهایش را در كنار افرادی كه در حضورش بودند دراز نمی‌نمود، هرگز در حضور كسی تكیه نمی‌كرد و هرگز ندیدم كه آن حضرت به خدمتكاران و غلامان آزاد شده‌اش ناسزا بگوید و او را ندیدم كه در حضور افراد، آب دهانش را بیرون بیندازد و هرگز ندیدم كه خنده‌ای با صدا و قهقهه آمیز داشته باشد، بلكه خنده‌اش تبسم و لبخند بود، وقتی كه خلوت می‌كرد و كنار سفره می‌نشست، همه خدمتكاران و غلامان، حتی دربان‌ها را كنار سفره می‌نشاند و با هم غذا می‌خوردند.
آن حضرت شب كم می‌خوابید و بسیار سحرخیز بود، بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در هر ماه را حتماً انجام می‌داد و می‌فرمود: روزه سه روز هر ماه، معادل روزه همه زمان هاست. او كارهای نیك بسیار می‌كرد و غالباً آن را در شب‌های تاریك و مخفیانه انجام می‌داد. (6)
به مناسبت ولادت پرمیمنت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضاعلیهما السلام در این نوشتار به بیان خاطراتی درباره كرامات، عنایات و حالات آن حضرت خواهیم پرداخت.


امام رضاعلیه السلام و مناظره با عالم مسیحی


صفوان بن یحیی، از دوستان نزدیك امام رضاعلیه السلام گوید: یوحنّا، معروف به «ابوقُره» از اندیشمندان علم كلام در جهان مسیحیت، از من خواست كه او را به حضور حضرت رضاعلیه السلام ببرم. من از حضرت رضاعلیه السلام اجازه گرفتم و او را به حضور امام علیه السلام بردم.»ابوقُره» فرش زیر پای امام را بوسه زد و گفت: «دین ما چنین از ما خواسته كه این گونه به شریف‌ترین افراد زمان خود احترام كنیم.»
سپس از امام پرسید: «نظر شما درباره گروهی كه ادعایی می‌كنند و گروه دیگر آن ادعا را تایید می‌كنند، چیست؟»
امام فرمود: «ادعای فرقه اول درست است.»


ابوقره پرسید: «نظر شما درباره گروه دیگری كه ادعایی دارند ولی گروه دیگری غیر از خودشان آن را تصدیق نمی‌نمایند، چیست؟»
امام فرمود: «ادعای گروه دوم بی اساس است.»
ابوقره گفت: «ما (مسیحیان) ادعا داریم كه عیسی بن مریم روح اللَّه و كلمه خداست. مسلمانان در این ادعا با ما موافقند. و مسلمانان ادعا دارند كه محمدصلی الله علیه وآله پیامبر است، ولی ما آن را قبول نداریم، بنابراین بهتر است در آن چیزی كه اتفاق نظر داریم همان را بگیریم. و این كار شایسته‌تر از اختلاف است.»


امام رضاعلیه السلام فرمود: «نام تو چیست؟» او گفت: «یوحنا.» فرمود: «ای یوحنا! ما ایمان به عیسایی داریم و آن عیسی را روح خدا و كلمه (مخلوق) خدا می‌دانیم كه ایمان به محمدصلی الله علیه وآله داشته باشد و بشارت به آمدن او داده باشد و بر خود اقرار كند كه بنده خداست. اگر به ادعای شما عیسی روح خدا و كلمه خدا است، ولی ایمان به محمد ندارد و بشارت به آمدن او نداده است و اقرار به عبودیت خود در برابر خدا نمی‌كند، ما از او بیزاریم. بنابراین ما در كدام نقطه با هم موافق هستیم، تا در همان نقطه با هم باشیم و آن را محور حل اختلافاتمان قرار دهیم؟»
ابوقُره از این پاسخ دندان شكن در بن بست قرار گرفت و برخاست و با ناراحتی تمام به صفوان گفت: «برخیز برویم، از این مجلس چیزی عاید ما نمی‌شود.» (7)


با آل علی هر كه درافتاد برافتاد
بس تجربه كردیم در این دیر مكافات                 با آل علی هر كه درافتاد برافتاد
ابوحبیب هرثمة بن اعین، از كارگزاران حكومت مأمون و از علاقه مندان به حضرت رضاعلیه السلام بود. (8) او می‌گوید: «در دربار مأمون شایع شده بود كه حضرت رضاعلیه السلام از دنیا رفته است، امّا از آن جا كه در صحت این خبر شك داشتم، برای صحت و سقم آن به دربار رفتم. در میان خادمان مأمون غلامی به نام صبیح دیلمی وجود داشت كه مورد وثوق و اطمینان مأمون بود. وی هنگامی كه مرا دید گفت:‌ای هرثمه! تو می‌دانی كه من از غلامان مورد اطمینان و اهل سرّ مأمون هستم. گفتم: «آری.» صبیح دیلمی گفت: داستان عجیبی دارم. پاسی از شب گذشته بود كه مأمون مرا به همراه سی نفر از غلامان مخصوص و محرم اسرار خود، فرا خواند. هنگامی كه به حضورش رفتیم، از بس شمع و چراغ در اطراف او روشن بود، شب مانند روز می‌نمود. در برابر مأمون تعدادی شمشیر آماده، مسموم، تیز و برّاق دیده می‌شد. تك تك ما را صدا كرد و از ما عهد و پیمان گرفت و گفت: «این عهد بر شما لازم است و نباید هیچگونه تخلفی كرده و یا دست از پا خطا كنید و هر آنچه فرمان می‌دهم باید انجام دهید!» ما هم سوگند وفاداری یاد كردیم و همگی گفتیم: اطاعت امیرمؤمنان، مأمون بر ما واجب است. آن گاه دستور داد به هر یك از ما شمشیری زهر آلود دادند و گفت: «همین ساعت به منزل علی بن موسی الرضاعلیهما السلام می‌روید و دور او را می‌گیرید و با شمشیر او را قطعه قطعه می‌كنید و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط می‌كنید. این دستور را پنهان كنید و به هیچ كس نگویید. در مقابل این خدمت به هر یك از شما ده كیسه پول و ده ملك مرغوب و حاصلخیز جایزه خواهم داد و تا زنده اید در نزد من مقرب خواهید بود.»


ما طبق دستور به طور ناگهانی به منزل حضرت رضاعلیه السلام رفتیم، آن حضرت را در رختخواب دیدیم، دورش را گرفتیم، به او حمله كرده و بدنش را قطعه قطعه نمودیم، خون شمشیرهایمان را با رختخواب آن جناب پاك نمودیم، سپس به منزل مأمون برگشتیم، خبر كشتن امام را به او دادیم و سوگندهای زیادی خوردیم كه مطابق دستور عمل شد. مأمون از ما تشكر كرد و به ما اجازه مرخصی داد. چون صبح نزد مأمون رفتیم، دیدم لباس سیاه در بر نموده و با سر و پای برهنه قصد دارد [به عنوان عزاداری در رحلت امام] از منزل بیرون آید. من جلو در با او همراه شدم، وقتی كه نزدیك حجره امام رسیدیم، صدای آن حضرت به گوش ما رسید، مأمون لرزان شد و به من گفت: «زود وارد حجره شو و خبری برایم بیاور!»


وارد حجره شدم، دیدم آن حضرت در كمال سلامتی مشغول عبادت است. [آن حضرت] به من رو كرد و فرمود: «ای صبیح! «یریدُونَ اَنْ یطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِاَفْواهِهِمْ وَیاْبَی اللَّهُ اِلاَّ اَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْكَرِهَ الْكافِرُونَ»؛ (9)»آن‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولی خدا جز این نمی‌خواهد كه نورش را كامل كند، هر چند كه كافران نپسندند.»


سپس فرمود: «سوگند به خدا! نیرنگ آن‌ها (دشمنان) به ما ضرر نمی‌رساند تا وقتی كه اجل فرا رسد.» صبیح گوید: برگشتم و سلامتی امام را به مأمون اطلاع دادم و مأمون با كمال شرمندگی به خانه‌اش برگشت.
هرثمه گوید: خداوند را بسیار شكر كردم و به حضور امام رسیدم، امام علیه السلام فرمودند: «این مطلب را به هیچ كس نگو مگر كسی كه قلبش سرشار از ایمان و ولایت ماست.»


گفتم: بلی‌ای مولای من! آن گاه امام علیه السلام فرمود: «ای هرثمه! به خدا سوگند، نقشه‌های آنان به ما هیچ آسیبی نمی‌رساند، تا اینكه هنگام اجل و مرگ ما فرا رسد. (10)»


تعداد بازديد : 85
دوشنبه 03 مهر 1391 ساعت: 20:6
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
كرامات امام رضا به روايت اهل سنت

اشاره
در دوران پربركت زندگي حضرت رضاعليه السلام كرامات فراواني توسط آن حضرت صورت گرفت كه برخي از اين كرامات را اهل سنت به رشته تحرير در آورده اند. نقل اين كرامات به روايت اهل سنّت، در نزديك سازي ديدگاه شيعه و اهل تسنّن در موضوع كرامت مؤثر بوده، پاسخي مؤثر به جريان وهابيت است كه اصل كرامت را نفي كرده اند. از اين رو در اين نوشته، بعضي از كرامات امام رضاعليه السلام را از قلم اهل سنت نقل مي كنيم.


ديدگاه اهل سنت درباره امام رضاعليه السلام
شخصيت و جايگاه والاي امام رضاعليه السلام، بزرگان اهل سنت را به اعترافهاي شگفت انگيزي درباره ابعاد معنوي آن حضرت وا داشته كه در اينجا به گوشه هايي از سخنان آنان درباره امام اشاره مي شود:
1. مجد الدين ابن اثير جَزَري (606 ق): «ابو الحسن علي بن موسي [عليهما السلام ]... معروف به رضا... مقام و منزلت ايشان همانند پدرشان موسي بن جعفر [عليهما السلام ]مي باشد... امامت شيعه در زمان علي بن موسي [عليهما السلام ]به ايشان منتهي شد. فضايل وي قابل شمارش نيست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ايشان بفرستد!»(1)


2. محمد بن طلحه شافعي (652 ق): «سخن در اميرالمؤمنين علي [عليه السلام ]و زين العابدين علي [عليه السلام ]گذشت و ايشان علي الرضا [عليه السلام ] سومين آنها مي باشد. كسي كه در شخصيت ايشان تأمل كند، درمي يابد كه علي بن موسي [عليهما السلام ] وارث امير المؤمنين علي و زين العابدين علي [عليهما السلام ] مي باشد و حكم مي كند كه ايشان سومين علي مي باشد. ايمان و جايگاه و منزلت ايشان و فراواني اصحاب ايشان باعث شد مأمون وي را در امور حكومت شريك كند و ولايت عهدي را به ايشان بسپارد.»(2)


3. عبد اللّه بن اسعد يافعي (768 ق): «وي امام جليل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل كرم، ابو الحسن علي بن موسي الكاظم [عليهما السلام ] مي باشد... وي يكي از دوازده امام شيعيان است كه اساس مذهب بر نظرات ايشان است. وي صاحب مناقب و فضايل مي باشد.»(3)


4. يوسف بن اسماعيل نبهاني (1350 ق): «علي بن موسي [عليهما السلام ]از بزرگان ائمه و چراغهاي امت از اهل بيت نبوت و معدن علم و عرفان و كرم و جوانمردي مي باشد. وي جايگاه والايي داشته، نام وي شهره مي باشد و كرامات زيادي دارد.»(4)


5. ابو الفوز محمد بن امين بغدادي مشهور به سُويدي: «[علي بن موسي عليهما السلام ]در مدينه به دنيا آمد و بسيار گندمگون بود و كراماتش زياد و مناقبش مشهور است كه در اينجا نمي گنجد.»(5)


6. عباس بن علي بن نور الدين مكّي: «فضايل علي بن موسي [عليهما السلام ]هيچ حد و حصري ندارد.»(6)



http://ups.night-skin.com/up-91-02/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.gif


تعداد بازديد : 69
دوشنبه 03 مهر 1391 ساعت: 19:47
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
دامنى اشك

مى رسم خسته، مى رسم غمگينگـرد غـربت نشسته بر دوشـم

آشـنـايـى نـديـده چـشمانـمآشـنـايـى نـخوانده در گوشم

مـى رسـم چون كويرى از آتشچون شب تيره اى كه نزديك است

تـشـنـه آفـتـاب و بـارانـمچـشم كم آب و سينه تاريك است

مـى رسـم تـا كـنـار مرقد تودامــنــى اشــك و آه آوردم

مـثـل آهـوى خـسته از صيادبـه ضـريـحـت پـنـاه آوردم

مـثـل پـروانه در طواف حرمهـسـتي ام را به باد خواهم داد

تـا نـگـاهم كنى ، تو را سوگندبـه عـزيـزت خـواهــم داد

 

مصطفى محدثى خراسانى


تعداد بازديد : 81
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:51
نویسنده:
نظرات()
نگاه آهو

آهو از كجا فهميد

بايد از تو يارى خواست؟

از پناه تو بايد

سايه اى بهارى خواست؟

آهو از كجا فهميد

با تو مى شود آرام؟

با نگاه تو آهو

پيش پاى تو شد رام

تو به مهربان بودن

شهره در زمين بودى 

مهربان فراوان بود

مهربان ترين بودى 

مى دهى نجات از مرگ

آهوى فرارى را

مى كنى جدا از او

ترس و بيقرارى را

 

قاسم رفيعا


تعداد بازديد : 74
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:49
نویسنده:
نظرات()
سلام ضامن آهو

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک، عجیب می آید!

 

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من

به پای بوس نگاهت، غریب می آید

 

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است

مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

 

به پای در دلت، ای غریبه تنها

علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

 

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.

کبوتر دل من، بی شکیب می آید

 

 

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد

چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

 

"خدیجه پنجی"


تعداد بازديد : 73
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:47
نویسنده:
نظرات()
سؤال هميشه
گلدسته ات
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...
آرش شفاعى

تعداد بازديد : 80
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:45
نویسنده:
نظرات()
کوچه‌های خراسان

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسندموج‌های پريشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابیريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوتزين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسیهم تمام شهيدان تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتیای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحيد مشروط بر بودن توستای که آيات قرآن تو را می‌شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشيده داریآی پيدای پنهان تو را می‌شناسند

اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمدچون تمام غريبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را ديده بودمکوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

قيصر امين‌پور

تعداد بازديد : 484
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:41
نویسنده:
نظرات()
يا ضامن آهو!

در بند هواييم، يا ضامن آهو!

در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!

بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم

بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!

عريانی پاييز، خاموشی پرهيز

بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!

سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت

جويای وفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام

با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده مبادا، فرسوده مبادا

اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!

پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ

جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!

ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم

در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!

بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم

امواج صداييم، يا ضامن آهو!

صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم

در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!

چندی است به تشويش، با چيستی خويش

در چون و چراييم، يا ضامن آهو!

با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه

فرياد رساييم، يا ضامن آهو!

مجبور مخيّر، ابداع مکرر

تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!

افتاده به عصيان، تن داده به کفران

آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!

حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد

دريای بکاييم، يا ضامن آهو!

تو گنج نهانی، ما رنج عناييم

بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!

با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری

بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!

نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود

زندانی ناييم، يا ضامن آهو!

در غربت يمگان، در محبس شروان

زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!

رانده ز نيستان، مانده ز ميستان

تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!

سودای ضرر ما، کالای هدر ما

اوقات هباييم، يا ضامن آهو!

دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته

خواهان شماييم، يا ضامن آهو!

روزی بطلب تا، يک شب به تمنا

نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!

در صحن و سرايت، ايوان طلايت

بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!

با ما کرم تو، ما در حرم تو

ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!

چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم

اصرار گداييم، يا ضامن آهو!

در حسرت کويت، با حيرت رويت

آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!

مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت

بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!

گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد

در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!

آيا بپذيری، ما را بپذيری؟

در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!

مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر

تسليم شماييم، يا ضامن آهو!

فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو

محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!

هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار

بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!

ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما

در عشق خداييم، يا ضامن آهو!

در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی

آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!

ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد

در عين بقاييم، يا ضامن آهو!

ما همسفر شوق، فريادگرشوق

آوای دراييم، يا ضامن آهو!

همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير

پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!

همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد

در شور و نواييم، يا ضامن آهو!

هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم

هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!

ما خاک ره تو، در بارگه تو

گويای ثناييم، يا ضامن آهو!

سوگند الستيم، پيمان نشکستيم

در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!

يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو

ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!

هم مسکنت ما، هر مرحمت تو

مسکين غناييم، يا ضامن آهو!

از فقر سروديم، يا فخر نموديم

فخر فقراييم، يا ضامن آهو!

نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو

جويای هداييم، يا ضامن آهو!

هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين

ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!

از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم

فرزند نياييم، يا ضامن آهو!

چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم

شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!

ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم

تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!

منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور

با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!

تو راه مجسّم، گر راه به عالم

جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!

تا صور قيامت، با شور ندامت

شايان جزاييم، يا ضامن آهو!

همراهی استاد آگاهی‌مان داد

کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!

اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است

در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!

زين نظم بدايع، وين اختر طالع

اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!


تعداد بازديد : 88
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:36
نویسنده:
نظرات()
دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم

دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم

بـرتــر ز حـريـم كـبـريـــا مـي بـيـنم

فـردوس بـريـن بـه پـيـش جـاه و فر او

از ديــده عـقــل كــم بـهـا مـي بـيـنم

جـبـريـل امـيـن ز بـهـر تـعـظـيم و سلام

عـجـز و ادب بــالـتـجـــا مـي بـيـنـم

بر طوف رواق و مرقدش صبح و مسا

پروانه صفت شـاه و گـدا مـي بينم

هـر سـوخـتـه جـان را بـه سر تربت او

بـر لـب سـخـن رضا رضا مي بينم

چـون سـاز كـنـم سـخـن به سوز غم تو

عـالـم ز محن،‌غرق عزا مي بينم

صـدهـا چـو «حـيـاتـي»‌بـه در خـانه تو

من ريزه خور خوان شما مي بينم 


تعداد بازديد : 65
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 11:51
نویسنده:
نظرات()
دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا  كني

قربون چشات برم،  از راه دوري اومدم

جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني

دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني

قفس واكني و پرنده رو رها كني

ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه

ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني

تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند

از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني

تو غريبي و منم غريبم , اما...

چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني

دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب

من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني

به وفاي كفتراي حرمت

من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني

دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم

دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني

صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم

تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني

دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني


تعداد بازديد : 88
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:20
نویسنده:
نظرات()
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

حوران بهشتی زده اند در حرمش صف

خیل ملک از نور طبق ها همه بر کف

شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف

این جاست که تاج از سر تاجور افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 


تعداد بازديد : 245
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:19
نویسنده:
نظرات()
مرید و زائرت از هر نژاد است

مرید و زائرت از هر نژاد است

خودش روز است و با شب در تضاد است

مگر شمس جمال تو که این دل

به این خورشیدها بی اعتماد است

برای دیدنت خورشید را صبح

به دست آسمان آئینه داده است

به هر صورت که آیی می پذیرم

دل از آئینه های بی سواد است

و هر بیتم بنامت هست مفهوم

غزلهایم تمامی مستزاد است

بدون ضرب میرقصم به چرخش

خرابی مشرب هر گردباد است

طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت

همه گفتند این آب مراد است

شدم پیغمبر تصویر و دیدم

برایم صحن آئینه معاد است

کسی فکر مسیح و نوح هم نیست

از این آئینه ها اینجا زیاد است

به ظاهر فرق دارد تاک و انگور

رضا در باطن عالم جوا د است

به هویی خلق شد دنیا و عقبی

بنای عالم و آدم به باد است

رضا جعفری


تعداد بازديد : 72
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:17
نویسنده:
نظرات()
نگاهی به قدیمی ترین قصیده در مدح حضرت رضا علیه السلام

نگاهی به قدیمی ترین قصیده در مدح حضرت رضا علیه السلام

کهن ترین منظومه در ستایش حضرت امام رضا علیه السلام، قصیده ی سنایی شاعر قرن ششم است که با این بیت آغاز می شود:

دین را حرمی است در خراسان

دشوار تو را به محشر آسان

 استاد احمدی بیرجندی معتقد است سنایی این قصیده را با الهام از قصیده ی معروف محمد بن حبیب ضبی متوفای سال 400 هجری قمری، مداح اهل بیت رسالت صلی الله علیه و آله که در وصف و نعت حضرت رضا علیه السلام می باشد، سروده است. قصیده این گونه شروع می شود:

 قبر بطوس به اقام امام

حتم الیه زیاره و لمام1

سنایی در بیت نخست اشاره دارد که در خراسان برای دین، حرم و بارگاهی وجود دارد که اگر توجه کنی آن چه که در روز قیامت برای همه ی مردم مشکل است، برای تو ساده می شود. هدف شاعر عنایت حضرت رضا علیه السلام به مؤمنان و شفاعت آن بزرگوار است و یا هدایت انسان ها که در دنیا سعادتمند می شوند و چون گناهی انجام نمی دهند، در روز قیامت مشکلی ندارند.

در بیت سوم و چهارم، شاعر به حرم و بارگاه امام رضا علیه السلام اشاره می کند که محل رفت و آمد مردم است، مردمی که برای توسل جستن و کمک گرفتن به بارگاه حضرت رضا علیه السلام روی خواهند آورد و حرم امام علیه السلام مانند کعبه است که محل رفت و آمد فرشتگان است. شاعر در واقع تلمیح دارد به حدیثی که شیخ طوسی در باب زیادات تهذیب الاحکام آورده است. حضرت رضا علیه السلام فرمودند: در زمین خراسان بقعه ای به وجود می اید که آن بقعه یک زمان محل رفت و آمد ملائکه می شود و همیشه اوقات یک فوج بر آن بقعه نازل می شوند و یک فوج بالا می روند.2

همواره رهش مسیر حاجت

پیوسته رهش مشیر غفران

چون کعبه پر آدمی ز هر جای

چون عرش پر از فرشته هزمان (مخفف هر زمان)

شاعر در بیت سیزدهم قصیده به حدیث سلسله الذهب اشاره می کند:

از جمله شرط های توحید

از حاصل اصل های ایمان

زین معنی زاد در مدینه

این دعوی کرده در خراسان

در بیت بیست و نهم هم شاعر یکی از معجزه های امام رضا علیه السلام را یاد می کند. در ابیات 30 و 31 چنین توضیح می دهد:

از بهر تو شکل شیر گشتند

درنده شده به چنگ و دندان

آن را که ز پیش تخت مأمون

برهان تو خوانده بود بهتان

با درد جحود منکرش را

اقرار دو شیر ساخت درمان

جریان از این قرار بود. حمید بن مهران به امام علیه السلام توهین و جسارت کرد و گفت از تو حکایت ها نقل می کنند. . . مثلاً می گویند به دعای تو باران آمده. . . و اگر راست می گویی و معجزه می کنی، دو عکس شیر را که در پشتی خلیفه دیده می شوند، به صورت شیر واقعی درآور تا من را تکه تکه کرده و بخورند.

حضرت به امر خداوند این کار را کرد و شیران حمید را خوردند.

 


تعداد بازديد : 150
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 16:4
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
السلام علیک یا علی بن موسی الرضَا

 

دیشب به مشهد رسیدم

 

این بار مسافرتم به مشهد یه فرقی با دفعه های قبل داره

 

اینکه تا به حال هیچ وقت ماه رمضان اینجا نبودم

 

حس واقعا عجیبی دارم

 

آخه خیلی به خودم بدهکارم

 

خیلی حسابم سنگینه

 

نمیدونم میتونم جبران کنم یا نه

 

چشمم که به گنبد می افته خجالت میکشم

 

آخه ۶ ماه قبل که اینجا بودم قول دادم خوب باشم

 

ولی.......

 

به نقل از آینده روشن ما

 


تعداد بازديد : 501
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 16:0
نویسنده:
نظرات()
چهل نکته خواندنی درباره حرم امام رضا(ع)

نکاتی درباره تاریخ، فرهنگ و معماری حرم امام هشتم 
نکته1 
در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى که حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در کنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاک سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است که بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.

نکته2
در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و مناره‎اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمان‎هاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .
نکته3
سنگ مرقد نخستین که برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.
نکته4

در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.

نکته 5
مشهور است که از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند که ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.
نکته6
28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن می‎باشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمت‎های طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.
نکته7
ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمه‎های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب می‎شود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایه‎ها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‎ها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل می‎شود.
نکته8
ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب می‎شود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجره‎ها و شبکه‎های چهار طرف آن دارای گوی و ماسوره‎هایی بوده است که با نگین‎های کوچک یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ می‎شده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین کتیبه آن اشاره می‎شود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملک پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبه‎های مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارک موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »
نکته9
در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبکه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار می‎گیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش می‎یابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.
نکته10
در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب می‎شود که در اصل ضریح سوم محسوب می‎شود.

صالحین-بهشتی.gif (184×57)


تعداد بازديد : 73
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 15:54
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
آيت الله مکارم شيرازي:احياء آثار فرهنگي امام رضا(ع) يک ضرورت انکار ناپذير در جامعه امروز

سخنراني حضرت آيت الله مکارم شيرازي در ديدار شوراي برنامه ريزي جشنواره ي فرهنگي هنري امام رضا(ع) 

 

احياء آثار فرهنگي امام رضا(ع) يک ضرورت انکار ناپذير در جامعه امروز

آيت الله مکارم شيرازي:احياء آثار فرهنگي امام رضا(ع) يک ضرورت انکار ناپذير در جامعه امروز

ازديدار شما عزيزان و مخصوصاً براي اين که چهار استان مهم کشور دست به دست هم داده ايد تا به احياء آثار اهل بيت (عليهم السلام) و به و يژه آثار فرهنگي امام رضا(ع) بپردازيد، بسيار خوشبختيم. حقيقت ايناست، که دشمن با تمام قوا براي بيگانه کردن نسل جوان ما با اسلام به ميدان آمده و حتي اخيراً شنيديم کارهاي زشت و ناجوانمردانه اي صورت گرفته و يک فرستنده راديويي در انگلستان تأسيس شده که که رسماً به مقدسات اسلام فحاشي مي کند. با اين و ضعيت ما بايد با تمام قوا براي حفظ آثار اسلام و آثار اهل بيت و مخصوصاً حضرت رضا(ع) که مملکت ما در سايه ي آن حضرت بوده و هست و خواهد بود. و در احياء آثار ايشان بکوشيم و نگذاريم نسل جوان ما از اسلام و اهل بيت جدا شود و همان طور که گذشتگان ما اين چراغ و مشعل فروزان را به ماسپرده اند، ما هم بتوانيم به نسل آينده بسپاريم. و اگر اين گونه عمل نکنيم روز قيامت محشور خواهيم شد. و اگر به ما بگويند نياکان شما شهداي زيادي دادند و علماي شما زحمات زيادي کشيدند و خون جگرهايي را متحمل شدند تا مشعل اسلام و اهل بيت را به دست شما سپردند و شما نتوانستيد به نسل آينده منتقل کنيد، چه جوابي خواهيم داشت؟ نکته ي ديگر مورد توجه ايناست، ما بايد از همان ابزار و و سايلي که دشمن استفاده مي کند براي خنثي کردن توطئه ها استفاده کنيم. پيغمبر اکرم در جنگهاي اسلامي درسهاي مهمي را به ما دادند. لابد شنيده ايد در جنگ احد وقتي که دشمنان اسلام و بت پرستان شروع به شعار دادن کردند و گفتن: «اعل هبل يعني زنده باد بت بزرگ هبل» و پيامبر هم به جنبه ي اسلام فرمودند شعار بدهند و بگويند: «الله اعلي و اجل (خداوند بالاتر است). آنها شعارشان را عوض کرده و گفتند: «نحن العزي و لاغري لکم» (ما بت عزي داريم و شما نداريد) و پيامبر هم فرمودند شما هم بگوييد: «الله مولانا و لا مولانا لکم» يعني يک شعار محکم تر و کوبنده تر داده شد. بنابراين در دنياي امروز اگر شعار مي دهند بايد شعار بدهيم، اگر همايش و کنگره برگزار مي کنند ما هم همايش و کنگره برگزار کنيم. اگر سايت دارند ما هم سايت داشته باشيم. آن هم قوي تر و بهتر و سکوت در اين ميدان مبارزه جايز نيست. و بدانيم که خدا يار و ياور ماست. خداوند قول داده است: «انا لننصره رسلنا و الذين آمنو في الحياه الدنيا...» پشتيبان ما خداست و انتظار کمک از سوي خداوند داريم و با تأييد پروردگار پيش مي رويم و انشاءالله موفق خواهيم شد.

صالحین-بهشتی.gif (184×57)


تعداد بازديد : 90
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 11:49
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
شعري از حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي

شعري از حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي

 

بر در دوست به اميد پناه آمده ايم

همره خيل غم و حسرت و آه آمده ايم

 

چون نديديم پناهى به همه مُلک جهان

 

لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ايم

 

از بيابان خطرخيز ديار ظلمات

 

تا به سرچشمه نور اين همه راه آمده ايم

 

بهر ديدار چو بوديم تهى از حسنات

 

 

بر درش توبه کنان غرق گناه آمده ايم

 

چون نبوديم در اين لشکر زوّار «امير»

 

لاجرم جزء سياهىّ سپاه آمده ايم

 

ما نداريم به جز «کوى رضا» بارگهى

 

به سر کوى تو با عشق و رضا آمده ايم

 

دست ما گير و به مقصد برسان اى مولا!

 

لنگ لنگان به تعب نيمه راه آمده ايم!

 

 

تو در اين مصر عزيزى و گدايانى چند

 

به تمنا به در خانه شاه آمده ايم

 

هر طرف کوس «فنا» مى زند آهنگ رحيل

 

ما به درگاه رضا بهر «بقا» آمده ايم

 

«ناصرم» خادم درگاه توأم اى محبوب

 

 

بينوائيم پى برگ و نوا آمده ايم

 

منبع : علم و عرفان

 

 


تعداد بازديد : 480
دوشنبه 30 مرداد 1391 ساعت: 11:30
نویسنده:
نظرات()
نماز عید فطر حضرت امام رضا علیه السلام
مأمون اصرار داشت که حضرت رضا علیه السلام ولایت عهدى را بپذیرد. حضرت نمى‏پذیرفت. آخر، مسأله اجبار را مطرح کرد که حضرت پذیرفت ولى طورى پذیرفت که خودش عین نپذیرفتن بود و بیشتر سبب رسوایى مأمون شد.
خلفا سالها بود که نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. پیغمبر نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواند، اینها هم نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. اما روش نماز خواندن به تدریج فرق کرده بود، سیره فرق کرده بود. (مثال خوبى است: نماز عید خواندن، کتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه است اما چگونه نماز خواندن، سیره است.) کم کم دربارهاى خلفا مانند دربارهاى ساسانى ایران و قیاصره روم شده بود، دربارهاى خیلى مجلّل. لباس خلیفه و سران سپاه داراى انواع نشانه‏هاى طلا و نقره بود. خلیفه وقتى مى‏خواست به نماز عید بیاید، با جلال و شکوه خاص و با هیمنه سلطنتى مى‏آمد.
خودش سوار بر اسبى که گردنبند طلا یا نقره داشت مى‏شد و شمشیرى زرّین به دست مى‏گرفت، سپاه نیز از پشت سرش مى‏آمد، درست مثل این که مى‏خواهند رژه نظامى بروند. بعد مى‏رفتند به مصلّى‏، دو رکعت نماز مى‏خواندند و برمى‏گشتند.
مأمون به حضرت رضا اصرار داشت که مى‏خواهم نماز عید فطر را شما بخوانید.
امام فرمود: من از اول با تو شرط کردم که فقط اسمى از من باشد و من کارى نکنم.
 نه آقا! من خواهش مى‏کنم. شما از نماز هم ابا مى‏کنید؟! این که یک کار مربوط به مردم نیست که بگویید پاى ظلمى در کار مى‏آید. لااقل همین یک نماز را شما بخوانید.
 در این جا حضرت جمله‏اى مى‏گوید نظیر جمله امام حسین و نظیر جمله على علیه السلام در جریان بیعت بعد از عمر. فرمود: من به یک شرط حاضرم؛ من نماز مى‏خوانم اما با سیره جدّم و پدرم، نه با سیره شما.
 مأمون با آن همه زرنگى که داشت (از نظر خودش) احمق شد. گفت: بسیار خوب، به هر سیره و روشى که مى‏خواهید بخوانید. فکر مى‏کرد غرض این است که کارى را به عهده حضرت رضا گذاشته باشد تا مردم بگویند پس امام رضا عملًا هم قبول کرد.
در روز عید فطر، امام رضا علیه السلام به اطرافیان خود فرمود: لباسهاى عادى بپوشید، پاها را برهنه کنید، دامن عباها و آستینهایتان را بالا بزنید و ذکرهایى را که من مى‏گویم شما هم بگویید. حالتتان حالت خشوع و خضوع باشد. ما داریم به پیشگاه خدا مى‏رویم، توجهتان به خدا باشد. ذکرها را که مى‏گویید، خدا را درنظر بگیرید. امام  عمامه‏اش را به شکلى که پیغمبر مى‏بست بسته است، لباسش را به شکلى که پیغمبر مى‏پوشید پوشیده است، عصا به شکل پیغمبر به دست گرفته، پاهایش را برهنه کرده، با یک حالت خضوع و خشوعى! از همان داخل منزل که بیرون مى‏آمد، با صداى بلند شروع کرد به گفتن «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا».
سالهاست که مردم این ذکرها را درست نشنیده‏اند. کسانى که همراه حضرت بودند، وقتى آن حال الهى حضرت را دیدند که منقلب شده، خودش را در حضور پروردگارش مى‏برد و اشکهاى مبارکش جارى است، با حالت خضوع و خشوع، با معنویت تمام و در حالى که اشکهایشان جارى بود فریاد کردند: «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى‏ ما اوْلانا». حضرت مى‏گوید و اینها تکرار مى‏کنند، تا آمدند نزدیک درب منزل. صدا بلندتر مى‏شد.                   
مأمون، فرماندهان سپاه و سران قبایل را فرستاده که بروید پشت سر على بن موسى الرضا نماز عید فطر بخوانید. اینها به سیره سالهاى پیش خلفا، خودشان را آرایش و مجهز کرده و لباسهاى فاخر پوشیده‏اند، اسبهاى بسیار عالى سوار شده و شمشیرهاى زرّین به کمر بسته و دم درب ایستاده‏اند که حضرت رضا با همان جلال و هیبت دنیایى و سلطنتى بیرون بیاید. یک مرتبه حضرت با آن حال بیرون آمد. در میان آنها ولوله پیچید و بى‏اختیار خودشان را از روى اسبها پایین انداختند و اسبها را رها کردند.
تاریخ مى‏نویسد: چون مى‏بایست پاها برهنه باشد و آنها چکمه به پا داشتند و چکمه نظامى را به زودى نمى‏توان بیرون آورد، هرکس دنبال چاقو مى‏گشت که زود چکمه را پاره و پاهایش را لخت کند. اینها نیز دنبال حضرت به راه افتادند. کم کم صداى هیمنه «اللَّهُ اکْبَر» شهر مرو را پر کرد. مردم ریختند روى پشت بامها و به تدریج ملحق شدند. در مردم نیز روح معنویت موج مى‏زد.
حضرت مى‏فرمود: «اللَّهُ اکْبَر»، این شهر یک پارچه فریاد مى‏زد: «اللَّهُ اکْبَر». هنوز از دروازه شهر بیرون نرفته بودند که جاسوسها به مأمون خبر دادند که اگر این قضیه ادامه پیدا کند، تو مالک سلطنت نیستى. سربازها ریختند که نه آقا! زحمتتان نمى‏دهیم، خیلى اسباب زحمت شد، خواهش مى‏کنیم برگردید. »
صالحین-بهشتی.gif (184×57)

تعداد بازديد : 63
شنبه 28 مرداد 1391 ساعت: 22:16
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
توحيد

بزنطى عليه الرحمة نقل مى‏كند: مردى از ماوراء نهر بلخ خدمت امام رضا (ع) آمد و گفت: از شما سؤالى مى‏كنم اگر جواب داديد به امامتان معتقد خواهم بود، حضرت فرمود: از هر چه مى‏خواهى بپرس. 

 

گفت: مرا از خدايت خبر بده، در كجا بوده و چطور بوده و بر چه چيز تكيه كرده بوده است؟ امام (ع) فرمود: «انّ اللّه اَيّنَ الأَينَ بلاأينٍ و كَيّفَ الكْيفَ بلا كيفٍ و كان اعتمادُه على قدرته» . 

 

يعنى خداوند به وجود آوردنده مكان است بى آنكه مكانى داشته باشد و به وجود آورنده كيفيت است بى آنكه كيفيتى داشته باشد و اعتمادش بر قدرتش بود، (خدا لامكان است، مكان از عوارض جسم است، خدا جسم نيست، كيفيت، مخلوق خداست، لازمه‏اش محدود بودن است، خدا بى انتها است، خدا بر قدرت خود ايستاده، هستى را از جايى دريافت نكرده است). 

 

آن مرد چون اين جواب را شنيد برخاست، سر مبارك امام را بوسيد و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان عليا وصى رسول الله والقيّمُ بعده بما أَقام به رسول الله و انّكم الائمة الصادقون و انك الخلف بعدهم» 17 ظاهراً آن مرد از فلاسفه بوده و از جواب امام (ع) پى‏به دانايى و امامت آن حضرت برده است


تعداد بازديد : 109
سه شنبه 10 مرداد 1391 ساعت: 14:14
نویسنده:
نظرات()
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان