close
تبلیغات در اینترنت
شعر

شعر

شعر

شعر

شعر

شعر
شعر
وب سایت رسمی موسسه مطالعاتی آسمان قم
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
حدیث رضوی
اوقات شرعی
نوای رضوی
حمایت می کنیم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
شعری به مناسبت شهادت امام رضا(ع)

 قاسم صرافان شاعر جوان و توانمند کشورمان به مناسبت فرا رسیدن سال‌روز شهادت امام رضا(ع) شعر زیبایی سروده است. این شعر به شرح زیر است:

 

 

لب خشک و داغی که در سینه دارم

سبب شد که گودال یادم بیاید

اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را

قرار است امشب جوادم بیاید

 

قرار است امشب شود طوس، مشهد

شود قبله‌گاه غریبان مزارم

اگر چه غریبی شبیه حسینم

ولی خواهری نیست اینجا کنارم

 

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا

«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش

بگو این نفس‌های آخر هم اشکم

روان است از بیت کرب و بلایش

 

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من

به خود مثل زهرای پشت در از درد

شفا بخش هر دردم از بس که خواندم

در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

 

بلا نیست جز عافیت عاشقان را

تسلای دردم نگاه طبیب است

من آن ناخدایم که غرق خدایم

«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

 

شرابش کنم بس که مست خدایم

اگر زهر در این انار است و انگور

کند هر که هر جا هوای ضریحم

دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

 

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر

شدم دشت، تا آهو آزاد باشد

شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم

میان حرم زائرم شاد باشد

 

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را

به یادِ سواری که با ذوالفقارش

بیاید سحر تا بگردند دورش

خراسان و یاران چشم انتظارش


تعداد بازديد : 86
شنبه 23 دي 1391 ساعت: 21:10
نویسنده:
نظرات()
به نام آنکه از نام ونشان وگمان برتر است

به نام آنکه از نام ونشان وگمان برتر است

الهی !

نه شناخت تو را توان ، نه ثنای تو را زبان

نه دریای جلال و کبریای تو را کران

پس تو را مدح و ثنای چون توان ؟

تو را که داند، که تو را تو دانی تو، تو را نداند کس ، تو را تو دانی بس .

 

السلام ای حضرت سلطان عشق

یاعلی موسی الرضا ای جان عشق

السلام ای بهرعاشق سرنوشت

السلام ای تربتت باغ بهشت

 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدا را نقاره میزند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده راجان ؟

بردار جان خود را با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش  از  روی زایرینش 

گرد سفر  بگیرند با  بال ناز  طاووس


تعداد بازديد : 72
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 19:58
نویسنده:
نظرات()
زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟

زائری   بارانی ام    ،  آقا  به  دادم  می رسی؟

بی پناهم خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی؟

گر  چه   آهو   نیستم   اما   پر   از    دلتنگی ام

ضامن   چشمان   آهوها  ، به   دادم  می رسی؟

از   کبوترها   که   می پرسم  نشانم    می دهند

گنبد و   گلدسته هایت  را ،  به  دادم می رسی؟

ماهی     افتاده   بر   خاکم    لبالب     تشنگی

پهنه    آبی ترین    دریا  ،  به   دادم   می رسی؟

ماه    نورانی   شب های    سیاه    عمر    من

ماه من  ، ای  ماه  من ،   آیا به دادم می رسی؟

من   دخیل  التماسم  را به   چشمت   بسته ام

هشتمین    دردانه    زهرا   ، به دادم  می رسی؟

باز    هم   مشهد ،   مسافرها  ، هیاهوی   حرم

یک   نفر    فریاد   زد  :     آقا به دادم می رسی؟


تعداد بازديد : 76
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 19:57
نویسنده:
نظرات()
کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد

کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد

 

وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد

 

دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم

 

و سیل اشک که پشت پلکها سد شد

 

و دخترم که به دل حسرت زیارت داشت

 

درست هم نظر مرتضـی و احمـد شد

 

دو سـال هست که تو قـول داده ای بابا

 

بـرای مـا که نـرفتیم واقعـآ بـد شد

 

تمام بودنـم آوار شـد و یـک لحظــه

 

زمان برای عبور از خـودش مردد شد

 

دو روز بـعد بلیـط و شـروع یک پروار

 

کبوترانـه دلـم بـی قـرار گنبـد شد

 

قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت

 

و ایستگاه که سرشار بـوق ممتد شد

 

و چند ساعت دیـگر به صحـن آزادی

 

نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد

سکات قزوينى


تعداد بازديد : 133
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 10:34
نویسنده:
نظرات()
دست من و دامان تو

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو

 

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

 

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم

 

آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

 

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام

 

یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

 

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد

 

هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

 

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم

 

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

 

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام

 

من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

 

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین

 

جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو

 

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام

 

اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو 

على انسانى


تعداد بازديد : 81
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 10:15
نویسنده:
نظرات()
شعر قيصر امين‌پور درباره امام رضا(ع)
«قيصر امين‌پور»، شاعر بزرگ عصر انقلاب، درباره حضرت رضا(ع)، هشتمين امام شيعيان جهان، غزلي را سروده است.

متن شعر زيباي مرحوم قيصر امين پور در وصف امام رضا(ع) به اين شرح است.

چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند

از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

تعداد بازديد : 475
جمعه 14 مهر 1391 ساعت: 10:7
نویسنده:
نظرات()
دو بیتی های زیبا از محمدمهدی عبدالهی

سلام

دوست عزیزمان محمد مهدی عبدالهی برای تولد امام رضا علیه السلام دوتا از دوبیتی های زیباشون رو تو نظرها گذاشتن که گفتم بهتره شما هم ببینیدشون

 

یا امام الرئوف

بر دامنتان دست توسل زده ام

بر گنبد زیبای طلا زل زده ام

در روز ولادت پر از برکت تو

از کنج دلم به مشهدت پل زده ام

 

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

حمدُ لِلّه، از طفولیّت دل ما با رضاست

عالم آل محمّد، سرپناه ما رضاست

عاشقان ،میلاد نور است و بخوانید این سرود

ضامن آهو تمام شیعیانش را رضاست

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


تعداد بازديد : 94
جمعه 07 مهر 1391 ساعت: 18:7
نویسنده:
نظرات()
دامنى اشك

مى رسم خسته، مى رسم غمگينگـرد غـربت نشسته بر دوشـم

آشـنـايـى نـديـده چـشمانـمآشـنـايـى نـخوانده در گوشم

مـى رسـم چون كويرى از آتشچون شب تيره اى كه نزديك است

تـشـنـه آفـتـاب و بـارانـمچـشم كم آب و سينه تاريك است

مـى رسـم تـا كـنـار مرقد تودامــنــى اشــك و آه آوردم

مـثـل آهـوى خـسته از صيادبـه ضـريـحـت پـنـاه آوردم

مـثـل پـروانه در طواف حرمهـسـتي ام را به باد خواهم داد

تـا نـگـاهم كنى ، تو را سوگندبـه عـزيـزت خـواهــم داد

 

مصطفى محدثى خراسانى


تعداد بازديد : 79
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:51
نویسنده:
نظرات()
نگاه آهو

آهو از كجا فهميد

بايد از تو يارى خواست؟

از پناه تو بايد

سايه اى بهارى خواست؟

آهو از كجا فهميد

با تو مى شود آرام؟

با نگاه تو آهو

پيش پاى تو شد رام

تو به مهربان بودن

شهره در زمين بودى 

مهربان فراوان بود

مهربان ترين بودى 

مى دهى نجات از مرگ

آهوى فرارى را

مى كنى جدا از او

ترس و بيقرارى را

 

قاسم رفيعا


تعداد بازديد : 72
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:49
نویسنده:
نظرات()
سلام ضامن آهو

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک، عجیب می آید!

 

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من

به پای بوس نگاهت، غریب می آید

 

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است

مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

 

به پای در دلت، ای غریبه تنها

علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

 

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.

کبوتر دل من، بی شکیب می آید

 

 

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد

چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

 

"خدیجه پنجی"


تعداد بازديد : 72
چهارشنبه 08 شهريور 1391 ساعت: 19:47
نویسنده:
نظرات()
سؤال هميشه
گلدسته ات
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...
آرش شفاعى

تعداد بازديد : 70
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:45
نویسنده:
نظرات()
کوچه‌های خراسان

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسندموج‌های پريشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابیريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوتزين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسیهم تمام شهيدان تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتیای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحيد مشروط بر بودن توستای که آيات قرآن تو را می‌شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشيده داریآی پيدای پنهان تو را می‌شناسند

اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمدچون تمام غريبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را ديده بودمکوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

قيصر امين‌پور

تعداد بازديد : 122
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:41
نویسنده:
نظرات()
يا ضامن آهو!

در بند هواييم، يا ضامن آهو!

در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!

بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم

بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!

عريانی پاييز، خاموشی پرهيز

بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!

سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت

جويای وفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام

با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده مبادا، فرسوده مبادا

اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!

پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ

جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!

ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم

در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!

بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم

امواج صداييم، يا ضامن آهو!

صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم

در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!

چندی است به تشويش، با چيستی خويش

در چون و چراييم، يا ضامن آهو!

با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه

فرياد رساييم، يا ضامن آهو!

مجبور مخيّر، ابداع مکرر

تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!

افتاده به عصيان، تن داده به کفران

آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!

حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد

دريای بکاييم، يا ضامن آهو!

تو گنج نهانی، ما رنج عناييم

بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!

با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری

بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!

نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود

زندانی ناييم، يا ضامن آهو!

در غربت يمگان، در محبس شروان

زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!

رانده ز نيستان، مانده ز ميستان

تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!

سودای ضرر ما، کالای هدر ما

اوقات هباييم، يا ضامن آهو!

دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته

خواهان شماييم، يا ضامن آهو!

روزی بطلب تا، يک شب به تمنا

نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!

در صحن و سرايت، ايوان طلايت

بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!

با ما کرم تو، ما در حرم تو

ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!

چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم

اصرار گداييم، يا ضامن آهو!

در حسرت کويت، با حيرت رويت

آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!

مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت

بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!

گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد

در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!

آيا بپذيری، ما را بپذيری؟

در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!

مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر

تسليم شماييم، يا ضامن آهو!

فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو

محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!

هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار

بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!

ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما

در عشق خداييم، يا ضامن آهو!

در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی

آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!

ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد

در عين بقاييم، يا ضامن آهو!

ما همسفر شوق، فريادگرشوق

آوای دراييم، يا ضامن آهو!

همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير

پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!

همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد

در شور و نواييم، يا ضامن آهو!

هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم

هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!

ما خاک ره تو، در بارگه تو

گويای ثناييم، يا ضامن آهو!

سوگند الستيم، پيمان نشکستيم

در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!

يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو

ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!

هم مسکنت ما، هر مرحمت تو

مسکين غناييم، يا ضامن آهو!

از فقر سروديم، يا فخر نموديم

فخر فقراييم، يا ضامن آهو!

نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو

جويای هداييم، يا ضامن آهو!

هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين

ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!

از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم

فرزند نياييم، يا ضامن آهو!

چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم

شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!

ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم

تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!

منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور

با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!

تو راه مجسّم، گر راه به عالم

جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!

تا صور قيامت، با شور ندامت

شايان جزاييم، يا ضامن آهو!

همراهی استاد آگاهی‌مان داد

کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!

اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است

در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!

زين نظم بدايع، وين اختر طالع

اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!


تعداد بازديد : 85
سه شنبه 07 شهريور 1391 ساعت: 19:36
نویسنده:
نظرات()
دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم

دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم

بـرتــر ز حـريـم كـبـريـــا مـي بـيـنم

فـردوس بـريـن بـه پـيـش جـاه و فر او

از ديــده عـقــل كــم بـهـا مـي بـيـنم

جـبـريـل امـيـن ز بـهـر تـعـظـيم و سلام

عـجـز و ادب بــالـتـجـــا مـي بـيـنـم

بر طوف رواق و مرقدش صبح و مسا

پروانه صفت شـاه و گـدا مـي بينم

هـر سـوخـتـه جـان را بـه سر تربت او

بـر لـب سـخـن رضا رضا مي بينم

چـون سـاز كـنـم سـخـن به سوز غم تو

عـالـم ز محن،‌غرق عزا مي بينم

صـدهـا چـو «حـيـاتـي»‌بـه در خـانه تو

من ريزه خور خوان شما مي بينم 


تعداد بازديد : 65
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 11:51
نویسنده:
نظرات()
دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني

من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا  كني

قربون چشات برم،  از راه دوري اومدم

جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني

دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني

قفس واكني و پرنده رو رها كني

ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه

ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني

تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند

از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني

تو غريبي و منم غريبم , اما...

چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني

دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب

من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني

به وفاي كفتراي حرمت

من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني

دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم

دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني

صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم

تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني

دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني


تعداد بازديد : 87
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:20
نویسنده:
نظرات()
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

حوران بهشتی زده اند در حرمش صف

خیل ملک از نور طبق ها همه بر کف

شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف

این جاست که تاج از سر تاجور افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 


تعداد بازديد : 115
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:19
نویسنده:
نظرات()
مرید و زائرت از هر نژاد است

مرید و زائرت از هر نژاد است

خودش روز است و با شب در تضاد است

مگر شمس جمال تو که این دل

به این خورشیدها بی اعتماد است

برای دیدنت خورشید را صبح

به دست آسمان آئینه داده است

به هر صورت که آیی می پذیرم

دل از آئینه های بی سواد است

و هر بیتم بنامت هست مفهوم

غزلهایم تمامی مستزاد است

بدون ضرب میرقصم به چرخش

خرابی مشرب هر گردباد است

طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت

همه گفتند این آب مراد است

شدم پیغمبر تصویر و دیدم

برایم صحن آئینه معاد است

کسی فکر مسیح و نوح هم نیست

از این آئینه ها اینجا زیاد است

به ظاهر فرق دارد تاک و انگور

رضا در باطن عالم جوا د است

به هویی خلق شد دنیا و عقبی

بنای عالم و آدم به باد است

رضا جعفری


تعداد بازديد : 70
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:17
نویسنده:
نظرات()
مضمون بکر غير تو پيدا نمي کنم

مضمون بکر غير تو پيدا نمي کنم

تا مدح توست ، لب به سخن وا نميکنم

معناي پاک اسم تو در هيچ واژه نيست

من با پياله دست به دريا نميکنم

در وصفت آستين سخن را به هيچ روي

صد سينه حرف دارم و بالا نمي کنم

آنقدر سر بلند بر ايوان نشسته اي

کز خانه هم بجز تو تماشا نمي کنم

من ذره ام که خانه خورشيد خويش را

از هيچکس بجز تو تقاضا نمي کنم

اي گنبد هميشه مطهر به عطر اشک

جز در حريم کوي تو ماوا نمي کنم

در آستان بخشش تو چون حضور شمع

جز با سرشک و شعله مدارا نمي کنم

نامم اگر (غلام رضا ) هست خويش را

با نردبان اسم تو بالا نمي کنم

غلام رضا شکوهي


تعداد بازديد : 122
سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 9:11
نویسنده:
نظرات()
صداهايِ آهوان

از لطف التماس ِ صداهايِ آهوان

بي گريه هم گرفت دعاهايِ آهوان

آهو زياد محضر معشوق ميرود

پس وصلمان كنيد به پاهايِ آهوان

يك عده اي شدند گدا كلبِ كهف را

ما نيز ميشويم گداهايِ آهوان

نانم حرام ميل كبوتر شدن كنم

وقتي كه هست حال و هواهايِ آهوان

صورت گذاشتن به كفِ پات واجب است

آن هم در آستانِ خداهاي آهوان

صياد نيز پايِ تو را بوسه ميزند

با ذكر يا امام رضاهايِ آهوان

 

آهو شديم پس كرمت را نشان بده

مثل هميشه آن حرمت را نشان بده

 

ما زلف داده ايم پريشان شود همين

دل داده ايم دستِ تو حيران شود همين

آئينه ي مرا سحري تكّه تكّه كن

باشد كه خرج گوشه ي ايوان شود همين

دردِ مرا علاج مكن با طبابتت

با خاكِ زير پاي تو درمان شود همين

حالا كه هم غذاي غلامان خانه ايم

خوب است آدمي ز غلامان شود همين

آنكه به مهرباني ات ايمان نياورد

در ازدحام حشر پشيمان شود همين

لطف تورا به خاطر اين آفريده اند

كه آتش ِ خليل، گلستان شود همين

كلِّ زمين بناست اگر كشوري شود

بهتر كه پايتخت خراسان شود همين

از جلوه ات كنار بزن اين نقاب را

تا آفتاب پاره گريبان شود همين

سلماني ات نيامده ظرفش طلا شود

اين جا نشسته است كه سلمان شود همين

حالا كه محمل تو رسيده ست شهر طوس

حرفي بزن كه شهر مسلمان شود همين

 

اين بندگيِ ما به قنوتِ تو كامل است

توحيدِ ما به شرط و شروطِ تو كامل است

 

جز تو نميشويم گرفتار هيچكس

هرگز نميشويم هوادار هيچكس

از آن زمان كه با حرمت آشنا شديم

اصلاً نرفته ايم به دربار هيچكس

اينجا به زائرانِ تو فيضي كه ميرسد

آن را نميدهند به زوّار هيچكس

نانِ كسي به غير تو من را حلال نيست

خود را نميكنم بدهكار هيچكس

حالا كه تو امام ِ رئوفِ جهان شدي

ديگر نميشويم گنهكار هيچكس

جز تو كسي سه بار عيادت نميكند

در پاسخ زيارتِ يكبار هيچكس

شبهاي قدر غير تماشايِ رويِ تو

دل خوش نميكنيم به ديدار هيچكس

 

فردا بگير دستِ مرا ايّهالرئوف

يا ايّهالامام رضا ايّهالرئوف

 

هرچند ناتوان شدي اما ز پا نيفت

اي هشتمين عزيز ، عزيز ِ خدا نيفت

ميترسم آنكه دست بريزد به پهلويت

باشد ز پا بيفت ولي بي هوا نيفت

كوچه به آلِ فاطمه خيري نداشته

ديوار را بگير و در اين كوچه ها نيفت

مردم ميان شهر تماشات ميكنند

اين بار را به خاطر زهرا بيا نيفت

دامان هيچكس به سرت سر نميزند

حالا كه نيست خواهر تو پس ز پا نيفت

تكّه حصير ِ خويش از اين حجره جمع كن

اما به ياد نيمه شبِ بوريا نيفت

 

اي واي اگر به كرب و بلا بوريا نبود

راهي براي دفن شه كربلا نبود

(علي اكبر لطيفيان)


تعداد بازديد : 125
یکشنبه 15 مرداد 1391 ساعت: 21:40
نویسنده:
نظرات()
اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس

اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس 

 

خاموش كن صدا را نقاره مي زند توس 

 

آيا مسيح ايران كم داده مرده را جان 

 

جاني دوباره بردار با ما بيا به پابوس 

 

 خورشيد آسمان ها در پيش گنبد او 

 

رنگي ندارد آن جا چيزي شبيه فانوس 

 

 روياي نا تمامم ساعات در حرم بود 

 

باقي عمرم اما افسوس بود و كابوس


تعداد بازديد : 314
یکشنبه 01 مرداد 1391 ساعت: 13:7
نویسنده:
نظرات()
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان